عروسی 2

تا اونجا گفتم که اومدم خونه و خواستیم بریم سمت باغ مامان اولش گفت همه بیاین خونه ما با هم بریم بعد پشیمون شد گفت میان خونه زندگی را بهم میریزن برای پاتختی کار برام درست میکنید نمیخواد بیان سر ساعت 4 باغ باشید (باغی که عروسی اونجا بود یک سالن بزرگ هم داشت که برای این فصل های سرد استفاده میشه)

من هم هی حرص خوردم از دست کوروش که تازه ساعت 3  میگه برم ارایشگاه

من: اخه کوروش این 4 تا دونه مو ارایشگاه نمیخواد که مثل همیشه موهاتو بشور بریم اینو بری ارایشگاه نری همین شکله دیگه نکنه میخوای کلاه گیش بگذاری

کوروش:(در حالی که با عشق به موهاش نگاه میکنه تو ایینه ) خیلی بی انصافی نشمیل به من میگی کچل ؟هنوز دو سال تا کچلی کامل فاصله دارم    نه باید برم میخوام بگم موهامو از ته بزنه صاف صاف مثل کله هومن خلعتبری تو خودت گفتی دوست داری

من:روز عروسی باید بری خودتو بی ریخت کنی اون صورتش لاغره بد جور نمیشه تو صورتت تپله بد شکل میشی بعدش من کی گفتم مدل سرش را دوست دارم و ازش خوشم میاد گفتم از هنرش از رک بودنش خوشم میاد نمیتونی مثل  اون هنر مند بشی میخوایی کچل کنی خودتو 

کوروش:نه من باید اون شکلی بشم که دوست داری باید برم موهامو بزنم تو اصولا  تفاوت را دوست داری به خاطر تو باید برم اینکارو بکنم

من:در خونه را باز کردم گوشه بلوزش را گرفتم اوردمش دم در کفشاشو بهش دادم اخم کردم . و برو برو بزن خودتو بی ریخت کن بیا من خودم میرم  تقققققققققققق (این صدای در بود)

کوروش:حداقل سویچم را بده

منم سویچش را دادم کت شلور و کفش و جوراب و کراوتش را هم گذاشتم رو کاناپه و سامی را حاضر کردم و رفتم چون میدونستم کوروش بخواد کاری را بکنه نمیشه جلودارش بود خون خونمو میخورد که الان میره خودشو بی ریخت میکنه میاد 

 نزدیک خونه کژال بودم که کوروش زنگ زد

کوروش :دیوانه کجایی ؟؟/ من حاضر شدم

منم بهش گفتم بیاد خونه کژال که با هم بریم و داشتم حرص هم میخوردم که الان خودشو زشت کرده و الان چقدر مخصوصا فامیل های اون وری میخوان پشت من حرف بزنن که اقا اومد 

خوشبختانه موهاش رو کلش بود این هم از لطف ارایشگرش بود که بهش گفته بود اگه کچل کنی شکل این خلافکارهای حرفه ایی میشی که اونم پشمون شده بود

خدا را شکر کردم و دعا به جون ارایشگرش وگرنه مسخره خاص و عام شده بودم رفتیم باغ که برای مراسم عقد . و اینا برسیم

باغش در حد تیم ملی قشنگ بود عالی سالنش هم خوب بود سفره عقدش هم فوق العاده شده بود سفره با ظروف نقره کار شده بود و دورتادورش گل طبیعی  رزهای ابی خیلی کم رنگ و سفید کار شده بود به جای صندلی برای نشستن عروس و دوماد صندوقچه گذشته بودن میوه ارای هم خیلی عالی شده بود برای کادوهای سر عقداز همون صندوقچه که روش نشسته بودن کوچکترش را گذاشته بود و به عنوان هدیه میداد به خود عروس و دوماد صندوق را ایینه و شمعدون هم نقره بود ظریف و ساده و قشنگ یک تابلو 100*70 از ترکیب عکسهای عروس و داماد و اتیلیه و باغ گذشته بود گوشه اتاق عقد با یک ماژیک مخصوص که مهمونا امضاش کنن 

اتاق عقد یک اتاق شیشه ایی گرد بود که دیوارش شیشه ایی بود و فضای باغ معلوم بود درختها هم زرد و نارنجی یم استخر هم دقیقا پشت اتاق عقد بود که  از تو اتاق کاملا معلوم بود و تو تابستون اتاق عقد را کنار همون استخر میچینن  خیلی قشنگ بود 

عروس و دوماد هم تو اون باغ بودن و قرار شد هر وقت مهمونهای عقد اومدن اونا از اتاق مخصوص که داشتن استراحت میکردن بیان بیرون

مهمونا اومدن و فیلمبردار هم هماهنگ کرد که کادوها را چه جوری بدین و اینا

عروس و دوماد اومدن ای جونم واسه داداش ته تغاریم عزیزم خیلی خواستنی شده بود یک داماد خوشگل و خوشتیپ دل خواهرش که براش غنج زد اینقدر بوسیدمش اینقدر بوسیدمش این همون داداش کوچولو نق نقو من بود که اینقدر اقا شده بود

عروس هم خوب شده بود کلا قیافه اش عوض شده بود با موهای تیره رنگ که همه موهاشو کشیده بود و بالای سرش خیلی قشنگ درست کرده بود  تاجش یک تاج  ساده اما خوشگل بود که دور موهاش بسته بود لباسش هم خیلی قشنگ و در عین حال ساده بود اما خیلی شیک بود  از گردنبند مروارید استفاده کرده بود که  قشنگ بود

مراسم کادو. دادن و ایناانجام شد و اینبار به نفع اونا شد چون یک بار فامیل نزدیک بهشون کادو داده بودنو این بار هم کادو دادن من اینبار بهشون یک سکه دادم کوروش هم یک سکه داد اخر مراسم عقد هم یک عکس دسته جمعی با عروس و دوماد گرفتیم سر سفره عقد کلا همونجور که فیلم برداره مشغول بود عکاس هم مشغول عکس گرفتن بود فرت و فرت

از ما خوستن بریم تو سالن تا عروس و دوماد بیان وقتی که وارد سالن شدن  یک قسمتی از سقف ورودی که حالتی  مثل باز شدن گرفت و از اونجا کاغذ های رنگی و نقل و بادکنک های کوچولو ریخت رو سر عروس و دوماد  مسیر ورودی عروس و دوماد تا جاییکه میخواستن بشینن با شمع های کوچیک و بزرگ تزیین شده بود   روشن بود که خیلی قشنگ بود  (یک اقایی اونجا بود که فکر کنم سرپرست بود و همه کارها را اون هماهنگ میرد که کجا برین چه جوری برین و از این چیزا و با دستهاش حتی نوع اهنگ گروه ارکسر را هم بهشون میگفت پذیرایی را هماهنگ میکرد )خلاصه همین اقا گفت پدر و مادر عروس  و دوماد دست هم بگیرن پشت سر بچه وارد سالن بشن و به ترتیب رو صندلی هایی که سمت راست و چپ جایگاه عروسه بشینن بعدش به ترتیب خواهر بزرگ عروس و دوماد   دست در بازوی همسرانشون بعد برادر بزرگ  به همراه همسر بعد خواهر کوچیک به همراه همسر بعد دوستهای عروس و دوماد  که ساقدوش بودن به این ترتیب که یک دختر یک پسر  بازوی هم را بگیرن  ساقدوش بودن و همه به ترتیب سر جاشون بشینن تا بقیه مهمونها هم بشینن خلاصه این جو به ما دست داده بود که از خاندان  اشرافی بیدیم (ای مادر ارزو به دل نموندیم )

خلاصه همه نشستیم و همین اقا هماهنگ فرمودن  اهنگ اول چی باشه و عروس دوماد شروع به رقص کردن اون فشفشه ها که گفتم  تو رقص های دو نفره عروس و دوماد از سقف اون قسمت به حالت دایره دور عروس و دوماد را میگرفت و فش فش در حدی که من ترسیدم الان داداشم نسوزه

بعد مجلس گرم شد و د برقصصصصصصصصصصصصصصصص

دست دست من و کوروش حسابی رقصدیم در حدی که برای شرکت در مسابقه رقص هم پیشنهاداتی داشتیم

الیمرا بیچاره که همش بین ماشین و سالن در رفت و امد بود چون دوقلوهای گریه میکردن تو سر و صدا  عاقبت زن عموم (مادر شوهرش 9به دادش رسید )و چون الی هم هی غر میزد به جون پسرش که از عروسی برادرم هیچی نفهمیم فداکاری کرد و گفت تو ماشین بچه را نگه میدارو اگه کمک خواست به الی میگه 

در حال رقص و اینا بیدم که همون اقاهه فرمودن در سالن بغل عصرانه چیده شده و برای پذیرایی بریم اونجا 

میز عصرونه با ساندویچ های کوچیک نون و پنیر و سبزی یا نون و پنیر و گردو که خیلی قشنگ تزیین شده بود و چند نوع کوکو و سالاد سر مثل الویه و ماکارونی و اینا اماده بود

تجدید قوایی کردیم و بازم شروع سامی هم اگه از بغلمون  میگذاشتیمش پایین که خودمون برقصیم گریه میکرد و میخواست تو بغل من و کوروش باشه و برقصه تو بغل  کوروش بود و از حرکات دست من تقیلد میکرد و دستهاشو تکون می داد 

تا نزدیکی شام سامی  تو بغل ما بود نزدیک شام دیگه گیج بود از خواب کوروش گفت میبره تو ماشین بخوابوندش اگه خوابش برد بگذاره پیش زن عموم  و بیاد  کوروش موفق شد سامی را بخوابونه و زن عموم وعمه نزهت  به نوبت میرفتم پیش بچه ها که هم خودشون یک استراحتی بکنن هم حواسشون به اونا باشه   ماشینی که بچه ها توش بودن به  مهد کودک معروف شده بود

شام هم خیلی خوشمزه بود و خیلی با سلیقه تزیین شده بود

بعد از شام دوباره رقص و اینا بعدش بریدن کیک و مراسم مربوطه

بعدش باز هم رقص دو نفره عروس و دوماد و اون فشفشه های کذایی و  اینبار به جز اون فشفشه های یک عالمه بادکنک هم از گوشه سن رقص ول شد بالا

بعدس عروس خانوم گلش را پرت کرد که نصیب دختر عموم شد که اون هم با پسر  خاله من دریگر بود چون مشترکا پریده بودن گل را بگیرن و نصفش تو دست این بود نصفش تو دست اون نفهمیدم بالاخره به تفاهم رسیدن سر گله یا نه

اخر مراسم که خداحافظی و اینا بود بازم اون اقاهه گلهایی که روی میزها بود به  خانواده ایی که دور اون میز بودن  به همراه یک عکس عروس و دوماد  تقدیم کرد

بعدش نخود نخود هر رود خانه خود

اما خیلی خوش گذشت

انشاالله که شادی مهمون خونه همه باشه و همه شاد و سعادتمند باشن



چقدر سخته بعد از نقریبا یک هفته خوردن و خوابیدن و رقصیدن صبح زود پا شی بری سر کار

اویییییییییییییییییییییییییی این یعنی اینکه هنوز دارم کش میام از خستگی  هفته پیش

از شاهکار اولم  بگم این بود که رفتم لباس بخرم لباسی که انتخاب کرده بودم تنگ بود فروشنده گفت برای بازش میکنیم خوب میشه و اینا منم لباس را گذاشتم که حانوم درستش کنه و یک ذره فکر نکرده که مگه میشه اخه

وقتی لباس را گرفتم و پوشیدم افتضاخ شده بود فکر کنید این اتفاق کی افتاد شنبه  یعنی یک روز قبل حنا بندون و سه  روز قبل از عروسی من فهمیدم لباسی که انتخاب کردم اصلا قابل استفاده نیست اصلا فکر نکنید من ناراحت شدم یا استرسی شدم اصلا فقط میخندیدم  و داشتم دنبال یک ادم بیکار میگشتم که فردا صبخ بیاد با من بریم خرید به کوروش که گفتم کلی مسخره ام کرد که مگه وقتی میری خرید توهم داری که لباس کوچیک میخری

شب که خونه مامانم بودیم کوروش اومد با یک هدیه برای من فکر کنید چی بود یک ماکسی مشکی خیلی خیای خوشگل و البته اندازه  خودش رفته بود خرید و برام خریده بود و بدون اینکه من پرو کنم کاملا اندازه بود البته کوروش گفت برای خفظ ابروش اینکارو کرده چون بعیید نبوده من فردا برم یک لباس کوچیکتر بخرم معضل لباس عروسی حل شد

سوتی دوم را شب  حنا بندون دادم یه این ترتیب که به من گفتن حنا را ببرم و بگذارم رو اسکناس  به جای کف دست عروس و دوماد منم رفتم پیش نیما و و گفتم دو تا صد تومانی یا پنجاه تومانی از تو جیبش بده و اصرار که حتما مقدارش اینقدر کم باشه که دیدم عروس در حال انفجاره و همه ساکت شدن خب چیه من نمیدونستم حتما باید اسکناس درشت باشه خواستم اسراف نشه 

این حرفهایی که زدم

نیما یک  پنجاه هزار تومانی داد

من:این چیه اخه پسر من که بقالی ندارم خردش کنم پول خرد بده

نیما ده هزار تومانی داد

من:از دست تو میگم پول خرد بده یک اسکناس صدتومانی پنجاه تومانی چیزی بده  این زیاده

خودتون قیافه عروس را تصور کنید اخه از قبل هماهنگ کرده بودن پنجاه هزار تومانی بگذاره واسه حنا (چه لوس )  

چون عروسی روز عید بود و کسی نمی تونست بیاد دیدن بابا حنا بندونر ا انداختیم دو روز قبل از عروسی که هم خسته نشیم هم کسایی که میخوان بیاد واسه عید دیدن بابا شب عید بتونن بیان  من نمیدونستم که دیگه که الان خودم مستقل شدم باید خونه خودم بمونم که اگه کسی خواست بیاددیدنم راحت باشه  ظهر رفتم  حونه مامانم که اول از همه دوستایی کوروش زنگ زدن که شب خونه هستین بیاییم دیدنت

من:واسه چی ؟

اونا:خب عید غدیر دیگه سید هستین باید بیاییم دیدنت

من:اااااااا خب بیایین خونه مامانم من اونجام

بعدش جاری کوچیکه زنگ زد که شب خونه ایی بیایم با مامان و بابا دیدنت

که بازم من گفتم بیان خونه مامان اینا

 عمه کوروش زنگ زد و بهش گفتم بایین خونه بابا اینا که گفت

البته اول خدمت  بابا میرسیم بعد میاییم دیدن شما

من:عمه جون زخمت نکش من خونه مامان هستم شب

عمه: نشمیل جان غمه قربونت برم باید خونه خودت باشی عزیزم

اونجا بود که من فهمیدم باید برم خونه خودمون 

شب عید کلی مهمون داشتم اخر از همه دوس

تایی کوروش اومدن و بیشتر از همه هم موندن من هم به همه عیدی دادم به خاطر برکت کیفشون البته وکلی از خودم احساس بزرگ شدن در وکردم 

روز عروسی من خیلی دیر از خواب بیدار شدم و تند تند رفتم حموم و سامی را سپردم به کوروش و سفارش کردم دیر نره دنبال ماشین عروس و اینا و رفتم ارایشگاه خانومه  اول گفت موهای خودت چون مش داره خوبه بعدش اون یکی همکارش اومد گفت نه رنگش کن

موهامو رنگ کرد بعدش دید اولش بهتر بود تصمیم گرفت تو موهام مو کار کنه خب مگه مرض داشتی خب خودش مش داشت   بعدش گفت اول ارایش صورتت بعد موهات یک پنل اورد یک خروار لوازم ارایش داشت

لباس چه رنگیه و این حرفا  و شروع کرد

من:خانوم خط چشم بلند سایه پررنگ رز گونه پررنگ به من نمیاد لطفا ارایش ملایم انجام بدید

بعد از اتمام کار خانوم ارایشگر و به به و چه چه که چقدر خوشگل شده(خودم خوشگل بودم اون کاری نکرد ازم خواست تو ایینه نگاه کنم

وااااااااااااااههههههههههههه از دیدن موجودی که صورتش بی نهایت سفید شده بود و رژ گونه پررنگش مثل یک چیز اضافه میزد تو چشم ادم و سایه طلایی و خط چشمی که تا بالای ابروم کشیده شده و یک خط صاف زیر چشم و ابروهایی که قهوه ایی شده  خودم ترسیدم

من:خانوم محترم عروسی برادرمه نمیخوام برم بالماسکه اخه این چه وضعیه مگه نگفتم ارایش ملایم

خانومه:ای مینا بیا نگاه کن ببین ارایش این خانوم چقدر قشنگ شده ولی ناراضیه بیا بهش بگو چقدر خوشگل شده

من:بنده خودم چشم دارم احتیاجی نیست این خانوم به من بگه قشنگ شده من به شما گفتم ملایم باشه این چیه

خلاصه با کلی غرولند خانومه ارایش را پاک کردو دوباره مشغول شد اینبار از ترسم یک ایینه گرفته بودم دستم هر کاری میکرد نگاه میکردم و بهش تذکر میدادم اون ارایش وخشتناک تبدیل شد به یک ارایش ملایم ولی خانومه همچین چپ چپ نگاه میکرد که هر لحظه ممکن بود بزنه تو گوشم کارش که تموم شد گفت برای موهات برو پیش مینا جون  اونو صدا کرد و گفت

مینا جون برات صبر ارزو میکنم این خانوم خیلی اذیت میکنه و مغلوم نیست چی میخواد

من:دلم میخواست بزنم تو دهنش اما خودمو کنترل کرد

اونم  گفت میخواد موهامو. باز و بسته درست کنه مشغول شد  وقتی داشت کار میکرد بهش گفتم یک گرز درست نکنی بالای سرم  خیلی ساده  درست کن کار غیر معمول هم انجام نده خواهشا

نتیجه این شد از اونم راضی نبودم چون خیلی موهام اومده بالا و شکل سبدی شده بود که انگور ازش اویرزونه

مجبورس کردم موهامو باز کنه و دوباره بشوره و به یک براشینگ  بدون اضافه کردن مو راضی شدم

موقع تسویه حساب

من:مرسی چقدر میشه

خانوم صندوق دار//////:قابل نداره مهمون باشید 270هزار تومان

من:بعلهههههههههههههههه چرا چه خبره مگه یک رنگ مو که خودتون اجباری زدین و یک ارایش ساده و براشینگ 270 هزارتومان؟؟؟

خانومه؟میخوایین تک تک بگم براتون

رنگ موهاتون 100 هزارتومان

من:مگه چند تیوپ رنگ بد این موهای کوتاه من (تا روی شونه )و رنگش چه مارکی بود و چقدر وقت گرفت ؟

خانومه:ما بهترین رنگ را برای شما استفاده کردیم و گدا بازی هم در نمیاریم برای استفاده مواد به خاطر شما مجبور شدیم دوتا تیوپ باز کنیم

من:دو تا ؟؟؟مگه من چقدر مو دارم خانوم فکر کردی از پشت کوه اومدم ؟/

خانومه خب یک و نصفش استفاده شد نصف دیگه اش هم به درد ما نمیخوره  میندازیم دور

من:بعله  فکر نکن منو خر گیر اوردی ولی چون حوصله ندارم باهات چونه بزنم باشه

170 هزار باقی واسه چی ؟

خب  دوبار اریش صورت داشتی دوبار هم موهاتو درست کردن

من:بعلههههههه وقتی من به ارایشگر شما میگم چیکار کنه و اون کار خودش را میکنه چرا باید پول اضافه بدم

 تو همین  موقع یکی از همکاراش اومد و گفت خب خانوم به این خوشگلی شدی ارزشش را داره پول بده و با یک  خنده چندش اور گفت به جاش بعد از مهمونی شوهرتون حسابی بهتون میرسه

ئلم میخواست بزنن تو دهنش و ادبش کنم

من:اولا شعور حرف زدن داشته باشید و مثل یک خانوم محترم صحبت کنید دوما بحث خوشگل شدنو اینا نیست بنده خودم به اندازه کافی خوشگل هستم که با این حرفهایی صد من یک غاز شما نخوام خر شم بحث اینه شما دارین کلاه برداری می کنید من این پول را می دم اما

 پول را دادم اما ازش رسید و فاکتور گرفتم برای تمام خدمات و میخوام برم اتحادیه فقط و فقط برای اینکه شعور حرف زدن بهش یاد بدم ازش شکایت کنم

قابل توجه اینکه یکی از بهترین ارایشگا های کرج بود که تبلیغاتش و اینا از در و دیوار  میره بالا و سالن انچنانی و این مسخره بازیا اما شعور یک حرف زدن نداشت

لازم به تذکر خاله فرید ارایشگر خیلی خوبیه و من همیشه پیش اون میریم اما اون روز با توجه به اینکه خودش عروس داشت و سیرین دختر خالم (زن فرید و جاریش و خواهر شوهرش میخواستن برن پیشش )و شب هم خودش میخواست بیاد عروسی نیما من دیگه پیشش نرفتم  و مجبور شدم با این دیونه ها سر و کله بزنم

وقتی اومدم خونه که لباس بپوشم بریم  کوروش داشت با سامی قطار بازی میکرد که من رفتم تو اتاق و لباسم را عوض کردم و اومدم بیرون کوروش همونجوری که داشت هو. هو چی چی میکرد گفت بوققققققققققققققققق

قطار از ریل خارج شد

اولش یک ذره اخم کرد (وقتی میخواد دقت کنه اخم میکنه)

بعدش : خانوم اشتباه تشریف اوردین برید لطفا منزل خودتون

این یعنی خیلی خوشگل شدی عزیزم(کوروش دیگه  اظهار محبتش هم با همه فرق میکنه )

خسته شدم باقی ماجراهای عروسی در پست بعدی


برف

از وقتی بزرگ شدیم دیگه برای هیچ چیزی لذت نمیبریم لذتی که تو بچه گی هامون برای حتی چیزای کوچیک داشتیم یک شور دیگه ایی داشت

نمونه اش همین برف از وقتی بزرگ شدیم  نهایت لذتمون از برف اینه که یک لیوان چایی بگیریم دستمون پشت شیشه به برف تماشا کنیم

دیروز که رفتم سام ر ا از مهد اوردم بهش گفتم ببین همه جا سفید شده چقدر سرده اخه برف اومده برف اومده اینقدر روی برف تاکید کردم که اونم یاد گرفت بووف بوف

زمانی که از ماشین پیاده شدم بیام خونه بین کوچه تا دم خونه همش شال گردنشو که محکم بسته بودم دور دماغ و دهن میزد پایین و میگفت بوففف بووف

عموی کوروش تو پارکینگ بود  بهش گفتم سامی واسه برف ذوق کرده گفت تو برو بالا من هم ماشینت را میارم تو هم با سامی برف بازی میکنم  من اومدم خونه سامی هم موند پیش عمو بعد از برف بازی هم پروانه جون(همسر عمو) زنگ زد که برای سامی لباس بنداز پایین (از تو راه پله ها)  میخواد خونه ما بمونه 

یاد بچگی خودم افتادم روزهایی که برف میامد اون سر همی قرمز را میپوشیدم سطل ماسه بازی را هم میگرفتم دستم و تو حیاط یا کوچه برف بازی میکردیم با بچه های همسایه همیشه هم رویام ساختن یک خونه یخی بود  چقدر واسه برف ذوق داشتم اینقدر تو برف بازی میکردم که یخ زده میامدم خونه

اما الان چی فقط میگیم برف اومد نهایت هم اینکه بهش نگاه کنیم

بچگی کجایی که یادت بخیر

هفته ایی که گذشت

من تنبل نشدم این بلاگفا زد یک پست مفصل من را حدف کرد منم اعصابم خورد شد پست نگذاشتم

تو اون بارون وحشتناک هفته پیش من و کوروش قصد سفر کردیم به نمک ابرود جزو یکی از بهترین سفرهام بود بارون هوای سرد مه طبیعت شمال من همشون را دوست دارم از اونجایی که کوروش گفت بریم اونجا همش باید خونه باشیم جایی نمیشه بریم چون بارونی تنها نریم که خوش نمیگذره و ما هم به هر کسی گفتیم دماغش را گرفت و بالا و پبف پبف اخه الان وقت سفره؟

فقط کژال و رضا اومدن از اونجایی که ماشین رضا تو تصادف داغون شده بود همه با ماشین کوروش رفتیم و حسابی تو راه خوش گذشت همش شوخی و اینا بود و البته کمی ترس از جاده لغزنده و این چیزا

یک بار اینقدر ترسیده بودم  چون خیلی مه بود بارش هم شدید

 سامی تو بغلم خواب بود از ترس اینقدر بچه را فشار داده بودم به خودم که وقتی نگاهش کردم دیدم بچه سرخ شده و جای بافت پلیورم مونده رو صورتش

اونجا هم زیاد بیرون نرفتیم بیشتر تو خونه بودیم و بازی کردیم از شاه دزد وزیر گرفته تا منچ و نون بیار کباب ببر و اسم فامیل که در نتیجه اسم فامیل کوروش خان مفتخر به کشف رنگ جدیدی به نام راه راه شد

و در نتیجه شاه دزد وزیر اینجانب با 7 باز دزد شدن رکورد خلاف را شکستم که 4 بارش کوروش جلاد بود و حسابی منو کتک زد هنوز که یادم میاد دستم درد میگیره اینقدر پشت دستی زد به من 

یک شب هم داشتیم در مورد  اون باغه که ارازل ریخته بودن به زنا تجاوز کرده بودن حرف میزدیم که

کوروش:من نمیتونم باور کنم چند تا جوون همینحوری بریزن توی یک باغ و زنها را ببرن اینا  کسی باهاشون دشمنی داشته اینجوری شده شاید البته

رضا هم نظری شبیه کوروش داشت

کژال هم همش داد و قال میکرد که بیچاره زنا بیچاره زنا  یکهو گفت اصلا به شما مردا که کاری نداشتن به زنهای بدبخت تجاوز  میکنن

کوروش:خب کژال جان این که ناراحتی نداره اگه مشابه این اتفاق خواست برای ما بیافته من و رضا ازشون میخوایم برای تساوی بین ما و شما به ما هم تجاوز کنن

اینا همش خرف از دزدی زنا و اینا زدن من شب موقع خواب همش سایه میدیدم تو خونه 

خلاصه که خیلی خوش گذشت

وقتی که برگشتیم با توجه به بارندگی شدید این چند روز دیوار اتاق خواب سامی کلا  خیس بود (دیواری که پشتش خالیه و ساختمون و اینا نیست )الان هم بوی نم گرفته کلی سختی کشیدم تا خشک شد

و با توجه با بارندگی که بود دفتر شرکت کوروش اینا تو کرج که یک ساختمون قدیمه  سیمهای برقش اتصالی کرده و بومبببببببببب ساختمون که حسابی داغون شده انبارشون هم که جنش توش بود نصفه سوخت و تا اونجایی که من میدونم فقط خسارت جنساش حدود 30 میلییون شده  کوروش هم حسابی ناراحته و گرفتار کارهاس ساختمون و اینا

عروسی برادر کوچیکه با توجه به اصرار بیش از حد خانواده عروس (مثل دفعه پیش ) افتاد به روز عید غدیر و همه حسابی در تب و تابن من هم رژیم گرفتم کوروش هم میگه عمرا اگه حتی 20 گرم کم کنی منم میخوام بهش ثابت کنم که میتونم

عروس خانوم هم حسابی داره جیب بابا را خالی میکنه (برخلاف اون یکی خواهرش) سفارش دوخت لباس عروس دادن یک میلیون و هشتصد هزار تومان ارایشگاه یک میلیون و دویست هزار تومان سفره عقد یک میلیون تومان سرویس طلایی که دیشب خرید هشت میلیون و چهارصد شامی که انتخاب کرده واسه عروسی نفری 35 هزار تومان البته با میوه و شیرینی واینا گل ارایی سر میز و اینا هشتصد هزار تومان سفره خونه سنتی و اینا برای مراسم پانصد هزارتومان شمع ارایی ورودی عروس و داماد و اتیش بازی رقص دو نفره سیصد هزار تومان اینا  اینو یادم رفت بگم فیلمبرداری با دوربین نمیدونم چی . مونتاژ باز نفهمدیم چی  هشت  میلیون  تازه ذوق هم میکنه میگه کلیپ اشنایی را هدیه حساب میکنه پولش را نمیگیره عکساش که هنوز معلوم نیست چندتا بخواد و چی بشه  الان هم دارن میرن سفر برای گرفتن کلیپ اشنایی که هزینه فیلم بردار و اقامت و اینا هم با بابای طفلی منه من نمیفهمم این قدر اسراف چی معنی داره بابای بیچاره من بهشون گفته بود حدود 30تومان میده برای جشن عروسی بهشون که من و سحر بهش گفتیم یک عروس جمع و جور و خودمونی بگیرین باقی پولش را ماشین بخرین برای خودتون که این دختره بی عقل فکر میکنه با این کارهاش میتونه هم جشن توپ بگیره هم بابای منو مجبور کنه ماشین هم براشون بخره تازه دیشب میگه پول کادو را میدیم ماشین میخریم  عقل که نباشد جان در عذاب است دیگه  حدود چهارصد نفر هم دعوت شدن از دو طرف دیونه با این کارش کلی خودش را از زندگی عقب انداخت و پولش را هدر داد


صبح بارونی



امروز صبح وقتی دیدمت کنار در بالکن  اون هم موقع صبح برای تو که دوست نداری قبل از ساعت 8 بیدار بشی

برام عجیب غریب بود حتی یک لحظه شک کردم شاید مریضی و خوابت نبرده که اومدی اونجا

کوروش اینجا چیکار میکنی ؟کی بیدار شدی

کوروش: علیک سلام صبح شما بخیر و خوشی  

من:خیلی خوب سلام حالا میگی اینجا چیکار میکنی (در همین حالت توجهم  به دودی که از دستات میامد جلب شد) کوروششششششش سیگار می کشی؟

کوروش:کوروش و کوفت همه همسایه ها بیدار کردی با این جیغ جیغت

من:دیونه تو سیکار میکشی یعنی هر روز این موقع صبح بیدار میشی سیگار میکشی پس چرا من بوش را حس نمیکنم چراهیچ وقت بوی سیگار نمیدی مگه تو ورزش نمیکنی سیگارت چیه ؟چرا به من نگفتی (مثل رگبار پشت سر هم حرف میزدم)

کوروش:صبر کن حداقل نفس بکشی الان خفه میشی

 صدای بارون بیدارم کرد هوا خوب بود طلبید یک سیگار بکشم نخیر هر روز پا نمیشم این موقع صبح سیگار بکشم

  چون تو خونه سیگار نکشیده ام تا الان

چون زیاد سیگار نمیکشم که بو سیگار بدم

 ورزش میکنم اما روزی دو تا دونه سیگار مشکلی برام ایجاد نمیکنه

چرا باید به تو بگم سیگار میخوام بکشم نمیخوام بکشم 

ولی نشمیل چرا تو این قدر عجولی ببین این صبح قشنگ را این هوای خوب را ده دقیقه اس با این حرفات تلف کردی میتونستی  قبل از اینکه رگباری سوال کنی بیایی بغلم دستت را بدی به من با هم تو این هوای عالی نفس بکشیم بعد خیلی اروم بپرسی اا کوروش مگه تو سیگار میکشی؟

 نه اینجوری اخه

من هم با دماغی اویزون رام را کشیدم و رفتم اخه چرا من بلد نیستم اول فکر کنم بعد جیغ جیغ چرا من این قدر عجولم راست میگفت کوروش چرا من بلد نیستم خودم را لوس کنم و با لوس بازی و ناز و عشوه از شوهرم حرف بکشم

به تلافی این دیونه بازیم اینبار خیلی اروم و اهسته و با متانت وارد اتاق شدم

خیلی اهسته به طوری که خودم هم به سختی صدای خودم را می شنیدم

کوروش میایی صبحونه بخوری یا میخوایی بخوابی ؟

کوروش:(با یک لبخند از اونایی که میخواد یک چیزی به ادم بگه )اروم هم حزف میزنی پس اره با هم صبحونه بخوریم که بعدا نری بگی من حسرت به دل شدم که چرا با شوهرم صبحونه نمیخورم  در ضمن تو نمیخواد اروم حرف بزنی همون هوارت را بکش اون جوری عسل تری

نشمیل یک چیزی را میدونی ؟

من:نه چی را نکنه دوباره میخوایی بری سفر

کوروش :عاشقتم عاشق این عجولیت عاشق این  مهربونیت  عاشق این نشمیلی که با همه فرق داره  عاشق این خاص بودنتم میفهمی

(دیگه خودتون میتونید قیافه من را حدس بزنید چه شکلی بودم دیگه رو ابرا راه میفرتم )

سر خوردن صبحونه من که سرخوش از این اظهار علاقه بودم

کوروش هوا مثل شمال بود بودی شمال میداد کیف کردم

کوروش:اره شمال هم الان میچسبه یک زنگ بزن با بچه ها هماهنگ کن بریم شمال چند روزی

من:عصبانیت در راستای اظهار علاقه صبح توقع داشتم بگه بریم شمال خودمون اما باز حرف از بچه ها شد بدون اینکه عصبانیتم را نشون بدم گفت حالا بعدا که وقت داشتیم

کوروش:منتظر بودم جیغ بزنی و بگی باز با یک عالمه ادم بریم سفر تنها بریم دیگه اما نه مثل اینکه اصلاح شدی

بازگشت سعادت اباد

دیروز ساعت 5 بعد از ظهر

مکان :منزل بانو ومیرزا

داشتم ظرفهای تلنبار شده  را جا به جا میکردم که صدای در منو کشوند به طرف راهرو در میان بهت و حیرت فراوان  موجودی را دیدم که همسر  بهش میگفتیم گاهی وقتا که عشقمون قلمبه میشد عزیز دل هم خطاب میشد وقتی از دستش عصبانی هستم به اسم زورگو تغییر پیدا میکرد

بعله کوروش خان تشریف فرما شدند

من:سلام چه بی خبر اومدی ؟

کوروش:خبر و بی خبر نداره باید میامدم دیگه جا خوردی چیه برنامه ات را ریختم بهم مهمون داری؟جایی میخوایی بری؟

من:مهمون ندارم منظورم این بود میگفتی میایی من میدونستم (که حداقل این لباس ورزش را ازتنم درمیاورم و بر طبق صحبت های عمه جان ریخت و لباسی برای خودم درست میکردم )

کوروش:تو خوبی که این همه اومدی لوس  کردی خودت را گفتی سرما خوردم چیزیت نیست (این در حالیست که داشتم میرفتم به سمت که خوش امدی بگم و از این لوس بازی)

من:بهرتم الان ولی خب ویروس هنوز تو تنمه دیگه سرماخوردم هااااااااااااااااااپ

کوروش :اااا خدا خیرت بده پس به من زیاد نزدیک نشو من هزارتا کار دارم حوصله سرماخوردن ندارم

من: دلم میخواست ........................ بزنم ............................

بعد ازن هم مهر ومحبتی که بیبن ما رد و بدل شد کوروش اعلام کرد خسته اس میخواد بخوابه ساعت 9 بیدارش کنم میخواد بره پیش دوستش نمیدونم چی باید بهش میاد من نفهمیدم 

منم از قبل برنامه داشتم با رزی برم سینما خواستم برنامه را بهم بریزیم اما چون رفتار سرد کوروش را دیدم و اینکه نیامده داره میره تصمصم گرفتم برنامه ام را کنسل نکنم

من: ساعت کوک کن من اون ساعت خونه نیستم قرار دارم با رزی برم سینما

کوروش :سامی را چیکار میکنی ؟دیدی گفتم جایی میخواستی بری برنامه ات را ریختم بهم

من:میره پیش مامانم شام درست کنم برات یا از بیرون غذا بگیرم با هم بخوریم

کوروش :هیچ کدوم خودم بیرون میخورم

مرسی مهر و محبت بعد از 18 روز دوری

من رفتم سینما فیلم عالی بود از این فیلما بود که مستقیم روی احساستت ادم راه میریه لذت بردم بعضی جاهاش خودم را دیدم  خیلی خوب بود خیلی خیلی بعدش شام خوردیم رفتم سامی را از خونه مامانم اوردم خوابیدم ساعت 1 شب به بعد بود که کوروش اومد صبح هم اون خواب بود من اومدم سرکار

دوست نداشتم وقتی کوروش میاد اینقدر با هم سر باشیم ولی این موجود با یک حرف انچنان ادم را بهم میریزه که ادم دیگه نمیدونه باید چیکار کنه نمیدونم  شاید اون شوخی کرد من زیادی جدی گرفتم و همه چی سرد شد اون همیشه اینجوری شوخی میکنه حتی وقتی خیلی دلش برا ادم تنگ شده باشه

الان به تلافی دیروز براش  لازانیا میخوام بپزم با سالاد و سیب زمینی  اسانس سیب سبز  در حال سوختنه   عطرش همه جا پیچیده خونه ارومه ارومه پر از انرژی مثبت 

 بیبینم نتیجه میده یا باز با یک حرف نا به جا همه چیز را میریزه بهم