عروسی 2
من هم هی حرص خوردم از دست کوروش که تازه ساعت 3 میگه برم ارایشگاه
من: اخه کوروش این 4 تا دونه مو ارایشگاه نمیخواد که مثل همیشه موهاتو بشور بریم اینو بری ارایشگاه نری همین شکله دیگه نکنه میخوای کلاه گیش بگذاری
کوروش:(در حالی که با عشق به موهاش نگاه میکنه تو ایینه ) خیلی بی انصافی نشمیل به من میگی کچل ؟هنوز دو سال تا کچلی کامل فاصله دارم نه باید برم میخوام بگم موهامو از ته بزنه صاف صاف مثل کله هومن خلعتبری تو خودت گفتی دوست داری
من:روز عروسی باید بری خودتو بی ریخت کنی اون صورتش لاغره بد جور نمیشه تو صورتت تپله بد شکل میشی بعدش من کی گفتم مدل سرش را دوست دارم و ازش خوشم میاد گفتم از هنرش از رک بودنش خوشم میاد نمیتونی مثل اون هنر مند بشی میخوایی کچل کنی خودتو
کوروش:نه من باید اون شکلی بشم که دوست داری باید برم موهامو بزنم تو اصولا تفاوت را دوست داری به خاطر تو باید برم اینکارو بکنم
من:در خونه را باز کردم گوشه بلوزش را گرفتم اوردمش دم در کفشاشو بهش دادم اخم کردم . و برو برو بزن خودتو بی ریخت کن بیا من خودم میرم تقققققققققققق (این صدای در بود)
کوروش:حداقل سویچم را بده
منم سویچش را دادم کت شلور و کفش و جوراب و کراوتش را هم گذاشتم رو کاناپه و سامی را حاضر کردم و رفتم چون میدونستم کوروش بخواد کاری را بکنه نمیشه جلودارش بود خون خونمو میخورد که الان میره خودشو بی ریخت میکنه میاد
نزدیک خونه کژال بودم که کوروش زنگ زد
کوروش :دیوانه کجایی ؟؟/ من حاضر شدم
منم بهش گفتم بیاد خونه کژال که با هم بریم و داشتم حرص هم میخوردم که الان خودشو زشت کرده و الان چقدر مخصوصا فامیل های اون وری میخوان پشت من حرف بزنن که اقا اومد
خوشبختانه موهاش رو کلش بود این هم از لطف ارایشگرش بود که بهش گفته بود اگه کچل کنی شکل این خلافکارهای حرفه ایی میشی که اونم پشمون شده بود
خدا را شکر کردم و دعا به جون ارایشگرش وگرنه مسخره خاص و عام شده بودم رفتیم باغ که برای مراسم عقد . و اینا برسیم
باغش در حد تیم ملی قشنگ بود عالی سالنش هم خوب بود سفره عقدش هم فوق العاده شده بود سفره با ظروف نقره کار شده بود و دورتادورش گل طبیعی رزهای ابی خیلی کم رنگ و سفید کار شده بود به جای صندلی برای نشستن عروس و دوماد صندوقچه گذشته بودن میوه ارای هم خیلی عالی شده بود برای کادوهای سر عقداز همون صندوقچه که روش نشسته بودن کوچکترش را گذاشته بود و به عنوان هدیه میداد به خود عروس و دوماد صندوق را ایینه و شمعدون هم نقره بود ظریف و ساده و قشنگ یک تابلو 100*70 از ترکیب عکسهای عروس و داماد و اتیلیه و باغ گذشته بود گوشه اتاق عقد با یک ماژیک مخصوص که مهمونا امضاش کنن
اتاق عقد یک اتاق شیشه ایی گرد بود که دیوارش شیشه ایی بود و فضای باغ معلوم بود درختها هم زرد و نارنجی یم استخر هم دقیقا پشت اتاق عقد بود که از تو اتاق کاملا معلوم بود و تو تابستون اتاق عقد را کنار همون استخر میچینن خیلی قشنگ بود
عروس و دوماد هم تو اون باغ بودن و قرار شد هر وقت مهمونهای عقد اومدن اونا از اتاق مخصوص که داشتن استراحت میکردن بیان بیرون
مهمونا اومدن و فیلمبردار هم هماهنگ کرد که کادوها را چه جوری بدین و اینا
عروس و دوماد اومدن ای جونم واسه داداش ته تغاریم عزیزم خیلی خواستنی شده بود یک داماد خوشگل و خوشتیپ دل خواهرش که براش غنج زد اینقدر بوسیدمش اینقدر بوسیدمش این همون داداش کوچولو نق نقو من بود که اینقدر اقا شده بود
عروس هم خوب شده بود کلا قیافه اش عوض شده بود با موهای تیره رنگ که همه موهاشو کشیده بود و بالای سرش خیلی قشنگ درست کرده بود تاجش یک تاج ساده اما خوشگل بود که دور موهاش بسته بود لباسش هم خیلی قشنگ و در عین حال ساده بود اما خیلی شیک بود از گردنبند مروارید استفاده کرده بود که قشنگ بود
مراسم کادو. دادن و ایناانجام شد و اینبار به نفع اونا شد چون یک بار فامیل نزدیک بهشون کادو داده بودنو این بار هم کادو دادن من اینبار بهشون یک سکه دادم کوروش هم یک سکه داد اخر مراسم عقد هم یک عکس دسته جمعی با عروس و دوماد گرفتیم سر سفره عقد کلا همونجور که فیلم برداره مشغول بود عکاس هم مشغول عکس گرفتن بود فرت و فرت
از ما خوستن بریم تو سالن تا عروس و دوماد بیان وقتی که وارد سالن شدن یک قسمتی از سقف ورودی که حالتی مثل باز شدن گرفت و از اونجا کاغذ های رنگی و نقل و بادکنک های کوچولو ریخت رو سر عروس و دوماد مسیر ورودی عروس و دوماد تا جاییکه میخواستن بشینن با شمع های کوچیک و بزرگ تزیین شده بود روشن بود که خیلی قشنگ بود (یک اقایی اونجا بود که فکر کنم سرپرست بود و همه کارها را اون هماهنگ میرد که کجا برین چه جوری برین و از این چیزا و با دستهاش حتی نوع اهنگ گروه ارکسر را هم بهشون میگفت پذیرایی را هماهنگ میکرد )خلاصه همین اقا گفت پدر و مادر عروس و دوماد دست هم بگیرن پشت سر بچه وارد سالن بشن و به ترتیب رو صندلی هایی که سمت راست و چپ جایگاه عروسه بشینن بعدش به ترتیب خواهر بزرگ عروس و دوماد دست در بازوی همسرانشون بعد برادر بزرگ به همراه همسر بعد خواهر کوچیک به همراه همسر بعد دوستهای عروس و دوماد که ساقدوش بودن به این ترتیب که یک دختر یک پسر بازوی هم را بگیرن ساقدوش بودن و همه به ترتیب سر جاشون بشینن تا بقیه مهمونها هم بشینن خلاصه این جو به ما دست داده بود که از خاندان اشرافی بیدیم (ای مادر ارزو به دل نموندیم )
خلاصه همه نشستیم و همین اقا هماهنگ فرمودن اهنگ اول چی باشه و عروس دوماد شروع به رقص کردن اون فشفشه ها که گفتم تو رقص های دو نفره عروس و دوماد از سقف اون قسمت به حالت دایره دور عروس و دوماد را میگرفت و فش فش در حدی که من ترسیدم الان داداشم نسوزه
بعد مجلس گرم شد و د برقصصصصصصصصصصصصصصصص
دست دست من و کوروش حسابی رقصدیم در حدی که برای شرکت در مسابقه رقص هم پیشنهاداتی داشتیم
الیمرا بیچاره که همش بین ماشین و سالن در رفت و امد بود چون دوقلوهای گریه میکردن تو سر و صدا عاقبت زن عموم (مادر شوهرش 9به دادش رسید )و چون الی هم هی غر میزد به جون پسرش که از عروسی برادرم هیچی نفهمیم فداکاری کرد و گفت تو ماشین بچه را نگه میدارو اگه کمک خواست به الی میگه
در حال رقص و اینا بیدم که همون اقاهه فرمودن در سالن بغل عصرانه چیده شده و برای پذیرایی بریم اونجا
میز عصرونه با ساندویچ های کوچیک نون و پنیر و سبزی یا نون و پنیر و گردو که خیلی قشنگ تزیین شده بود و چند نوع کوکو و سالاد سر مثل الویه و ماکارونی و اینا اماده بود
تجدید قوایی کردیم و بازم شروع سامی هم اگه از بغلمون میگذاشتیمش پایین که خودمون برقصیم گریه میکرد و میخواست تو بغل من و کوروش باشه و برقصه تو بغل کوروش بود و از حرکات دست من تقیلد میکرد و دستهاشو تکون می داد
تا نزدیکی شام سامی تو بغل ما بود نزدیک شام دیگه گیج بود از خواب کوروش گفت میبره تو ماشین بخوابوندش اگه خوابش برد بگذاره پیش زن عموم و بیاد کوروش موفق شد سامی را بخوابونه و زن عموم وعمه نزهت به نوبت میرفتم پیش بچه ها که هم خودشون یک استراحتی بکنن هم حواسشون به اونا باشه ماشینی که بچه ها توش بودن به مهد کودک معروف شده بود
شام هم خیلی خوشمزه بود و خیلی با سلیقه تزیین شده بود
بعد از شام دوباره رقص و اینا بعدش بریدن کیک و مراسم مربوطه
بعدش باز هم رقص دو نفره عروس و دوماد و اون فشفشه های کذایی و اینبار به جز اون فشفشه های یک عالمه بادکنک هم از گوشه سن رقص ول شد بالا
بعدس عروس خانوم گلش را پرت کرد که نصیب دختر عموم شد که اون هم با پسر خاله من دریگر بود چون مشترکا پریده بودن گل را بگیرن و نصفش تو دست این بود نصفش تو دست اون نفهمیدم بالاخره به تفاهم رسیدن سر گله یا نه
اخر مراسم که خداحافظی و اینا بود بازم اون اقاهه گلهایی که روی میزها بود به خانواده ایی که دور اون میز بودن به همراه یک عکس عروس و دوماد تقدیم کرد
بعدش نخود نخود هر رود خانه خود
اما خیلی خوش گذشت
انشاالله که شادی مهمون خونه همه باشه و همه شاد و سعادتمند باشن
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم