به احترام مخاطب
دیشب خیلی گرم بود منم پنجره رو باز گذاشتم و خوابیدم
صبح با نسیم خنکی که به صورتم میخورد بیدار شدم تخت من دقیقا زیر پنجره اس به اسمون نگاه کردم همون هوایی بود که دوست داشتم
ابری و نمناک از بارونی که باریده بود
مثل هوای شمال تو این فصل یااوایل پاییز هوایی که من عاشقشم
عاشق اینکه شمال باشی صبح زود با این هوا بیدار شی یک چایی تلخ بخوری
زنبیل حصیریت رو برداری و پیاده بری تا بازارچه های محلی
بوی سبزی تازه مشامت رو پر کنه رنگهای زیبای میوه ها چشمهاتو نوازش کنه
از هر کدومش بخری و بگذاری تو سبدتت
برگردی از ارامش و تمیزی خونه لذت ببری رادیو رو روشن کنی پنجره رو باز کنی یک چای بریزی بگذاری کنار پنجره تا خنک شه
گوینده رادیو میگه ساعت 8 صبحه یک روز پر انرزی رو براتون ارزو میکنم
مشغول شی بادمجون ها رو بشوری
تا اونا خشک میشن همون کنار پنجره بایستی و چاییت رو بخوری
بری تو حیاط منتقل رو پیدا کنی ذغالها رو بریزی یک ذره الکل بریزی روش کبریت رو بکشی و بندازی به جون ذغالها
روشن میشه نارنجی نارنجی
به اسمون نگاه میکنی نگران اون یک تیکه ابر سیاه میشی که الان نباره و بزنه ذغالهاتو خراب کنه
ابر هم باهات همراهی میکنه فعلا نمیباره
شعله خاموش میشه ذغالها گداخته شدن بادمجون ها رو روش میچینی
شالت رو میپیچی دورت و به صدای ترکیدن پوست بادمجون ها گوش میدی
تموم شد
اب میریزی رو ذغال
برمیگردی تو خونه اینبار از پنجره نگاه میکنی و منتظری تا صدای خوردن بارون به زمین و سقف شیروانی غرق لذتت کنه
تق تق تق
بارون بارید و بوی بارون و صدای قشنگش سرشار از انرژیت میکنه
پوست بادمجون ها رو میگیری سیر و گوجه رو هم خورد میکنی و میگذاریش رو شعله گاز
بوی سیر تازه رو حس میکنی و خوش حال میشی که اینجا میتونی تا دوست داری غذاهای سیر دار بخوری
یک کته کنارش
یک ظرف سالاد
همه چی اماده اس
دوست داری پاهات خیسی شن های کنار دریا رو حس کنه
راه بیافت برو
دمپایی هاتو در بیار شالت رو محکم بپیچ دور خودت دمپایی ها رو بگیر دستت و راه برو نترس از دونه های ریز بارونی که میخوره تو صورتت
به دریا نگاه کن به موجهای کف الودش
و به زندگی فکر کن که جریان داره
برمیگرده خونه
رادیو هنوز روشنه
شاید دوست داشته باشم خاموش کنم و این رو گوش کنم
http://s2.picofile.com/file/7722213759/Marzieh_khaabam_nabareh_i_www_aavang_ir.wma.html
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم