نفس

من در مورد برديا حرف ميزنم با دوستهام با مامانم مخصوصا وقتي خيلي دلتنگشم . اذيت نميشم حس ميكنم همراهمه وقتي ازش حرف ميزنم

اما هيچ وقت به اين فكر نميكنم كجاس يعني تصور اون فضاي قبرستون برام ديوونه كننده اس مخصوصا شبها  اون موقع اصلا بهش فكر نميكنم سعي ميكنم خودم رو بزنم به اون راه

گوشي ميگذارم تو گوشم موزيك گوش ميدم و اروم اشك ميزيم ولي اصلا بهش فكر نميكنم كجاس

اين برنامه هر شبه منه بدون هيچ تغييري

 وقتي بچه رزي رو ديدم اينكه كه اينقدر حواس هست به بچه يك جوري بودم از خودم بدم مياد  از خودم متنفر بودم كه بچه نوزادم نيست و من هستم از اينكه چرا به فكرش نيستم نميتونم بگم حسم چي بود فقط ميتونم بگم حس بدي بود خيلي بد

ديشب حدود ساعت 3 بود كه حس كردم نميتونم  نفس بكشم انگاري نفس گره خورده بودن تو گلوم با حس خفگي از خواب پريدم  رفتم اب خوردم ديدم نميتونم دارم خفه ميشم

دلم ميخواست جايي باشم كه سقف و ديوار نداشته باشه

خودم رو رسوندم به حياط نفس كشيدم و به جاي نفس بغضي بود كه تركيد و نفسي كه برگشت

 من از خودم بدم مياد

تصوير وحشتناكي جلوي چشممه برديا تنها زير خاك

فكرهاي مسخره ميكنم اين روزها حتي به اين فكر ميكنم يعني الان برديا چي ازش مونده ؟هيچي ارومم نميكنه 

حال روز خوبي ندارم اصلا

فكر كنم به روانشناس احتياج دارم

****************************

يادم رفت بگم  پدر بزرگ چيكار داشته

1- در مورد خونه پدري كوروش اينا پيبشنهاد داده كه خونه رو بكوبن بسازن طبقه اولش رو بكنن حسينه و طبقه هاي بعدي رو وقف حسينه كنن كه البته هنوز تصويب نشده چون بايد در اين مورد كوروش و برادرهاش تصمصم بگيرن و بعييد بدونم چون دوست ندارن دست به تركيب خونه بزنن

2- در مورد مهريه بوده كه اي پسرهاي من و نوه هاي من هر كدوم مهريه هاي زن هاتون رو نداديد بجنبيد ديگه اگه توان پرداخت حتي يك ذره اش رو داريد اقدام كنيد



دلم

دلم ميخواد جفت پا بزنم تو دهننننننننننننننن يك نفر

اخه ادم اينقدر پر رو و رقيح و عوضي و اشغال

چي از جون من  ميخواهي

--------------------------------

وقتی اینو نوشتم خیلی عصبی بودم بعدش با یک دوست خوب حرف زدم اروم شدم بعدش مژگان عزیزم بعد زنگ زد از اون ور دنیا که خیلی خوشحالم کرد ولی خب خیلی هم ناراحت شدم از اینکه سرماخورده بود بدجور 

بعدش یک قلیون چاقیدم (دعوام نمنید خیلی عصبی بودم )

بعدش دلم واسه گل پسر تنگ شده بود زنگ زدم بهش کلی حرف زدیم و متاسفانه با اینکه به خودم قول داده بودم هیچی بهش نگم ولی از صدام فهمدی ناراحتم من سه ثانیه هم چی رو لو دادم که از دست خان داداشش جقدر ناراحتم

(اونی که میخواستم برم جفت پا تو دهنش کوروش نبود )

کلی  حرف زد دلداریم داد بازم اعلام حمایت کرد ازم که تو هر کاری بخواهی من برات میکنم فقط دیگه اینجوری بهم نریز

بعدش میگه نشمیل تو خیلی روحیت خسته اس باید یک برنامه بریزیم چهار تایی بریم سفر

من :اره خیلی خوبه کجا بریم خب

ب ش:سنگاپور خیلی خوبه بریم سنگاپور

من:عالیه کی بریم خب

ب ش:ممممممممممممم عید سال دیگه خوبه چون من امسال سر خیلی شلوغه

من:یعنی همین عید نوروز که میاد دیگه ؟

 ب ش :نه سال 92 تمام میشه میخواهیم بریم 93

من:خب یکهو بگو نریم دیگه 

سه  تا تشکر ویژه

یکی از دوست خوب روزبه به خاطر همراهیش

اون یکی برای گل پسری که همیشه همراهمه و

سومی برای همه شما مهربونا که بهم کمک میکنید

اینم چند تا اهنگ که خودم خیلی دوستش دارم تقدیمشون میکنم به همه شما دوستهای عزیزم



http://s2.picofile.com/file/7623804836/Track05.mp3.html


اینم برای گل پسری که خیلی این اهنگ رو دوست داره امیدوارم ببینه و گوش بده  . لذت ببره


http://s3.picofile.com/file/7623802789/02_MAGIRESH_AZ_MAN.mp3.html

و این اهنگ چه روزهای سختی رو گذروندیم هر وقت اینو میشنوم یاد اون شب میافتم که داشتیم برمیگشتیم خونه همینجوری اهنگ ها داشت پخش میشد هیچ کدوم بهش توجه نمیکردیم وقتی این پخش شد اشکهام بی صدا میریخت نمیخواستم تو بفهمی دارم گریه میکنم تو هم نمیخواستی من بفهمم داری گریه میکنی وقتی تموم شد هر دو هم زمان دستمون  رفت به سمت پخش که دوباره بزنیمش اول به هم نگاه کردیم دو  صورت خیس و چشم قرمز و هر دو زدیم زیر خنده قیافه  هم رو دیدیم هر روز ارزو میکنم دیگه اون روزها برنگرده ولی این اهنگ رو هر دمون دوست داریم 

http://s2.picofile.com/file/7623794515/011nadim.mp3.html


مریم جون تو پستی که در بابا اداب معاشرت نوشته بودم ازم خواسته براش  این چیزا رو لیست کنم و منم بدجور دارم هی فکر  میکنم ببینم چی ازش در میاد

**یک سری از دوستان ناراحتن بهشون رمز ندادم احتمالا یادم رفته ه رکسی رمز میخواد بگه تا تقدیم کنم خب

بعدش میخوام این لیکدونی رو سامون بدم کی هست از دوستای اینجاس و من هنو زلینکش نکردم اسم و ادرستون رو لطف کنید

وبلاگ گروهی ور هم دریابید عکساتون چی شد بدویدن دیگه نظرهاتون کو خب بدودیید دیگه

****

میم کاف کجایی ؟فکرم بد مشغوله برات



وب گروهي

ميخواهين يخچال من رو ببينيد

برين اينجا

دوست دارم نظرتون روبدونم

http://ma1ma.blogfa.com/post/17

نشمیل هستم یک پشیمان

تیتر رو ببینید

این خودش گویای همه چیز دیگه

به مامانم قول دادم مثل یک خانم 31 ساله رفتار کنم

به بابام قول دادم بدون همسرم سفر نرم

به امین قول دادم موقع شیطنت حواسم باشه

به سحر قول دادم  دست رو ترس کسی نگذارم و اذیتشون نکنم

به عمو قول دادم دمپایی لیز نپوشم

به محمد قول دادم تو رفتارم تجدید نظر کنم

به  ملیحه قول دادم مواظب خودم باشم

به  کوروش قول دادم دیگه لج  نکنم

به ناهید جون قول دادم اینقدر سر تق نباشم

به  برادر شوهر قول دادم  وزنم رو کم کنم تا اگه باز خوردم زمین اینجوری  نشم دیگه

به خودم قول دادم اروم باشم مثل اصغر ترقه با هر حرفی نپرم برم دعوا

کسی هست من بهش قول داده باشم ؟

بگید تا یادم نره

****

سپیده جون عزیزم کامنتت خصوصی بود نازم چه جوری بهش جواب بدم خب

بصیره جون

میتونیم بردیا رو هم ببریم بچه از اون شلوغی خوشش میاد

بگذار رو به راه بشم یکی از بازی های پیکان رو میریم خانه والیبال خوبه عزیزم

چون کاله دیگه تهران فعلا بازی نداره ایشالله تا پلی اف که اونم میریم خوبه ؟

****************************************************

این رزی بدجنس مهمونی  به دنیا امدن دخترش رو انداخته پنجشنبه من بیچاره چه جوری برم و بشینم همش بدون یک ذره حرکت موزون خب

****************************************************************************

حوصه ام سر رفته زیاد






سوسک

اينقدر چند روز اتفاق هاي جالب افتاده كه موندم كدوم رو بنويسم

خب از اخر بريم اول خوبه ؟

از اخر به اول يعني اينكه من الان افتادم تو  رختخواب ديشب هم يك عمل جراحي داشتم

چيه خوب؟

اتفاقه ديگه پيش مياد 

جريان اينه من كه نتونستم برم شمال لج كردم هر چي زن تو فاميل بود جمع كردم بردم برغون كه اين خودش يك پست مفصلههههههههههههههه

پريشب هم من تو اشپزخانه داشتم با تلفن حرف ميزدم كه ديديم اييييييييييي يك سوسك داره از وردي اشپزخونه رد ميشه

خب ماسم پاشي كرده بوديم و سوسكه گيج بود

منم انداختمش تو يك قوطي كبريت به صورتي كه شاخك هاش بيرون بود

(دوستاني كه وب گروهي رو ديدن  متوجه پله ايي كه بين ورودي اشپزخونه و سالنه هستن ديگه

فرنوش شروع كرد به جيغ زدن منم امدم با اون قوطي سوسكه بترشونمش كه

از روي اون پله ليز خوردم و شاپالاققققققققققققققققق خوردم زمين   افتضاخ

در حدي كه چند دقيقه گيج بودمممممممممممم

ولي بالاخره بلند شدم و از اونجايييييييييييي كه خيلي پررو هستم و نخواستم به روي خودم بيارم پا شدم

امااااااااا بعد از چند دقيقه ديدم نه اين تو بميري از اون تو بميري ها نيست

و حالم زياد خوش نيست مامان منم فوري زنگ زد به كوروش و اطلاع رساني كرد

كوروشم نامردي نكرد زنگ زد 40 دقيقه ايي به جاي دلداري غر زد

تا فردا صبح همين جوري درد رو تحمل كردم كه هيچي نگفتم كه تفريح بچه ها خراب نشه

ولي ديگه نميشدددددددددددددد 

مجبور شدم بيام كرج

و كوروشم راه افتاد بياد

و گفت هماهنگ كردم با فلاني برو كسري تا من بيام 

منم از اين بيمارستان بدم ميادددددددددددد

و لج كردم كه نميرم كسري بريم بيمارستاني كه خودم هستم

و جنگ جدل تلفني با كوروش شروع شد

خب بازم مثل هميشه اين كوروش بود كه برنده شد

رفتيم كسري و سونو و هزار تا ازمايش و ........... تا راي به جراحي دادن

هي واييييييييي من يعني واقعا ترسيده بودم اصلا اين بيمارستان ديگه بعد از زيمان براي من فقط  استرس داره

حاضر بودم همينجوري درد بكشم ولي نرم اتاق عمل

اما كوروش رسيد و كارها انجام شد

و من راهي اتاق عمل شدم با يك خروار استرس

بدتر از اون كه بيهوشي جنرال هم در كار نبود

اسپايناللللللللللللل

ديگه از اون همه استرس و عذاب هيچي نگم

 جراحيش زياد طول نكشيد

و من به سلامت و با يك اعصاب داغون امدم بخش

امروز صبحم مرخص شدم الان خوبم

جريان هاي مفصلش رو به محض اينكه بهتر شدم ميامن و ميگم  كه يك شاهنامه اس براي خودش




ادم دهن لق


****

اقاجان ما تصمیم گرفته بودیم امروز با مینا و شیما (قابل توجه دوستانی که میگفتن شیما کجاس )بریم امروز سفر و تصمیم داشتیم  تا دقیقه اخر به کسی نگیم که نگن نیایین و اینا این شیما دهن لق دیشب در طی یک پیام شوهر خانشون رو مطلع کردن  اونم زنگ زده به کوروش سوسه امده که چه معنی داره اینا میخوان برن سفر و اینا کوروشم زنگ زد در چند کلمه حسابی منو شست کیسه کشید گذاشت کنار

مینا هم گفت من همراهیت نمیکنم ولش کن شر میشه

ولی من بدجور زده به سرم برم حتی تنها

الانم بست نشستم خونه بابام شاید دلش بسوزه بهم ماشین بده

اونم  تو فکره و داره فک رمیکنه بهم ماشین بده یا نه

اقا جان من روحیم خسته اس خب میخوام برم سفر به کی بگم

چه غلطی کردم ماشین رو فروختم ای خدا یکی نیست بگه اون خونه اون ور دنیا به چه درد تو میخوره خب خره که برداشتی ماشینت رو فروختی

ایی اقای برادر شوه ردارم برات صبر کن حالتو میگیرم بدجنس



**********************************

در راستای این سفر برادر شوهر همه رو خبر کرده

همین الان عمو زنگ زده که نشمیل جان بابا کجایی چرا خونه نیستی ؟یعنی همه فکر میکنن من راه افتادم یعنی خاندان رو بهم ریخته  این بشر

وقتی با یک خانومی

نمیدونم چند درصد از شما این اخلاق دارید که براتون مهمه وقتی با یک اقا همراه هستید چقدر رعایت کنه اداب معاشرت با یک خانوم رو


من همیشه این برام مهم بوده و همیشه سعی میکردم به نیما که برادر کوچکترم بود بگم وقتی با یک خانومی باید اینجوری باشی و اونجوری بعد از ازدواج هم گیر دادم به برادر شوهر کوچیکه یعنی هر چیزی که برای خودم مهم بود بهشون میگفتم که اگه یک روزی ازدواج کردن یا همراه یک خانوم بودن طرف مقابلشون عذاب نکشه از دستشون


خوشبختانه کوروش این چیزا رو خوب بلد بود برخلاف یک سری چیزا که این دو تا جوجه بلدن و اون بلد نیست


بین این همه که میگفتم وقتی با  یک خانوم هستید این دو تا سوتی را دادم که خوندش با مزه اس 


رفتیم خرید به همراه یکی از این دو تا جوجه بعد از خرید از اونجایی که میتونستن وقتی با یک خانوم امدن بیرون باید دعوتش کنن به یک چای و از اونجایی که این خانوم اهل قلیون هم باشه به همراه یک قلیون رفتیم یک سفره خونه ای ایشون در رو نگه داشتن من رفتم داخل و من یادم نبود  حداقل در رو نگه دارم که شاپالاق نخوره تو صورتش

وقتی نشستیم

 : نشمیل جان در اداب معاشرت شما نگفته وقتی با یک اقا امدین بیرون ودر را براتون نگهداشتن حداقل باید یک ذره در رو نگاه دارید که اینجوری نخوره با ضرب تو صورت اون اقای بدبخت که بی هوا داره میاد داخل


یکبار دیگه هم مهمونی بودیم با اون یکی جوجه


خلاصه داشتیم حرکات موزون در بکردیم که یکی ایشون ر و صدا زد و اون رفت من هم همینجور موندم وسط تا امدم خودم رو جمع کنم و برم بشینم یکی از افراد جاضر که خودش از شدت تنفر ما نسبت به خودش خبر داره قر ریزان امد که تنها موندی بیا با من برقص

منم یک نگاه غضب الود بهش کردم و رفتم نشستم و غر زدم که

من صدبار به تو نگفتم وقتی با یک خانوم تو مهمونی داری میرقصی نباید بگذاری بری بلکه باید از اون هم خواهش کنی که همراهت بیاد که یکهو یک  ادم بیشعور  و چندش مثل این نپره وسط 

اون :تو این اداب معاشرت تو این نیست که وقتی اقا همراهت نمیتونه هیچ رقمه با اهنگ برقصه و هی غر میزنه  و تازه دکمه  سر استین پیراهنش هم در حال افتادنه و اویزون مونده  یعنی تو نباید حواست به دکمه پیراهن طرف مقابلت باشه (شرمنده  در اداب معاشرت ما این نیست که وقتی داری می رقصی به جای اینکه به  صورت طرف مقابل نگاه کنی باید به دکمه سر استین پیرهنش زل بزنی )قبل از اینکه بپیچونه و بشینه خودت بهش بگی خب تو که با این اهنگ نمیتونی برقصی تازه دکمه ات هم داره میافته  بریم بشینیم تا یک موجودچندش مثل این سر راهت سبز نشه

 تا مدتها این سوژه بود تا من حرف میزدم اگه سمت خونه بابام بودم نیما این سوتی رو میگفت و اگه سمت خونه  خاندان شوهر برادر شوهر یعنی این دو تا ابروی من رو بردن در حدی که دیگه بهش نمیگم وقتی با یک خانوم هستید باید اینجوری باشید و اونجوری


برای شما پیش نیامده از این سوتی ها بدین اونم پیش دو تا اتیش پاره که دیگه ابرو براتون نگذارن

ما تنبلا

يك عالمه ميوه تو يخچاله كه به دليل خرديد زياد هفته پيش برادر شوهر داره خراب ميشه خب بچه رفته از هر ميوه ايي يك خروار خريده ديگه

من كه اهل خودرن ميوه هاي زمستوني نيستم بهنوشم كه نيست  كوروش هم نيست فقط من و مينا خونه اييم

ديروز ديدم اينا دارن خراب ميشن چند تا در اوردن پوست كندم و خرد شده گذاشتم تو ظرف و گذاشتم تو يخچال تا مينا بياد 

از اونجايي كه چند روزه زديم به خط تنبلي شام نميپزيم  مينا كه امدپرسيدم شام چي بپزم اونم تنبل تر از من گفت هيچي ولش كن شام نميخوريم

بعدش نشستيم با هم فيلم ديدم  كه گفتم مينا برو از فريزر اجيل بيار كه يادم افتاد ميوه هم خرد كردم تو يخچاله

من :مينا ميوه هم تو يخچاله بيار

مينا :ولش كن كي حوصله داره پوست بكنه

من:بيار بابا پوست كنده اماده اس

مينا :اي ول اتفاقا چند روزه دلم ميخواد پرتقال بخورم

نشون به نشون كه ته ميوه ها رو در اورديم و تصميم گرفتيم از امروز اينجوري ميوه خورد كنيم و بخوريم و از اينجا بود فهمديم چقدر تنبليم ما

بعدش برادر شوهره زنگ زد كه اقاجون زنگ زده شما رو هم گفته شنبه بياييد حسينيه ؟

مينا : به ما چيزي نگفته ولي خب همه مرين ديگه مثل هميشه

برادر شوهر :نهههههههههههههه به صورت ويژه زنگ زده خودش گفته همه بايد بيايين يعني چيكارمون داره؟

اين بود كه فضولي افتاد به تن ما كه اقاجون چيكار داره گفته همه برن حسينيه

بماند كه يكي از دوستهاي من چه جكي ساخت واسه اين داستان كه فكر كنم الان اس ام اس شده و داره تو همه فاميل ميچرخه

من و مينا هم كنجكاو پريديم پايين پيش عمو و پروانه چون حدس زديم اونا ميدونن كه دست از پا دراز تر برگشتيم چون عمو با يك لبخند كه ميدونم جريان چيه و نميخوام بهتون بگم گفت خودتون ميفهميد

و ما برگشتيم بالا ولي هنوز تو سرمون بود كه چيكار داره

مينا :ميخواد حالمون رو بگيره

من :يعني هممون خطا كرديم گفته همه جمع شن حال همه رو بگيره ؟يك چيزي هست كه گفته همه بيان

و باز فكرمون به هيچي نرسيد اما اينو ميدونيم حتما به من و مينا گير ميده

به مينا گير ميده كه تونميخواهي شوهر كني ؟بالاخره اسمون ب ه زمين نيامده كه بايد شوهر كني خب

و همينطور به من كه :چرا بچه دار نميشي بالاخره كه چي ؟بايد بچه دار شي ديگه

اين از ما دو تا خدا به بقيه رحم كنه 

حالا به نظر شما پدر بزرگ شوهري با همه فاميل اعم از بچه ها نوه ها و عروس ها دامادها و نتيجه ها چيكار داره اونم تو حسينيه ؟

در ضمن وبلاگ گروهي اپ شده عكسها رو ببينيد و دوست دارم نظرتون رو بدونم

منتظرم

اينم ادرسش


http://ma1ma.blogfa.com

**پريسا جان ايميلت رو چك كن

**********************

ساعت 11/30 شب اضافه شد

دوستهای عزیزم دیدم بی انصافیه وقت ی میام از مشکل مینویسم و ازتون میخوام برام دعا کنید به محض اینکه  اون مشکل حل شد نیام و ازتون تشک رکنم به خاطر اون همه مهر و محبت و دعا

عزیزانم مشکلی که به وجود امده بود خدا رو شکر حل شد و باز شادی به ما برگشت از خدا میخوام شادی رو مهمون همیشگی خونه هاتون بکنه و صمیمانه ازتون تشکر میکنم الان نمیدونم چی باید بگم فقط میتونم بگم دستهای پر مهرتون رو میفشارم و دلهای پر محبتتون رو ستایش میکنم

دمت همتنون گرم و مرسی از همه لطفهاتون

***********

]چهارشنبه اضافه شد

قالب توجه والیبال دوستان

امروز شبکه 3 بعد از مدتها قراره بازی والیبال رو مستقیم پخش کنه ساعت 15 شبکه 3

شهرداری تبریز  -کاله

مهمون های نا خونده من

چند شب پیش  سپیده عزیز زنگ زد که من و سعید امدیم شهر کتاب به سعید گفتم بریم یک سر بزنیم به نشمیل خواستم ببینم خونه ایی؟

(سپیده و سعید از دوستهای ما هستن تو پست مهمونی ازشون نوشته بودم و هر دو از نوازنده های چیره دست هستن )

بچه ها امدن من و مینا هم تنها بودیم دور هم یک شام ساده خوردیم و کلی با هم حرف زدیم و بحث کردیم سازی زدیم و خوندیم و حسابی سرحال امدیم

سپیده عزیز برام دو تا سی دی اورده بود یکی موزیک  متن فیلم مادر یکی باله ی شهرزاد از گروه کامکارها که عجیب دارم باهاشون حال میکنم

 عجیب این مهمونی به ما مزه داد

مرسی سپیده و سعید عزیز

این هم از مزایای وبلاگ نویسی با اسم واقعیه هااااااا وقتی دوستات بخونن و بینن حوصله نداری همه جوره میان به کمکت 

فردا اول وقت وبلاگ گروهی اپ میشه تا  اخر امروز فرصت دارید برای فرستادن عکسها

وب گروهی

بچه ها یادتون رفته با چه ظوری این وب رو راه انداختیم پس کجایید ؟

http://ma1ma.blogfa.com/

عزیز خاله

 به جز روحیه هایی که دوستی گلم بهم دادین و این همه انرژی خوب سامی هم میتونه حال خاله رو به جا بیاره

دو شب مهمون خونه پدری بودم که تونستم ارامش بگیرم 

از خونه پدری از سامی

 وقتی سامی چشماشو گرد میکنه  و نفس نفس زنان از ترس نیما که میخواد بخورتش میاد و خودش رو پرت میکنه بغلم 

وقتی دم به دقیقه از هر گوشه خونه رد میشه میاد  لبهای قشنگش رو میچسبونه به لپ خاله که نانا بوشت کنم و بعدش بگه به به چه خوشمزه بود

وقتی مجبورم کنه کنارش دراز بکشم و یک کتاب تکراری رو برای بار هزارم براش بخونم و هی بپرسه گرگههههههه رفت ؟

وقتی گوشی موبایلم رو میاره و میگه کویوووششش حرف بزنم

وقتی موقع غذا خوردن میاد و میپره رو  کولم 

وقتی ارو اروم برام تعریف میکنه که الی دعواش کرده و اخرش میگه نانا بکشششششششش

وقتی به پدر و مادرش میگه برین خونتون من پیش نانا بمونم

وقتی با خشونت سیروان و رشنان رو راهی میکنه که برن و میگه نانا برا منه برین خونتون

وقتی نمیگذاره وانیا حتی یک دقیقه با من حرف بزنه و مثل این حسودا میاد شروع میکنه برام یک سری چیزایی بی سر و ته تعریف میکنه 

حتی وقتی میگه نانا بردیاااا کو نیاددددد ؟

من با سامی همه استرس رو از خودم دور کردم

وقتی شب بغلم میکنه و میخوابه به خودم میگم یعنی این بچه از من ارامش میگیره از من حس امنیت میگیره یا من در کنا راون ارومم ؟

و اینجاس دعا میکنم خدا اغوش هیچ مادری رو خالی نکنه که با وجود این فرشته هاس که حس امنیت و ارامش رو میگیریم

و من این حس رو از سامی قشنگم گرفتم

****

دیشب که  به ملیحه گفتم امدم خونه بابام حواسم نبود بنده خدا رو میترسونم که نکنه به عنوان قهر رفته خونه باباش

ملیحه عزیزم ببخش منو نگرانت کردم

شما هم فکر  نکنید قهر بوده  نه قهر نبود اربعیین که همه اونجا بودیم و دیروز هم کوروش باز رفت سفر و چون مینا هم نبود من دیگه نیامدم خونه


من باز قاطی کردم

نمیخوام از ضعف بنویسم از ناراحتی نمیخوام هیچ کسی رو ناراحت کنم ولی واقعیتش اینه دیگه نمیتونم هر چیزی  رو تحمل کنم با کوچکترین مسئله ایی انچنان  بهم میریزم که نمیتونم به زودی به حالت اول برگردم

من که هر وقت کوروش داشت بحث میکرد خونسرد گوش میکردم تا حرفشون تموم شه ذهنیتم این بود که برادرن اشتی میکنن بگذار حسابی با هم بحث کنن یا خیرش رو میخواد که حرف میزنه دیشب اینطوری بهم ریختم و داد زدم که  خودم هم تعجب کردم

این من نبودم

این که تهدید کرد

ای خدا چقدر ضعیف شدم

چرا اینقدر گریه میکنم

چرا دیگه نمیتونم به کسی دلداری بدم چرا به جای دلداری میشینم و همراهش فقط گریه میکنم

وقتی بعد از ساعتها بحث و غر زدن کوروش دستم رو گذاشتم  رو گوشم و داد زدم که بسهههههههههه دیگه نمیتونم تحمل کنم اگه یکبار دیگه این بحث ها رو بکشی وسط به خدا میگذارم میرم ولش کن خب دیگه هیچ به این فکر نکردم ساعت 1 شبه و صدای من بقیه همسایه ها رو اذیت میکنه

فقط میخواستم بحث تموم شه بحثی که توش مثل همیشه فقط کوروش گوینده بود

ببین کوروش اره من اخلاق ندارم اره من حمایت بی جا میکنم اره من  اصلا ادم بی اخلاقی هستم قبول 

همه حرفهات درست ولی هر وقت خواستی با برادرت بحث کنی برو بیرون بحث کن جلوی من بحث نکن حرف سر حساسیت من روی شخص خاصی نیست سر این نیست که من چون دوستش دارم  نمیخوام قبول کنم کارش اشتباه بوده بحث سر اینه من دیگه کشش کوچکترین بحثی رو ندارم حتی بحثی که خودم فقط ناظر باشم و به من ربطی نداشته باشه

دوستان عزیز برای ما دعا کنید برای مشکلی که افتاده و اینقدر داره اذیتمون میکنه که فقط همه داریم میپیچیم بهم و نمیتونیم فکر کنیم که چاره  چیه

چرا اینجوری میشه اخه چرا تا یک ذره به ارامش میرسیم طوفان میشه

وقتی یکی از نزدیکان ادم درگیر مشکله انگار تحملش برای اطرافیان خیلی سخت تره

خدایا کمک کن




غرور ملی

اقایان و خانوم هایی که دارین خودتون رو هلاک میکنید که حرکت بازیکن های کاله اشتباه بوده به این فکر کردین اگه اونا قاطی ماجرا نشده بودن قضیه به این راحتی ختم نمیشد چرا تو هر ماجرایی فقط دنبال این هستیم که بدترین حرف ها رو بزنیم و بدترین تشبیه ها رو انجام بدیم به جا اینها به خانواده هایی فکر کنید که ممنون و مدیون این بازیکن ها هستن که بچه هاشون رو از زیر دست و پا نجات دادن به جای چسبوندن انگ شعبون بی مخ به بازیکنی که چند ساله داره تو تیم ملی زحمت میکشه اره این بازیکن ها دارن زحمت میکشن برای تیم ملی از خانواده هاشون میگذرن و بیشتر وقتشون رو تو اردوهای بلند مدت میگذرونن بدون هیچ چشمداشت مالی که نمونه اش همین پاداش صعود به لیگ جهانی هنوز بهشون پرداخت نشده اما پاداش فوتبالیست های دردونه شون بلافاصله بعد از بازی پرداخت شد این بازیکن ها هنوز انسانیتشون رو تو زرورق معروفیت پنهان نکردن که بعد از بازی خودشون رو تو رختکن قایم کنن تا هوادارهاشون برن بعد بیایین وب ا کلی غرور سوار اتوبوس بشن و برن این بچه ها د رکنا رهوادارنشون هستن بیایید ازشون تشکر کنیم که بی تفاوت نبود ن حس مسئولیت پذیری داشتن نسبت به تماشاگرهایی که همیشه همراهشون هستن خیلی وقته این حسها بین خیلی از ما مردم از بین رفته ما داریم ارزش های انسانی رو به فراموشی میسپاریم پس بهتره به جای چسبوندن انگ های نا مربوط از حس انسانیت و مسئولیت پذیریشون تشکر کنیم تا اینها هم مثل فوتبالیستهامون سوار اسب غرور نشدن و بتازن دوست عزیزی که واژه بی ادبانه شعبون بی مخ رو برای اقای سید محمد موسوی انتخاب کردید بهتره بیشتر تاریخ بخونید و بدونید شعبون بی مخ چه شخصیتی داشت تا دیگه به خودتون اجازه ندهید این لفظ رو در مورد یک انسان به کار ببرید شما باید بابت این توهین از ایشون و خانواده شون عذرخواهی کنید به جای تخریب سازنده باشیم یادمون نره الان والیبال ما تو بهترین حالت ممکنه که حاصل سالها زحمت و برنامه ریزیه پس به جایی اینکه ملی پوش هامون رو تخریب کنیم بهشون روحیه بدیم اینا همون هایی هستن که چند ماه پیش اشک شادی و غرور رو به ما هدیه دادن و چند ماه بعد باید برای موفقیت تو لیگ جهانی تلاش کنن پس به جایی اینکه تحت عنوان دفاع از تیم های لیگمون بازیکن ها رو خراب کنیم بهشون روحیه بدیم تا اگر اونا کار اشتباهی هم انجام دادن از شرم هوادارهاشون دیگه تکرارش نکنن نه اینکه اینجوری به حاشیه بکشونیمیشون ولاسکو چند روز دیگه برمیگرده این محمد موسوی با روحیه خراب همون محمد موسوی بازی با ژاپنه ؟ ما با ستاره هامون چیکار کردیم؟ دوستان عزیز کاله و شهرداری و سایپا و ..... همه اینها برای مردم شهرهاشون تیم های خوبی هستن و همه بهشون تعصب دارن و همه ما به تیم ملی مون عشق داریم غرور ملی مون را با این حرف ها و قضاوت ها نشکنیم

تماشاگرها

دیروز که بازی کرج بود ما تصمیم گرفتیم بریم ورزشگاه خب کوروش هم که نبود مشهده

دخترها هم قرار شد بیان منم با یکی از دوستان قرار گذاشتیم که بریم

چون سابقه پارسال رو داشتم که خیلی شلوغ بود امسال زودتر رفتیم یعنی یک ربع به چهار ما سالن بودیم

جالب این بود طرفدارهای سایپا امده بودن تو سالن نشسته بودن اما طرفدارهای  کاله رو تو اون سرما بیرون نگه داشته بودن

بازیکن ها که برای گرم کردن امدن طرفدارهای کاله رو هم راه دادن داخل  سالن

نکته جالبی که دیروز دیدم و تا الان برای مسابقه های لیگ تو تهران و خانه والیبال ندیده بودم این بود که برای خانوم ها هم لیدر گذاشته بودن یک اقایی با موهای سفید که خیلی با مزه به خانوم ها یاد میداد چی بگن و چه جوری تشویق کنن یعنی سر و صدای اصلی سالن از طرف طرفدارهای سایپا خانوم هاشون بودن و طرفدارهای کاله با این تعدادشون کم بود حسابی شلوغ میکردن ما خانوم ها هم حدودا فکر کنم 20 نفری طرفدار کاله بودیم

بازی شروع شد و هیچ مشکلی هم نبود ست پنج هم امتیازها خیلی بهم نزدیک بود هیجان زیاد طوری که ما دیگه ایستاده بازی رو تماشا میکردیم

دو امتیاز اخر ست 5 یک چیزی شد که من کلا حواسم از بازی دور شد اما خب کاله برد

بعد از برد و اینکه بازیکن ها با هم دست دادن و مراسم اخر بازی اجرا شد متوجه شدیم یک نفر افتاده تو تماشاچی های  کاله و داره باتومش رو میچرخونه دقیقا این حالت بود حتی مامورهای انتظامی هم امده بودن اون بگیرن که البته نمیتونستن چون وحشیانه حمله کرده بود به سمت تماشاچی ها

محمد موسوی هم که تقریبا زودتر از بقیه بازیکن ها داشت میرفت سمت رختکن متوجه شد  و شروع کردن به اعتراض کردن به ماموره که چه خبره و اینا اما اصلا ماموره توجه نمیکرد

منم تقریبا در حال قبضه روح شدن بودن چون میدیدم داره چه جوری به تماشاچی ها حمله میکنه

بازیکن های کاله همه جمع شدن روبروی جایگاه تماشاگرهاشون که اعتراض خودشون رو نشون بدن که وقتی متوجه شدن فایده نداره

رضا قرا از میله ها کشید بالا و رفت قاطی تماشاگرها که  جو رو اروم کنه بعدش فرهاد قائمی و محمد موسوی و غلامرضا علیزاده هم به این تریتیب از میله ها کشیدن بالا و رفات قاطی تماشاگرها که کمکشون کنن که موثر هم بود  دعوا تمام شد و طفلی ها از همون میله ها دوباره پریدن پایین

ولی من دیگه اینقدر حرص خورده بودم که سرم گیج میرفت البته خیلی هم جیغ کشیده بودم چند دقیقه ایی نشستیم و امدیم بیایم بیرون که  در خروجی خانوم ها  را بستن و اجازه خروج نمیدن

اینجا هم یک استرس دیگه همش تو فکر این دوستم بودم که همراهم بود که ای خدا نکنه چیزی بشه من شرمنده این دختر بشم 

در رو باز کردن و ما امدیم بیرون که دوستم گفت ببین امبولانس امده یکهو دلم خالی شد که ببین چه اتفاقی افتاده

داشتیم میامدیم به سمت خروجی که من  گل پسری رو دیدم رفتم به سمتش که باهاش حرف بزنم که فقط متوجه اشاره اش شدم که برو البته من حرف زدم اون جواب نداد ای بابا این چرا اینجوری کرد

بعدش زنگ زدم  که چرا اینجوری کردی گفت فقط بدو با بهنوش برو تو ماشین

من :بهنوش کجا بوده ؟من با دوستم بودم نه بهنوش ؟ماشین نیاوردم با اژانس برمیگیردم

که اونم گفت فقط سریع برو خونه 

از اون طرف هم امین یکهو اعلام امادگی کرد که میخواد بیاد  دنبال من

همه اینا برام شک برانگیز شد دلشوره گرفتم عجیب اولش هم فکرم رفت سمت کوروش که خدای نکرده اون یک چیزیش شده اینا نمیخوان به من بگن فورا فکرم رفت طرف اینکه تصادف کرده چون تا ست پنج هی به من زنگ میزد و نتیجه بازی رو میپرسید ولی بعد از اون دیگه زنگ  نزد

حالا بماند که امین نیامد و  و اینا

خدا رو شکر مینا و بهنوش هم نیامدن و بهشون زنگ زدم که برین خونه یک کته بگذارین برای شام منم یک سر میرم خونه مامانم و میام چون گفته براش خرید کنم (اینم جالب بود چون مامانم هیچ وقت زنگ نمیزنه که خرید کن بیا )این دیگه بدتر دل من و شور انداخت

خلاصه رفتیم خونه مامان اینا  که متوجه شدم تو اون درگیری نیما برادر خودم و مانی برادر دومی کوروش صورتشون یک ذره زخمی شده

اصلا  نمیدونستم اینا هم قراره بیان به من چیزی نگفته بودن اما مثل اینکه امده بودن و  تو اون درگیری صورتشون یک ذره زخمی شد یعنی نیما لبش پاره شد و مانی هم یک ذره گوشه ابروش پاره شد

پس دلشوره من بی دلیل نبود 

بعدش  اینا بیمارستان بودن نیما امد خونه دیدم طفلی بچه لبش پاره شده ورم کرده تمام اون دلشوره و استرس جاشو به گریه وحشتناکی داد که مگه بند میامد برای همه اون تماشگرهایی که کتک خوردن بابت برد تیمشون

**********

دوره ایی شده که وقتی میبینن تو خیابون یک نفر داره یکو کتک میزنه همه روشون رو برمیگردونن و میرن و توجه نمیکنن متاسفانه ما داریم به بی توجهی به ادمها وهم نوع هامون میرسیم تو این اشفته بازار خیلی ازرش داره حرکت بازیکن های با غیرت تیم  کاله  که اکثرشون هم ملی پوش بودن که بدون اینکه فکر کنن بالا رفتن از اون دیوار و افتادن وسط درگیری براشون ممکنه از نظر انظباطی و یا مهم تر از اون سلامتیشون خطر داشته باشه

خودشون رو به تماشاگرهایی میرسونن که  همیشه حمایتشون میکنن خودشون رو به هم نوع شون میرسونن تا کتک نخورن حتی اگه تو این درگیری خودشون هم بی نصیب نمونن من بودم و دیدم با چه حسی خودشون رو به  تماشاگرها رسوندن

اقایان :قرا قائمی علیزاده  موسوی و عطایی شما باعث افتخار ورزش ما هستید که هنوز  انسانیت در شما وجود داره 




مامور رو ببینید چه جوری داره حمله میکنه به موسوی



مامور باتوم به دست که داره حمله میکنه به رضا قرا



تمشاگرهایی که صورتشونر و پوشوندن ببینید ؟همشون  کتک خوردن یکیشون هم داداشی کوچیکه منه الهی بمیرم که صورتت رو اونجوری گرفتی

************

بعد از این بازی دستوری از جانب اقای همسر و برادر ایشان به ما بانوان خانواده ابلاغ شد که به جز بازی ملی حق حضور در هیچ بازی لیگ در سالن را نداریم

 گل پسری طفلی میگفت وقتی شنیدم درب خروجی خانوم ها بستن اینقدر نگران بودم که داشتم سکته میکردم حتی داشتم خودم رو میرسوندم به انتظامات سالن که ببینم چه خبره که تمام قد با خنده و متلک گفتن جلوی روم حاضر شدی وخیالم راحت شد اقاجان نیایین استرس بازی یک طرف استرس استرس اینکه اتفاقی براتون نیافته یک طرف





به افتخار بازیکن های با غیرت

به افتخار بازیکنان با غیرت موسوی قائمی و قرا که به طرفداری از تماشاگرهای املی خودشون رو به خظر انداختن
 
 بعد برد کاله سربازان حاظر در سالن با گاز اشک آور و باتوم تماشاگران آملی در سالن رو مورد ضرب و شتم قرار دادند و رضاقرا و محمد موسوی و فرهاد قائمی عبدالرضا علیزاده درحمایت از تماشاگران آمل به جایگاه تماشاگرا آمدند و از تماشاگران آملی حمایت کردند...
الان  حس نوشتن رو ندارم فردا میام همه چیز و مینویسم الان قلبم تو دهنمه تقریبا

اطلاع رسانی

دوستان عزیز امروز اخر فرصت برای ارسال عکسهاتون به وبلاگ گروهیه عجله کنید

2-  دوستان کرجی امروز من و یکی از دوستان وبلاگی کرج میخواهیم بریم ورزشگاه انقلاب برای دیدن ماسبقه والیبال سایپا کی دوست داره ما رو همراهی کنه ؟

هر کسی خواست بگه  تا با هم هماهنگ کنیم و بریم

در ضمن من سرماخوردم وحشتناک ولی از اونجایی که کشته مرده این روحیه ورزشگاهی هستم و  نمیتونم امروز نرم ورزشگاه

اقاجان هر کسی خواست بیاد خبر بده

اخر هفته ما

هيچي بچه ها داشتم جمع ميكردن منم امدم اپ كردم كه مينا امد گفت بگو كوروش شام از بيرون بگيره

بهنوش:زشته خب جلوي مهمون

مينا :خب  من و تو ميريم ميگيريم

 من :نه بابا نميشه يارو الان دم دره خب غذا به دست بياييد تو ضايعس ديگه

چيكار كنم الان رسيدن

بهنوش : يك ذره معطلشون كنيم 

چه جوريييييييييييييييي

 خودش زنگ زد به كوروش كه من فلان كتاب رو ميخوام برو ببين كتاب فروشي بهمن داره يا نه /

نگو شيطون خودش رفته ديده نداره اين بود كوروش رو فرستاد دنبال نخود سياه

تو اين فاصله كه اون داشت كوروش رو ميپيچوند يادم افتاد تو فريز غذا داريم

بعله تعجب نكنيد تو فريز

من هميشه هر غذايي كه براي خودمون درست ميكنم براي برادر شوهر هم درست ميكنم و ميگذارم تو فريزر هر وقت خودمون بريم يا اون بياد ميدم ببره خب بچه چقدر غذاي اماده و بيرون بخوره گناه داره

يادم افتاد براش قرمه سبزي گذاشتم كشك بادمجون هم هست و تا وقتي كه بخواد بياد وقت هست و ميتونم براش غذا درست كنم

فقط موند برنجش كه اونم كته و تو پلوپز 

ماست هم داشتيم با دو تا خيار و  يك ذره نعناع خشك  ميشه يك ماست خيار از توش دراورد

فوري و جنگي قرمه سبزي رو از فريزر در اورديم گذاشتيم  تو ماكرو يخش اب شه بعدش هم گذاشتيم نم نم گرم بشه

كوروش هم تا از دنبال  نخود سياه بياد يك  40 دقيقه ايي طول كشيد و البته هم املت هم  تو برنامه بود كه كوروش بياد و بپزه خب ما بدجور هوس املت كرده بوديم 

خونه يك ذره بهم ريخته بود اما تونستيم پوست تخمه ها رو جمع كنيم 

مهمون امد و شام دور هم خورديم حالا اين كوروش هي ميگه خب نشميل تو كه غذا پخته بودي چرا ميگفتي املت بپزيم يعني دلم ميخواستم سرم روب كوبم تو  ديوار اخه اين حرفه جلو مهمون ميزني ؟

پنجشنبه  هم با ارش رفتن مشهد 

پنجشنبه گذشت و جمعه صبح بهنوش ساك جمع كرد كه ديگه بسه هرچي مهمون بودم بهتريه برم ديگه خونه بابام

چون دليلش منطقي بود و تو زمان فعلي بهترين تصميم بود ما هم مخالفتي نكرديم ولي تا اين بچه رفت دل من و مينا براش شديد تنگ شد جاش تو خونه خيلي خالي بود مخصوصا اينكه شيطون خونه هم بود ديگه

تا بعد از ناهار سر خودمون رو گرم كرديم بعدش حوصلمون سر رفت

من :مينا بريم خونه مامانت اينا ؟

مينا :نه ولش كن مهمون دارن بريم هم خوش نميگذره  بريم خونه اقاجون اينا

زنگ زدم منزل پدربزرگ كه نبودن و رفته بودن خونه عمو كوروش

خلاصه بگم هر  جايي خواستيم بريم يا نبودن با مهمون داشتن

دست از پا درازتر رفتم بيرون يك چرخ زديم دلمون باز بشه كه نشد

بعدش امديم خونه با هم فيلم ديديم كه

مينا :اخي نشميل اگه الان بهنوش بود از همين الان ميرفت مسواك ميزد و اماده ميشد براي خواب وتا نصفه شب هم نميخوابيد فقط مرض داره  هرچي براش بياري بگه نه من مسواك زدم ميخوام بخوابم

من:ارههههههههه راست ميگي و پقي زدم زير گريه

وسط اين گريه محبتم قلبمه شد و مينا رو بغل كردم كه تو ديگه حق نداري بري ها اگه تو بري من خيلي تنها ميشم

چند روز پيش داشتم با يك دوست گپ ميزدم و بهش گفتم من به ذوق اينكه بچه ها خونه هستن ميام خونه 

و واقعا هم همينجوره از وقتي بچه ها پيش ما امدن روحيه ام  خيلي بهتر شده

كمتر تنهام و فكر باطل مياد تو سرم

اما جاي دختر كوچيكه و شويطون خونه خيلي خاليه هااااااااااااااا


از دست این خونسرد

من امروز که از سرکار برگشتم با دخترها تصمیم گرفتیم یک ذره مدل خونه رو عوض کنیم تا ساعت 5/30 درگیر این کار بودیم بعدش نشستیم مسابقه رو دیدیم و حال کردیم تخمه بخوریم و پوستش رو بریزیم رو زمین نهایتش یک جارو برقی باید میکشیدیم برای شام هم حس و حالمون املت بود اونم از نوع کوروش پز  کلا کوروش دستپخت خوبی داره ولی املتهاش محشره

تا ساعت 7/30 مسابقه رو دیدیم بعدش خرده کارها مونده بودیم رفتیم سراغ  اونا که زنگ زدم به کوروش که بگم گوجه بخره بیاره که

من:سلام کوروش گوجه بخر واسه شام املت داریم خودتم باید درست کنی

کوروش:اااااااا اارش میگم تو املت دوست داری

من:جانننننننننننننننننننننننننن

کوروش:اارش املت دوست داره باشه گوجه میخریم

من اینقدر شوکه شده بودم که قطع کردم

بعدش انگاری به خودم امده باشم زنگ زدم به کوروش

من:ببین هرچی میگم تو هیچی نگو جلو مهمون زشته اخه تو نمیدونی وقتی داری مهمون با خودت میاری خونه باید به من گردن شکسته بگی اخه من خونه و زندگی رو ریختم بهم نباید بگی حداقل خبر مرگم خونه رو بهم نریزم من از دست تو عاقبت سکته میکنم حتم داشته باش جون سالم از دست تو به در نمیبرم حالا کی میرسی

کوروش:خیلی خونسرد الان فلکه اولم

و این یعنی 7 دقیقه دیگه خونه اس

اینقدر بهم ریختم که قفل کردم خونه همینجور ریخته بهم  دخترا دارن تند تند جم میکنن شام چی بگذارم ساعت رو ببینید ؟

من اخرش از دست این خونسرد دق میکنم


اهنگ

والا من نمیدونستم این فامیل ها و دوستام اینقدر چایی معطل قند هستن تا ادرس اپلود رو

دادم سیل اهنگ بود که ریخت رو سرم  توی دو تا پست این ها رو میگذارم

بعد از *** جواب هایی که من بهشون دادم


گوش کنید و ببیند فامیل من در موردم چه نظری دارن


البته  بعضی ها هم جا یدیگه اپلود کردن که مجبور شدم تو همون سایتی که ادرسش رو


داده بودم دوباره اپلود کنم بچه ها تو همین سایت اپلود کنید لطفا

تا پست بعدی

ترتیب اهنگ ها و اسامی در طبق زمانی که فرستادن

 






فرهاد (برادر فرید و همچنین برادر شوهر دختر خاله ام )چقدر با ما نسبت داری ها

 

دلیل :یک شب برفی شما ها تو کوچه برف بازی میکردین من و نیلوفر رسیدیم این اهنگ داشت پخش میشد تو ماشین

تو و فرید باهاش خوندین وحسابی رقصیدین فکر  کنم اولین برف زمستون اون سال بود

هنوزم این  اهنگ رو میشنویم یاد تو هستیم

همیشه شاد باشی

شیطونک کوچیک برای من هنوزم همون نشمیل شیطون و شر بچگیت هستی که همیشه اویزون  دیوار بودی

**

مرسی فرهاد جان که زدی ابروی من رو بردی  حالا من همیشه اویزون دیوار باشم تو باید بگی

 

نیما داداش کوچیکه

یادته یک مدت گیر دادی به این اهنگ  هر وقت ماشین رو ازت میگرفتم تا  پخش رو روشن میکردم این اهنگ بود

 اما ریتم قشنگی داره ها

در ضمن من مخلص اجی بزرگم هم هستم ها

اگه خوشت نیامد میخواهی بگم الهه ناز من رو یاد تو میاندازه ولی دروغه

این اهنگ یعنی نشمیل

****

اره من این رو خیلی دوست داشتم

راستی چرا میگی ماشین رو بهم میدادی چرا نمیگی ماشین رو میپیچوندی؟

 

 

سحر زن داداش بزرگه

 تمرین رقص اونم تو باشگاه خانم جلیلی یادته ؟

 تمرین ما دیر تموم شد و تو امدی بودی تو سالن تمرین که تموم شد گفتی این چه ورزشیه شما میکنید اگه میخواهین لاغر شین همه  به من نگاه کنید و کارهایی من و تکرار کنید  و شروع کردی جلوی ایینه به رقصیدن شده بودی معلم رقص بقیه این اهنگم داشت پخش میشد

بچه های قدیمی باشگاه هنوز یادت میکنن و میگن اون خواهر شوهرت چقدر ماه و شاد بود

این اهنگ من رو به یاد تو می اندازه

عزیزترین خواهر شوهر و دوست دنیا

میبوسمت عزیزم

****

سحر تو عشق منی درسته گاهی وقتا  اخلاق ندارم ولی میدونی که تو دلم هیچی نیست به خدا

فرید همسایه قدیمی دوست خانوادگی و شوهر دختر خاله

کل کل تو و حسین رستمی سر خوندن این اهنگ یادمه حسین اصرار داشت  عمرا تو بتونی بدون عیب این رو اجرا کنی

هر وقت این رو میشنوم اون شب تابستونی تو حیاط خونه بابام اینا یادم میاد هر دو خوندین و عالی بود

****

یادته فرید ؟عشق کردی روش رو کم کردم

 

 ساناز زن داداش کوچیکه

تولد وانیا با این اهنگ خیلی رقصیدی این اهنگ رومیشنوم یاد تو و فرید می افتم که اون شب با این اهنگ خیلی رقصیدین همش هم کنترل ظبط دست تو بود با اون میرقصیدی این رو همیشه یادمه

تو مجلس گرم کن ترین ادمی هستی که تا الان دیدم شاد باشی

***

ساناز عزیزم مرسی

امین داداش بزرگه

این من رو یاد شیطونکی می اندازه که وسط اهنگ میپرید و میگفت این روزها همه طپش نگاه میکنن شما چطور؟ و اون کسی نبود به جز نشمیل

همیشه این اهنگ رو میشنوم یاد تو میافتم و اون حالتی که سرت رو کج میکردی و میگفتی این روزها همه طپش نگاه میکنن شما چطور

حیف نبود موهای به اون قشنگی رو کوتاه کردی این خاطره با اون موهای بلند واسم زنده  شد

***

درست گفتم دیگه میاد وسطش میگه همه طپش نگاه میکنن شما چطور؟حالا شما چطور؟


کژال دختر عموی گرامی

شنیدن این اهنگ همیشه یعنی کوروش و نشمیل و رقص های زیباشون

مسابقه رقص رو نگاه میکردیم این اهنگ خیلی برای رقص انتخاب میشد ولی هیچ کدوم به قشنگی رقص تو و کوروش با این اهنگ نبود

شمال بارون رقص شما این اهنگ  من رو به یاد شما میاندازه

زوج مهربون و عزیز خانواده ما همیشه خوشبخت باشید که واقعا برازنده هم هستید

****

وای کژال الان همه فکر میکنن ما رقاصیم دیگه قربونت برم عزیزم برای تو هم بهترین رو ارزو میکنم

گفته اسمش رو نگم

شنیدن این اهنگ همیشه من رو یادت میاندازه دلیلش هم نمیدونم چیه ولی هر وقت بشنوم یاد تو هستم

***

یعنی بدون دلیل؟

سوگند عزیز یکی از دوستان ما

خب معلومه وقتی از کرج تا نور این اهنگ رو گوش بدی و نشمیل جون هم باهاش بخونه تا ابد بشنوی یاد نشمیل عزیز میافتی

سفری که با هم داشتیم جزو بهترین سفرهام بود نشمیل عزیزم

****

الهی ولی سوگند جون یک جاهایی هم  اجازه دادم چیزهای دیگه گوش کنید هااااااا

به من هم خیلی خوش گذشت

 رضا شوهر خواهر گرامی و پسرعموی عزیز

 این اهنگ برای من یعنی نشمیلی که سرش رو تکیه میداد به صندلی ماشین و چشمهاش رو می بست و  بی صدا اشک میریخت

از خدا میخوام هیچ وقت تو اون شرایط قرارت نده دختر عموی عزیزم

تو لایق شاد ترین و بهترین لحظات هستی

****

رضا عزیزم محبت هات از یادم نمیره پسر عموییییییییییییی

 

 

 برادر شوهر کوچیکه

هر وقت این رو گوش میدم یاد تو میافتم خوب گوش کن این خود تویی

با چه سرسختی تو این سرما برای عشق یک فصل تازه میسازم

یک فصل پاک یک فصل امن و بی وحشت

این یعنی تو یعنی نشمیل صبور یعنی کوه مقاومت یعنی خود تو

نشمیلی که موند و  تحمل کرد بدترین شرایطی که هیچ کس نمیتونست تحمل کنه

نشمیل  تو بهترین دوست دنیا  بهترین فامیل  عاشق ترین همسر و مادر

من که خیلی دوستت دارم زن داداش


***

تو یکبار دیگه به من بگو زن داداش اگه نکشتمت

 اینجوری فکر میکنم خیلی پیر شدم

شیرین دختر خاله و همسر فرید خان

 

این رو میشنوم  یاد ترافیک سر بلوار موذن میفتم  من سنگین ماه های اخر بارداری و تو سرمست شروع یک عشق ترافیک برای من  خسته کننده بود و برای تو شاید دلنشین چون داشتی میزدی رو فرمون و باهاش میخوندی و لذت میبردی

****

شیرین عزیزم خوب یادته ها داشتیم میرفتیم شمیم میخواستی وان حموم بخری واسه جیگری

دلم تنگ شد واسش محکم ببوسش

کوروش خان همسر گرامی

ای تو هستی این دل شکسته من

نای نفس های خسته من

چشمهای در خون نشسته من

عذاب وجدان بگیر یادته من رو گذاشتی رفتی این اهنگ اون روزها رو به یادم میاره

***

حقت بود

 

 مینا دختر عمه همسر عزیز

حنابندون شیما

نشمیل  که با خنده میگفت من تا کی باید جور این فامیل یخ شما رو بکشم پاشین دیگه یک تکون بدین چیزی نمیشه ها

نشمیلی که با همه ناراحتی که تو دل خودش داشت  اما با شیطنت هاش جو رو عوض  کرد

شنیدن این اهنگ یعنی نشمیل که  دست عروس و داماد رو گرفته و اونا رو پشت خودش داره  میاره برای شروع رقص نمیدونم درست توصیف کردم یا نه

 تو  سمبل مهر هستی عزیزم

***

مینا مهربونم

 خب راست میگم من تا کی باید جور بکشم

مینا من خیلی دوستت دارم


//////////

به این وسیله از همه فامیل و دوستان محترم که بعضی ها جمله هاشون رو عوض کردن عذر خواهی میکنم خواستم خودمونی تر باشه بعضی هاش خیلی ادبی بود ها

دوستان عزیز روی اسمها کلیک کنید اهنگی رو که انتخاب کردن رو میتونید باز کنید و گوش بدین لینک هر کدوم با  اسمشونه

*-**************

وبلاگ گروهی عکس اپ شده خیلی زیباست حتما ببینید و نظر هم یادتون نره

http://www.ma1ma.blogfa.com/

 

پرنده گولو

بچه ها گولو عزیز  یک چیزهایی نوشته یک بازی هایی  تو وبش گذاشته که خیلی با  حاله برین ببینید

پرنده گولو و بازی


وبلاگی  

 ***********

دوستان و فامیل ها و اشناهای عزیز لطفا

اهنگ هاتون رو تو این سایت اپلود  کنید و ادرسش رو برام بگذارید منتظرم

http://www.picofile.com

اخر هفته

پنچشنبه صبح کوروش گفتم خودم میبرمت سرکار به قول خودش یا دوباره ب رام یک ماشین جمع و جور کار کرده میخره یا بازم به قول خودش چشمم کور دندم نرم صبح ها میبرمت سرکار


 از ساعت 6/30 که بیدارش کردم تا بیدار شد و از خونه رفتیم بیرون 8/15 شد 

کلی طول کشید بیدار شد بعدش میگه من چند سال اینموقع صبح بیدار نشدم ببین شما زنها چی به سر ما مردها میارین

بعدش 45 دقیقه صبحونه خوردنش طول کشیده

پس بی دلیل نیست روزهایی که از سرکار برمیگردم اون همه ظرف جمع شده این صبجونه خوردن اقا حکایتی داشت

بعدش منم حوصله ام سر رفت امدم تو نت و داشتیم با محمد گپ میزدیم که امده میگه ااااااااااا سلام برسون و یک یک ربعی هم مشغول گپ زدن با این دوستمون شده البته به اینصورت بالیوان چایی و لقمه اش امده کنار من ایستادهمیگه اینو بنویس اونو بنویس

بابا کوروش من دیرم شدهههههههههههههههه

این از این

بعدش هم من رفتم کلاس

 بعدش مامان زنگ زد که کجایی بیا  اینجا

نمون منتظر کوروش منم رفتم کمک مامان که شب خب مهمون داشت دیگه و حقیقتش جرات هم نکرده بودم هنوز به بابام بگم ما شب پیششون نیستیم

زرشک پلو با مرغ رو من درست کردم  میز یلدا رو چیدم  و  سحر و وانیا امدن که کوروش زنگ زد که بابام گفت بگو بره دنبال دخترها  بیایین اینجا و من جرات به خرج دادم که ما نمیمونیم بایدبریم جایییییییییییی که بابام منفجر شد  که

مسخره اش رو در اوردین یعنی چی نیستیم باید همتون باشین اگه شما نباشین مهمونی امشب روبهم میریزم

مگه مهلت میداد من حرف بزنم بالاخره با بدبختی توضیح دادم و متوجه شد و راضی شد ما بریم به شرطی که  اخر شب برگردیم 

من و کوروش ومینا و بهنوش راهی شدیم

یکی از خانم های مجری رادیو کرج هم قرار بود بیاد که کوروش هماهنگ کرده بود و رفتیم دنبالش و با هم رفتیم

ازاون طرف هم برای مجتمع پسرها کوروش و یکی از دوستانش و یکی از ورزشکارهای عزیز کرجی قرار بودن برن که چند دقیقه ایی هم معطل رسیدن اونها شدیم چون قرار بود کوروش ماشین رو برای ما بگذاره و خودش با ماشین  اونها بره

وقتی رسیدیم همه چی اماده یک مهمونی زیبای یلدا بود

از بچه هایی که پارسال دیده بودیم خیلی هاشون رفته بودن یا یکی از اعضای فامیل امده بودن دنبالشون یا منتقل شده بودن به مراکز دیگه

اما هنوز غزاله قشنگ اونجا بود

غزاله امسال رفته کلاس دوم و من هرچه قدر از زیبایی و معصومیت این دختر بگم کم گفتم دختری که به خاطر نداری و اعتیاد خانواده اش در سن 10 سالگی  میخواستن بفروشنش غزاله از وقتی امده به این مرکز داره میره مدرسه 

 شام رو دور هم خوردیم مثل یک خانواده بعدش برای جمع کردن سفره همه با هم کمک کردیم بعدش سیم سوت ثانیه بچه ها با کمک بهنوش ظرفها رو شستن

بعدش مراسم شروع شد حسابی خوش گذروندیم خیلی خوب بود

بعدش خانوم عزیزو هنرمندی که همراهمون بودن  با صدای زیباشون برامون غزلی از حافظ خوندن و دبنا بازی کردیم  و حسابی شلوغ کردیم

منو غزاله با هم شریک بودیم و من اینقدر شلوغ کردم که غزاله هم با اون همه ساکتیش دست داده بودبه دست من و حسابی شلوغ کرد

موج مکزیکی میزدیم در حد تیم ملی یعنی من و غزاله 

(هرجا به موج مکزیکی زن نیاز بود ما هستیم دیگه )

اواو اوااااااااااا او او او

حدود ساعت 11/30 از مرکز امدیم بیرون و بین علما اختلاف افتاد که حالا کجا بریم

کوروش هم ختم الکلام گفت که خونه پدر زنم

پیش به سوی خونه پدر زن

اونجا هم همه جمع بودن از  مادر بزرگم و  عمه نزهت سحر و ساناز و   و الی عموم اینا کژال اینا فرید  اینا فرهاد اینا پدر و مادرشون پدر و مادر سحر  پدر رضا شوهر کژال هم زمان با   ما هم علی و خانومش با دخترهاشون امدن

وای که این دختر کوچیکش چه نازی شده عین سحره

به قول مامانش خب این به اون در که وانیا عین تو شده دختر ما هم شکل عمه اش شده که دلش نشکنه 

ما که رسیدم  بساط جور شد و به قول کوروش اصلا بدون ما همتون افسرده بودین اومدیم همه شادشدین

فقط سیران نبود که اونم خونه پدر بزرگ کوروش بودن

کوروش دید که اونا نیستن

زنگ زد به مهرداد که

کجایی تو مرد   اخه ادم بی فهم ما کل هفته ور دل خانواده هامونیم این زنهای ماباید شب یلدا هم در جوار خاندان شوهر باشن ؟نابغه  پاشو بیااینجا ببینم دختر مردم رو برداشتی بردی خجالت هم نمیکشی 

و اینگونه بود که عمو و زن عمو ماشاد گشتن از امدن ته تغاریشون 

 تا  امدن سیران و مهرداد ما  تعریف کردیم که اونجا چه خبر بود و چیکار کردیم اونا هم که امدن به قول کوروش جمع  خاندان حسینی و وابستگان جور شد

جاتون خالی بود خیلی خوب بود 

این از یلدای ما 

از خدا میخوام سایه بزگترهای عزیزمون روی سرمون حفظ بشه که زندگی بااونا معنی میده 

***********

روز پنجشنبه سوتی های فراوانی از فامیل ما پدید امد که وبلا گ من رومیخونن اما معرفت ندارن نظر بگذارن

یک برنامه براشون دارم

ای فامیل و دوست و اشنا  که میان قایمکی اینجا رو میخونید چه اهنگی من رو به یاد شما میاره سه روز وقت دارین اون اهنگ روبرام بفرستید

البته  همه دوستان میتونن تو این بازی شرکت کنن

حتمادلیلش رو هم بنویسین

ایییییییییی فرید نیایی اهنگ جیمبو رو بگذاری که میکشمت ها