سلام
عيدتون مبارك
در اين لحظه بنده در منزل مادرشوهر گرامي مهمان هستم مهمان كه چه عرض كنم مشغول مهمان داري هستيم اين خانواده شوهر دوره هاي منظمي دارن كه هر ماه برگزار ميشه اين ماه نوبت مادر شوهر گرامي بود و از ديروز صبح به من زنگيدند و نواي خر شو را زدند و بنده نيز به سرعت خر شده و براي خدمت گذاري به خدمت مادر شوهر رسيديم نواي خر شو را نيز براي دو عروس بزرگتر از ما نيز زده بودند كه خر نگشته بودند و فقط ما و عروس كوچيكه با نوا به خدمت مادر شوهر رسيده بوديم كه ايشان نيز نامردي نفرموده و از ديروز ساعت 11 صبح كل منزل و حياط مبارك را با همكاري من و جاري و نظارت خودشان مانند دسته گل تميز نمودند ديروز عصر كه ديگر ناي راه رفتن براي ما دو نفر نمانده بود و مادرشوهر گرامي مشغول نوشتن ليست خريد براي مهماني بودند دو جاري با عقل ما به همراه شوهرانشان به منزل مادري نزول اجلال فرموده و هر دو به سرعت به اتاق رفته جاري بزگتر به حمام تشريف برده و جاري كوچكتر از ايشان مشغول اتو نمودن لباس گرديدند .من و شيما(جاري كوچيكه)نيز وارفته بوديم از خستگي دو برادر شوهر گرامي نيز مشغول بازي با ps2گرديدند
مادرشوهر گرامي ليست خريد را اماده نموده و به همراه سويچ ماشين برادر كوچيكه به سالن تشريف اوردند و برق
خوشحالي در چشمان من درخشيد كه خودشان ميخواهند به خريد بروند و من ميتوانم استراحت كنم كه ايشان فرمودند پايشان درد ميكند و نميتوانند رانندگي بفرمايند و وظيفه خطير رانندگي خود را به من سپردند در حالي كه دو برادر شوهر گرامي از فرط بيكاري مشغول بازي گرديده و هر دو نيز ماشين داشتند .(ميرزا سركار بود)
وقتي براي حاضر شدن به اتاق رفتم جاري گرامي نيز دكمه را به من به عنوان نمونه دادند و خواستند از فلان پاساژبرايشان ابتياع بفرمايم اين يعني اينكه بايد تا اون ور شهر برم با توجه به اينكه نصف خيابان ها را هم براي پل سازي بستند يعني در ترافيك ماندن وحشتناك من هم در حاليكه لب و لوچه ام اويزان بود منتظر مادر شوهر گرامي شدم كه بيايند برويم كه ايشان ليست خريد را به من دادند و فرمودند به بازار ميوه نروم از ميوه فروشي محل خريد بفرمايم كه باعث شادي من شد كه احتياجي نيست بكوبم تا بازار ميوه برم ليست 24 قلمي را به من داده و خودشان نيز مشرف نشدن و هرچي منتظر ماندم حرفي از پول هم نزد يعني پولي به من نداد (اين بار سومي بود كه ميرفت اين بلا سرم بياد يعني ليست ميده بدون پول )پيش خودش هم فكر نكرد شايد اين دختر پول همراهش نباشه خلاصه منم عصباني راه افتادم و زنگ زدم به ميرزا كه بايد برم از كارت پول بردارم بهش گفتم اونم عصباني شد و گفت حق نداري از كارت پول برداري برو بهش بگو پول بده و در اخر هم گفت من نميدونم خودت يك كاري بكن ولي پول برندار منم مستاصل مونده بودم چيكار كنم كه ................ يك فكري به ذهنم رسيد حالا بگذارين اول ليست خريدش را بگم
1-پرتقال 7 كيلو 2- سيب 7 كيلو 3-كيوي 4 كيلو 4-موز به تعداد 60 عدد 5- خيار 70 عدد 6- خرمالو 3 كيلو 7-كاهو 4 عدد 8- كلم بركلي و كلم قرمز و سفيد از هر كدام 1 كيلو 9- انگور 3 كيلو 10 سيب زميني و پياز 3 كيلو 11-مرغ 15 كيلوران و 7 كيلو سينه 12- گوشت خورشتي 4 كيلو 13-روغن مايع 3 ليتري 2 عدد
14 ماست پرچرب بزرگ 1 دبه 15-چيپس خلالي و ساده از هر كدام 3بسته 16 ژله دراژه در 4 طعم از هر طعم 2 بسته
17-ژامبون گوشت 1كيلو 18-ذرت كنسرو 1 قوطي بزرگ 19-سس مايونز 1 شيشه بزرگ 20 سس گوجه 1 شيشه 21-ماكاروني فرمي 2 بسته 22 -زيتون درشت ساده 1 شيشه 23- زيتون پرشده با بادام 1 شيشه 24-هندوانه 3 عدد بزرگ 25-سبزي خورشتي اماده خرد شده 4 كيلو
26-گردو براي خورشت 1 كيلو رب انار دو شيشه دستمال توالت 2 رول دستمال 300 برگ دو جعبه يادم رفت گوشت چرخ كرده 3 كيلو و تخم مرغ 1 شانه دوغ كاله 4 عدد نوشابه 10 عدد دلستر طالبي 6 عدد پسته 1 كيلو تخمه ژاپني 1 كيلو بادام زميني نيم كيلو
ليست را كيف كردين انگار ميخواست مهموني 70 دولت بگيره احتمالا نصفش هم براي مهموني نميخواسته درست كنه ولي گفته حالا كه خرج به جيب منه خريد كنه ديگه يك ذره هم فكر نكرد پولش به درك مگه اين دختر هركوله اين همه خريد كنه بگذاره تو ماشين اونم بعد از اين همه كاري كه ازش كشيدم
لازم به ذكر است مهمانان عمه ها مادر بزرگ و پدر بزرگ عموها و بچه هاي ازدواج كرده و نكرده ميرزا بودن به اضافه خواهرهاي محترم مادرشوهر
منم نامردي نكردم رفتم ميوه فروشي محل ميوه ها خريدم شد 67 هزار تومان گفتم بگذار به حساب مادرشوهر تا 1 ساعت ديگه مياد حساب ميكنه (كسبه ميشناسن هم بچه ها هم مرحوم پدرشون سالها كاسب اون محل بوده)
از قصابي و مرغ فروشي شد 107هزار تومان از سوپر ماركت محل شد 75 هزار تومان همه ميشناسن من را و خانواده شوهر را گفتم الان ميان حساب ميكنن
سبزي خورشتي هم خرديم ولي اين را پولش را دادم زشت بود ديگه مقدارش كم بود روم نشد شد 6 هزار تومان
بار كردم تو ماشين دكمه جاري را هم بيخيال شدم
اومدم خونه و زنگ زدم برادر شوهر هاي محترم بيان ببرن (برادر شوهرهاي تنبل من البته اين دو تا اون كوچيكه ماهه يك بار ديگه هم خريد رفته بودم من اينقدر دير اومدن كه من ديوانه خودم همه خريدها را بردم تو خونه ولي اينبار گول نخوردم ولي اونا فكر كردن فس فس كنن من حداقل نصفش را ميبرم تو خونه منم نصفش را از ماشين پياده كردم ديدم نيامدن رفتم تو خونه وسايل را هم ول كردم تو كوچه !!!!!!!!!!!!
تو خونه كه رفتم مادرشوهر اوم به پيشواز من اخه فكر كرد خر خوبي گير اورده هم ميخره هم بار ميكنه مياره تو خونه وقتي ديد وسايل نيست تعجب زده گفت پس وسايل كو كه منم گفتم تو كوچه اس پسرا دير اومدن منم ول كردم اومد
اونم نعره زد سر پسرا كه بدوين الان وسايل را ميبرن تا الان نميتونست داد بزنه كه اون دختر هلاك شد هااااااااااااااااااااا
اونا رفتم وسايل را اوردن فكر كنم هر كدام 3 دور رفتن و اومدن اونم با دستهاي پر دو تا جاري بزرگا يك جورايي بهم نگاه ميكردن يعني خر شدي و خيلي بدبختي و اين حرفا ولي جاري كوچيكه برام حرص ميخورد و ميگفت بميرم اين همه را چطور گذاشتي تو ماشين خسته شدي بميرم
وسايل كه اومد و مادرشوهر و دو تا جاري بزرگا مشغول جا به جايي بودن منم فاكتور همه خريدها را بردم گذاشتم رو ميز اشپزخونه و به مادرشوهر گفتم مامان اينم فاكتور
مادر شوهر :وا فاكتور واسه چييييييييييييييييييييييييييييي بعد با خنده مگه ميخواي پولش را بگيري؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(يك موقع فكر نكنين وضع مالي مادر شوهر من بده كه اگر اينجور بود حلالش زحمت پسرش بود بايد به مادرش هم ميرسيد ولي مادرشوهر من ماشالله از لطف زحمات پدر شوهر گرامي و ملك و املاكي كه براش گذاشته و كرايه اش را ميگره نه تنها وضعش بد نيست بلكه بسيار هم توپ است ولي خانوم رند تشزيف دارن )
من: نه پولش را من نميگيرم ولي مغازه دار پولش را ميخواد من حساب نكردم يعني اينقدر پول همرام نبود به حساب گذاشتم گفتم شما ميريد حساب ميكنيد
ادامه مطلب را توي پست بعدي مينويسم براتون مهموني ماجرا داري بود