احوالات یک هپلی
چشمتون روز بد نبینه سرماخوردم افتضاح از اون سرماخوردگی ها که همیشه در جمعهای دوستانه ازش به عنوان سرماخوردگی الاغی یاد میکنم یک چیزی میگم یک چیزی می خونین حالم خیلی بد بود به خاطر همین و به خاطر اینکه نکنه سامی از من بگیره اومدم خونه مامانم که اونم گفت اگه تو بالا بمونی هم سامی هم المیرا هم دوقلو ها را مریض میکنی و به بیان واضح تر بیچاره میشیم پس مادر جان برو همون سوییت پایین من هم برات سوپ میپزم میارم من هم دمم را گذاشتم رو کولم و مثل یک هپلی ویروسی اومدم پایین قرار بود شب هم برم خونه کژال که ا بهش خبر دادم سرماخوردم نمیام خودم هم از تو یخچال پایین هر چی بود ریختم تو قابلمه و برای خودم سوپ پختم چون معلوم نبود سوپ مامانم کی حاضر بشه صدام هم اینقدر گرفته بود که سحر (زن برادرم)راه به راه زنگ میزد میگفت جون سحر تو سرماخوردی یا گریه کردی ؟صدات خیلی گرفته
سوپ را زدیم به بدن کلاه کاموایی کردیم به سر خزیدیم زیر پتو که از صدای خنده بیدار شدم اولش ترسیدم که نکنه از ما بهترون جمع شدن به حال من میخندن بعد که دقت کردم نخیر از ما بهترون نیستن رزی و احسان وقتی از رضا میشنون من سرماخوردم با تشویق های رضا که برین نشمیل را ببین و حسابی بخندین اومده بودن دیدن من و داشتن میخندیدن به نظرتون دلیل خنده چی بود ؟
من وقتی سرما میخورم یک کلاه کاموایی میگذارم سرم یک دستمال را نمدار میکنم و بهش عصاره اکالیپتوس میزنم میگذارم رو دماغم و دهنم جوراب نمیپوشم یک کیسه اب گرم میگذارم رو سرم یک کیسه یخ میگذارم رو پام و دراز میشم
چیه خنده دار؟؟؟؟؟؟؟؟
خب سرم درد میکنه احساس میکنم اگه گرم باشه خوب میشه کیسه اب گرم میگذارم دستمال نمدار را میگذارم رو بینم که راه تنفسم باز شه و راحت نفس بکشم کیسه اب یخ را میگذارم رو پام چون پاهام گر میگیره من نمیدونم این چیش خنده داره که هر کسی میبینه میخنده
این در حدیه که همیشه اول فصل سرما رضا میگه تو کی سرما میخوری بیاییم بخندیم کژال میگه هر وقت تو زمستون بهش اعتراض میکنم حوصله ام سر رفته گردشی تفریحی چیزی میگه زنگ بزن ببین اگه نشمیل سرما خورده بریم ببینیم بخندیم
از موضوع دور نشم بعد از خنده های این زوج خل وضع و خروجشون از منزل این من بودم که تا صبح جون کندم از استخون درد سر درد و ابرزش بینی و سرفه و عطسه دم دمای صبح خوابم برد
از بوی خوشی بیدار شدم که دیدم بعله خودشه یک ظرف فرنی به به علاج سرماخوردگی من سحر اومده بود برام فرنی درست کرد مجبورم کرد برم حموم داغ داغ کاری که من هیچ وقت نمیکنم اصلا تو بخار حموم نفسم بند میاد اما سحر اعتقاد داره تو گرمای حموم مریضی از تنت میره بیرون حسابی اب داغ را باز گذاشت حموم بخار کرد منو انداخت تو حموم خودش هم موند پشت در که من در حموم را باز نکنم چون احساس خفگی کنم در را باز میکنم بعد از حموم یک شیر داغ و سوپ داغ بهم رسوند یک لحاف کشید روم حسابی خوابیدم الان احساس میکنم خیلی بهترم
ای خیر ببینی سحر جان که به دادم رسیدی
رمز مطلب را میخواستم بنویسم برای دوستان که دیدم پس ورد ایمیل را عوض کردم اونم یادم رفته بنابراین دوست هایی که رمز میخوان رمز اینه 1378
در خاتمه اینکه کوروش خان لطف نموده بعد از دو روز به من تلفن زده که چه طوری و چه خبر منم صدام گرفته میگه اااا باز سرماخوردی؟
په نه په از غم دوری تو گریه میکردم
بعد از سوال بنده که کی میایی اعلام نمودند گفتم که کارم تموم شه میام
خب این کارت کی تموم میشه ببین کوروش اگه زن گرفتی مشهد بگو
- من همین تو را هم گرفتم از دست غر غرهات کچل شدم (نکه خیلی موهای کمند داشتی) دیگه زن دیگه میخوام چیکار به جون تو کارمون بدجور گره خورده
من:هاچچچچچچچچچچچچچممممممممم
-:انگاری دلش خیلی سوخته باشه اخی غصه نخور زود خوب شو بیام میبرمت شهر کتاب !!!!!!!!!!!!
انگار من بچم میخواد گولم بزنه از دست این کوروش


رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم