نباشه

برادر کوچیکتر اقای خونه صاحب بچه شدن .صبح داشتم نخودچی رو میفرستادم بره سر کلاس و مشق و مدرسه 
گفتم من میرم بیمارستان پیش زن عمو نی نی اورده ظهر بابا محمد میاد دنبالت میری خونه میترا جون ناهار میخوری بعد اروم باش شلوغ نکن کلافه شون نکن تا من بیام دنبالت باشه؟
سرتق سرتق نگام کرد گفت حالا اگه من بگم نباشه !!!!
تو نمیری بیمارستان و ظهر میام خونه خودمون ؟

 

***

مریم عزیزم برام خصوصی پیام دادی من دسترسی به ایمیل ندارم اگه میشه شماره تلگرام تلفن و اینا برام بذار مرسی گلم

نخودچی

من دو تا بچه دارم کوچیکه رو بهش میگم نخودچی .و بزرگه مهربون

نخودچی ما امسال پیش دبستانی میره

بماند که برای جشنش چقدر بالا و پایین کرد که این بیاد اون بیاد

اخرش بهش گفتم فقط من و بابا و مهربون با پدر بزرگ و مادرچون میتونن بیان

خلاصه رفت تو اتاقش امد بیرون که میشه مهربون نیاد؟؟؟

من:نه نمیشه

نخودچی:چراااا؟

من:چون مهربون باید یاشه نباشه غصه میخوره تو دوست داری مهربون غصه بخوره ؟

متفکر رفت اتاقش یه ربع بعد امده بیرون که

تو و بابا بزرگ شدین ؟ادمهای با منطق هستید؟

من :بله

نخودچی :خب نیایین جشن من غصه میخورید؟نه عصه نمیخورید .پس جای شما دو تا میترا جون و بابایی محمد بیان مرسی

 یعنی اون مرسی اخرش منو له کرد