نخودچی
من دو تا بچه دارم کوچیکه رو بهش میگم نخودچی .و بزرگه مهربون
نخودچی ما امسال پیش دبستانی میره
بماند که برای جشنش چقدر بالا و پایین کرد که این بیاد اون بیاد
اخرش بهش گفتم فقط من و بابا و مهربون با پدر بزرگ و مادرچون میتونن بیان
خلاصه رفت تو اتاقش امد بیرون که میشه مهربون نیاد؟؟؟
من:نه نمیشه
نخودچی:چراااا؟
من:چون مهربون باید یاشه نباشه غصه میخوره تو دوست داری مهربون غصه بخوره ؟
متفکر رفت اتاقش یه ربع بعد امده بیرون که
تو و بابا بزرگ شدین ؟ادمهای با منطق هستید؟
من :بله
نخودچی :خب نیایین جشن من غصه میخورید؟نه عصه نمیخورید .پس جای شما دو تا میترا جون و بابایی محمد بیان مرسی
یعنی اون مرسی اخرش منو له کرد
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر ۱۳۹۴ ساعت 19:12 توسط نانا
|
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم