تولدانه
این دختر که از وقتی به دنیاامد بنا به شهادت مادرش بنای جیغ جیغ رو راه انداخت نشمیل نام گرفت
این نشمیل شد یک دختر شیطون که کل فامیل از دستش کلافه بودن
نشمیلی که ازش یاد میکنن هنوزم یک نشمیل شیطون بوده که دیوار راست رو میکشید بالا که بماند سر این دیوار بالا رفتن چه کتک هایی از امین و فرید خوردم ها
نشمیل سر زبون دار و حاضر جواب که هنوزم پسر دایی مادرش با اختلاف سنی حدود 18 سال هر وقت میبینتش میگه یادته نشمیل بچه بودی میخواستی زن من شی ؟
مامان من یک دایی مهربون داره که دختر نداره من بچه بودم خیلی خونشون میرفتم و از اون جایی که بچه کوچولو نداشتن خیلی منو تحویل میگرفتن
مامان میگه یک روز که امدم دنبالت برگردی خونه لج کرده بودی که نمیام
مامان بهم میگه یعنی چی تو اینجا چیکار داری بمونی اخه
همون موقع پسر دایی مامان میاد خونه
مامانم میگه یک نگاه به کامیار انداختی و گفتی من میخوام اینجا بمونم بشم زن کامیار شما برین
نشمیل شیطونی که دوره دبیرستان رو با شیطنت گذروند روزی نبود که به دلیل رقصیدن تو حیاط پشتی مدرسه تو دفتر نباشه
نشمیل شیطونی که باباش از ترس شیطنتهاش به قول خودش زود شوهرش داد تا سرگرم زندگی شه
اما نشد این شیطونک دوره دانشگاهش رو به سختی گذروند اما خب بالاخره گذشت
اون نشمیل شیطون درس تموم شد الان دیگه جا افتاده تر شده شیطنت هاش کمتر شده
نشمیل شیطون مادر شد مادر ی پسر بچه که خیلی ارزوها براش داشت پسر بچه ایی که نمیخورد به اندازه مادرش شیطون باشه اما چشماش یک برق کوچیک از شیطنت داشت
نشمیل این روزها یک پرستاره یک زن ایرانیه دیگه مادر نیست
اما زندگی جریان داره و حتما هر روزش مثل روزهای گذشته براش یک بازی جدید خواهد داشت
نشمیل 32 سالش شد و امروز از صبح کلی پیام محبت امیز از دوستاش گرفته و بعد از هر پیامی به این فکر میکنه دارم پیر میشم ؟

رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم