امروز وقتی داشت بارون میامد و بعدش تو اون هوای خوب و اسمون زیبا داشتم اینها رو گوش میدادم گفتم تا هنوز اون فضا هست برای شما هم بگذارم شاید خوشتون بیاد

سنگ صبور

 

عشق تو نمیمیرد

 

 

سنگ خارا

 

مرغ سحر

 

گنجیشک اشی مشی

 

خزان

 

دختر همسایه

 

 

مرسی ایدا

ایدا عزیزم تو وبلاگش لیستی از رستوران های مورد علاقه اش رو نوشته بود و جاهایی که تقریبا پاتوق براش حساب میشن 
از اونجایی که منم یک ذره شکمو هستم یک لیست نوشتم از رستوران های مورد علاقه ام که معمولا اینجاها میرم 
همه این ها کرج هستن 

1-رستوران بین الملل :میدان ازادگان طبقه 13 برج میلاد چلو ماهیچه اش محشره ماهیچه بره با پیاز زیاد و ادویه 
قیمت هم خب یک مقدار زیاده اما به یکبار امتحانش می ارزه 

2-رستوران سنتی ونهان :بلوار 4 باندی مهرشهر خیابان 216 روزهای خنک بهاری و پاییزی ونهان خیلی زیباست با فضایی زیبایی و بازی که داره 
کباب هاش عالیه بعد از یک کباب خوشمزه یک قلیون خب هم میچسبه که بهتون پیشنهاد میکنم قلیون با طعم انگور رو حتما امتحان کنید 
قیمت هاش هم خوبه خیلی زیاد نیست مثلا سرویس قلیون معمولیش ده تومان میشه 

3-رستوران سنتی سوما :خیابان برغان روبروی بانک صادرات فضای خیلی قشنگ و سنتی سوما با دیزی و دوغ دست ساز سوما که پر از سبزی های معطر و گل محمدیه 
بعد از این دیزی قلیون سوما اونم با طعم هلو و ادامس عالیه 
قیمتش هم طبق لیست اتحادیه اس 

4- سفرخانه سنتی هوکا :ابتدای بلوار امام رضا اردلان دو 
غذاهاش رو پیشنهاد نمیدم امتحان کنید چون معمولیه مثل همه جا اما قلیون خیلی خوبی داره و بستی های خوشمزه اگه پاییز هم برین کنار بسط قلیونتون حتما یک ظرف انار دون کرده هست 
سرویس قلیونش حدود 25 تومان میشه 

5-رستوران سنتی ققنوس 
میدان سپاه ابتدای بلوار جمهوری :
فضای سنتی و خیلی خوشگلی داره اما از وقتی وارد میشی هی باید دست به جیب باشی در بدو ورود اسفند و ... چند دقیقه ایی که میشینی باز اسفند .. میخواهی بیایی بیرون باز اسفند 
ماهی قزل الای خوشمزه ایی داره 

قلیونش چندان تعریفی نداره امتحانش نکنید 

6- رستوران جام جم میدان بلال 
فضای خیلی قشنگی داره 
بار سالادش حرف نداره 
غذاهاش هم هر کدومش عالیه 
مهمون رودروایستی دار دارین حتما برید جام جم 
قیمت ها رو نجومی حساب کنید 

7-سفره خونه سنتی امید 
بعد از چهارراه گلزار 
قلیون خوب میخواهید برید اینجا 
از ساعت 4-6 دی جی دارن و اگه مثل من اعصاب این سر و صدا رو ندارید تو این ساعت اینجا رو انتخاب نکنید از ساعت 8 تا 10 موسیقی سنتی اجرای زنده داره که خیلی بهتر از دی جی ساعت 4-6 غذاها در حد معمولیه و اینکه همیشه شلوغههههههههه اگه دنبال یک جای دنج هستید اینجا به دردتون نمیخوره 

8-رستوران سنتی چهل ستون 
میدان ازادگان 
نقاشی دیواری هایی که داره حسابی جلب توجه میکنه اینجا قلیون مزه میده حسابی یک سرویس ساده داره برای قلیون چای خرما و نبات اما تو اون فضا و با دیدن اون نقاشی ها و رومیزی های زیبای ترمه و قلمکار عالیه خوبی اینجا اینه قسمتی که قلیون سرو میشه از غذاخوری جداس و کسانی که قلیون رو دوست ندارن میتونن راحت غذا بخورن بدود دود مزاحم قلیون 
سوپ های خوشمزه ایی داره 
قیمت هم نسبت به کیفتش خیلی خوبه 

9- پیتزای خوشمزه فقط پیتزا خانواده 
میدان بلال کوچه کنار مسجد 
اینجا فقط پیتزا سرو میشه و فضای جالبی داره که ا زهمه اش جالب تر او ست کریستال چک مشکی رنگی که رو کنسول گذاشته 
پیتزاهایی با طعم متفاوت رو اینجا امتحان میکنید 
قیمتش هم خوبه زیاد بالا نیست 

10-اگه دلتون میخواد یاد چلوکبابی قدیم بیافتید با همون سرویس دهی عمو مهدی عالیه 
عظیمیه جنب کلینیک مهر 
رستواران های دهه 60 و اوایل 70 اینجا هنوز همون بافت داره و غذاش هم خوبه و برنجش هم ایرانی 

11-کله پاچه خورهاش 
کپل مپل 
عظیمیه نرسیده به میدان مهران 
یعنی عالیه

نازنین

نازنیین عزیز در مورد روزهایی که گذشت از بیماری مادرش تا ..... نوشته و امروز تو یک پست جدید میگذاره

 حتما نوشته امروز نازنین رو پیگیری کنید

من زودتر اعلام کردم چون دارم میرم سرکار و نیستم

 

 

اما این پست رو حتما امروز مینویسه

من کی ام

دیگه همتون خبر دارید تو برنامه 20/30 در مورد پرستارها چی پخش شد


بعد از خوندن خبر این موضوع اینقدر حس بدی داشتم


من ؟
من یک پرستارم اسمم پرستاره 
اما هنوز شرح وظایفم رو نمیدونم من هنوز نمیدونم شیو مریض به عهده منه یا کمک بهیار من هنوز نمیدونم بخیه زدن و گچ گیری کار منه یا پزشک مربوطه 
من یک پرستارم یک انسانم یک زن 32 ساله که تو اورژانسی کار کردم که با بیشترین حجم بیماران سوانح تو کشیک شب با همکاری یک پرستار دیگه و یک پزشک سالهای سال کار کردم زمانی که هنوز طرح بهره وری اجرا نشده بود و ما حق استفاده از 3 ساعت استراحت رو داشتیم کلا تو شیفتهام به دلیل کمبود نیرو و تعداد زیاد بیماران نمیتونستم از این زمان استفاده کنم و تا صبح کار میکردم 
من یک پرستارم که بیشتر اوقات درگیری و توهین لفظی بیماران و همراهانشون رو تحمل کردم 
من یک پرستارم که بارها مورد حمله و حتی ضرب شتم بیماران یا همراهنشون قرار گرفتم میدونید چرا ؟
چون مریض توقع داره در کوتاه ترین زمان ممکن کارش انجام بشه و به دلیل کمبود نیرو عملا این ممکن نیست 
من یک پرستارم که وقتی مورد لطف قرار گرفتم از اورژانس منتقل شدم به بخش جراحی 
اینجا یک بخش بود با 30 تا مریض و فقط سه پرستار 
اینجا هم بیشتر وقت من صرف گرفتن توضیحات تلفنی به پزشک میشد میشد میتونید چرا ؟
چون خیلی از پزشکان زحمت نمیدادن به خودشون برای ویزیت بیاین 
من باید با همراه مریض سر و کله میزدم که چرا دکترشون گفته امروز عملش میکنه و هنوز خبری نیست ؟میدونید چرا 
قضیه همون زیر میزی بود زیر میزی که پزشک باید بگیره تا مریض رو ببره اتاق عمل 
اینجا باز هم من بودم که باید جوابگوی مسئولین باشم که چرا عمل مریض کنسل شد ؟
چی باید بگم ؟یعنی خودشون نمیدونن چرا ؟
میدونن و از من جواب میخوان 
مریض فرار میکنه اول همه من توبیخ میشم چرا ؟
شاید نگهبان بخش هم من هستم و خبر ندارم 
این جوابگویی ها چقدر وقت میگذاره من به کار بالینی مریضم برسم 
من باید توضیح بدم چرا برای فلان مریض بیشتر از یک انژوکت تو یک روز مصرف شده ؟
گذاشتم تو جیبم بردم خونه باهاش تابلو درست کنم 
وقتی جنس خریداری شده کیفیت نداره باز من باید جوابگو باشم 
تو همه جلسات ماهانه انگشت اتهام رو به من پرستاره ؟
من یک پرستارم 
مریض از من توقع اعصاب اروم داره توقع داره به همه سوالهاش جواب بدم توقع داره نگرانیش رو برطرف کنم توقع داره از من جواب درست بشنونه 
اما هیچ وقت زمانی برای پرستاری اصولی از مریض برای من نمیمونه 
و من یک پرستار بد اخلاقم که همیشه اخم رو صورتمه میدونید چرا اخم 
چون کافیه خنده رو لبت باش و متهم بشی :

 نشمیل جان واقعا شما حاضر بودی توبیخ بشی بخاطر اون شخص؟ شما پرستارین؟ من که پرستار این مدلی ندیدم میدونم بین شما هم ادمای خوب زیاده ولی واقعا معذرت میخام ولی هر پرستاری تا بحال دیدم خیلی بی ادب و بی عاطفه با بیمار و همراهان رفتار میکنه و فقط مدام در حال نشون دادن زیباییهاشون به پزشکا و.. هستن شرمنده که دلم از همکاراتون پر درده

این کامنت رو یکی از خواننده های وبلاگم گذاشته بود که واقعا دلم رو به درد اورد 
اره من یک پرستارم نه یک هرزه 
من پرستارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هوش

یکی از اشنایان ما بارداره مشکلی پیش اومده که احتیاج به یک سری دارو برا ی اینکه بتونه بچه رو نگه داره و سقط نشه

خیلی جاها گشتن نبود به من گفتن من هم به همه دوستانی که میدونستم میتونن پیدا کنن اس ام اس دادم که اگه پیدا کردن بگن

که این اتفاق افتاد

نیم ساعت بعد از پیام :

رزی :سلام چطوری نشمیل وایییییییییییییییییییییییییی مبارکه عزیزم  خیلی خوشحالم برات

من :هاااااااااااااااا واسه چی مگه چی شده ؟

رزی :قربونت برم بارداری دیگه

******************

چند دقیقه بعد

رضا :سلام خوبی کجایی ؟

من :خونه مامان اینا

رضا :چرا رفتی بالا

من :خب اومدم پیش مامان کمرش درد میکنه خب

رضا :برو کلک ما رو سیاه نکن

من :وااااااااااااااااا چرا

رضا :هیجی فقط خواستم  بگم مبارکه  خیلی مواظب خودت باش


****

یک ساعت بعد

کژال :واییییییییییییییی قربونت برم نشمیل داری دوباره مامان میشی گفتم غصه نخور بردیا برمیگرده تو بغلت

من :چی بگم من اخه

*****************

سحر :نشمیللللللللللللللللللللللللللللللل الهی شکر نمیدونی چقدر خوشحالم

همین جور تلفن تبریک بود که میشد یعنی من به رضا و رزی گفتم به همه گفتن

تو همین زمان یک دارو هم برای خودم میخواستم که به یکی از دوستهای  گل پسر گفته بودم برام پیدا کنه که این برای خودم بود و اصلا ربطی به بارداری نداشت

مامانم که کنجکاویش گل کرده بود که جریان چیه داشت گوش میداد

من :اره بابا واسه خودم میخوام برام پیدا کن

 

مامانم که میدونست خب من اینجام و اصلا کوروش رو ندیدم موضوع رو متوجه شد و کلی خندید

از اون طرف من واقعا جوابی به اونا ندادم چون هرچی میگفتم برای خودم نبوده باور نمیکردن

این بود که پیامی فرستادم به این شرح

شما ها همتون خیر سر من تحصیلکرده هستین و میتونید برای زاد وولد چه بین انسان ها چه حیوانات و چه ه رموجود زنده ایی خب احتتیاج  هم به جنس ماده هست هم نر و من این شرایط رو ندارم ازتون خواهش میکنم برای جلوگیری از مبتلا شدن به الزایمر در سن پیری یک مقدار به اون سلول های خاکستری مغزتون فشار بیارین خب 

و در یک پیام دیگه :

 من چه گناه یکردم یک مشت دوست و فامیل خنگ دورم رو گرفتن اخه نابغه ها من اگه اشتی  بودم بیمار نبودم که بیام و ردل مامان بابام بشینم خب اخه میرفتم خونه خودم میشه بپرسم این فکر از کجا به اون ذهن خنگتون رسید ؟


و هیچ جوابی از این خنگ ها نگرفتم هنوز



از نخورده بگیر بده به خورده 
شما هم این ضرب المثل رو شنیدین ؟
من امروز به عینه دیدم این موضوع رو 
بیماری داشتیم با شگستگی دوبل ساعد قبل از عید باید جراحی میشد و هزینه رو نداشت
این مریض از اون موقع تا الان درد کشیده بود و یک مبلغی رو حاضر کرده بود و امد برای جراحی 
وقتی که داشته ترخیص میشده به خاطر اشتباه من به خاطر اینکه وسیله مصرفیش رو ثبت نکرده بودم این پول رو نداده بود 
و من واقعا خوشحال شدم که اشتباه سهوی من باعث شد این پول رو نده چون واقعا نداشت 
نهایتش برای من یک توبیخ درج در پرونده بود 
روزی هم منو خواستن دفتر پرستاری سر این موضوع گفتم که یادم رفته این رو ثبت کنم اما از صمیم قلبم خوشحالم که مریض پول رو نداده و قرار شد از بوجه ایی که بیمارستان برای این مریضها داره هزینه اش تسویه بشه دو هفته ایی گذشت مریض اومده بود برای ویزیت دکترش و تو سیستم که خواستن براش نوبت بزنن دیدن این همون مریضه و بدهکاره خلاصه اون مسئول ترخیص بیشعور ما خیلی باهاش بد برخورد کرده بود بنده خدا امد پیش من 
و گفت خانوم من کارگرم سر کار این بلا سرم اومد ولی تا الان حروم نخوردم بگو ویزیت بدن من برم پیش دکتر قول میدم تا یکساعت دیگه پول بیارم 
منو میگی داشتم خفه میشدم 
هرچی به ترخیص گفتم با ضمانت من بهش ویزیت بدین قبول نکرد 
زنش بعد از چند دقیقه اومده بود با صد و پنجاه هزار تومان پول که بنده خداب ا بدبدختی جور کرده بود 
ای کاش برای ویزیت نمیامد نهایتش این بود از من کم میکردن پول رو یا خود بیمارستان تسوبه اش رو میزد بالاخره از این چیزا هست تو بیمارستان که مریض ممکنه فرار کنه و هزینه اش میمونه 
اما این در اوج نداری مبلغی رو که تونست جور کرد و اورد 
این جور وقتا فقط میتونم بگم خدایا حکمتت رو شکر 

یعنی مریض باشی و ندار باید چیکار کنی

***

میتونست وقتی دید بدهکاره بگذاره و بره اما .....

ای کاش ......


تهدید

بچه ها وب گروهی رو یادتون رفته چرا اینقدر کم شرکت میکنن 

زود تند سریع دست به کار شید 

فعال شبد 

تعطیلات عید تموم شده بجنبید 

باید بترکونیم 

منتظرم 

***

هی نشمیل تنبل خودت هم بدو اولا همه کارها رو انداختی گردن فروز خجالت بکش 

دوما چرا شرکت نمیکنی 

اقا این یک تهدیده هر کسی شرکت نکنه پوستشو میکنم 

http://www.ma1ma.blogfa.com/

پاسخ

منم از کرج میام

مینا جون وسار جون جوابتون رو تو کامنا نوشتم

باز سوالی هست بپرسید

19


درود 
با پیگیری بچه های گروه مهر در مشهد ، تهران و سیدنی برنامه دیدار با سالمندان در تاریخ 19 اردیبهشت برابر با 9 May پنجشنبه به شرح زیر برگزار می گردد : 

- تهران : ساعت 14:30 تا 15:30 به نشانی : جاده قدیم قم،بعد از بهشت زهرا، انتهای کهریزک ، سمت چپ ، بلوار دکتر حکیم زاده ، آسایشگاه سالمندان کهریزک. 

- مشهد : ساعت 15:00 تا 16:00 به نشانی : بلوار لادن ، لادن 13 ، پلاک 21 ، سالمندان ایران.

- سیدنی : ساعت 10:00 صبح تا 11:00 صبح . به نشانی : 
Gough Dr, Castle Hill NSW 2154 

نماینده گروه در این شهرها راس ساعت گفته شده و در نشانی داده شده چند دقیقه به انتظار دوستانی که مایل به پیوستن به برنامه هستند می ایستند . سپاس از همراهی گرم شما

صبر

امروز سر ارسال یک فرم خاص برای پرونده یک مریض درگیر شدم 

یک درگیری الکی سر هیچ

میدونستم پشت این درگیری و درگیری های اینروزها یک شخص خاصه

کسی که زندگی شخصی رو با کار درگیر کرده

تا امروز هی صبر کردم ولی خب صبر ادم تموم میشه

فکر کنم نیم ساعتی بحث کردیم خیلی حرفا زدم خیلی چیزا شنیدم

حالم بد شد از این کار از درگیری های بی مورد از اینکه میدونم خودت رفتی اون پشت قایم شدی داری یک نفر دیگه رو میندازی به جون من

اخه چرا؟

جدل که تموم شد نشستم چشمامو بستم بعضم رو قورت دادم به خودم مسلط شدم

بعض لعنتی از بین نمیرفت

رفتم تو رختکن بی هدف در کمدم  رو باز کردم  چند دقیقه ایی نگاه کردم به در کمدم و زدم زیر گریه

شاید برای سبک شدن به اون گریه نیاز داشتم

بدم میاد از این جور ضعیف شدن

وقتی برگشتم تو بخش چشمام و صدام هوار میزد گریه کردم

بچه ها همه اروم بودن و داشتن کار میکردن حتی سر به سر گذاشتن های هر روزه که باعث میشد بخندیم هم موثر نبود

من هیچ وقت سرکار گریه نمیکردم هیچ وقت سر درگیری های کاری خودم رو نمیباختم

اما تازگی شاید لوس شدم

اره لوس شدم قبول دارید؟

دوست ندارم این گریه ها از ضعف باشه


**

پونه جان اصلا وبلاگ روژین برای من باز نمیشه شماره تلفن رو به دختر عمه همسرت دادم

از اون بگیر بی زحمت ببخش منو

شاید تکراری باشه

عاشق هوای خنک این روزهام

عاشق اینکه دم غروب برم تو حیاط و زل بزنم به اسمون بشینم رو زمین تکیه بدم به دیوار پاهامو جفت کنم تو بغلم دستم رو بگذارم زیر چونه ام و به ابرها نگاه کنم

باد میاد موهامو تکون میده اخ که چقدر دوست دارم خنکی باد رو بین موهام

از بهار لذت میبرم

از دیدن گوجه سبزها و توت فرنگی ها

دیروز بعد از چند وقت بالاخره یک توت فرنگی خریدم که اصل بود و عطر داشت مزه داشت 

میرم سرکار از کار لذت میبرم

اروم شدم با مریضها میخندم باهاشون شوخی میکنم

 تو خونه زندگی همون ریتم همیشگیش رو داره

سکوتی که دوست ندارم هیچ کسی بهمش بزنه

خونه ارومی که  تنها صداش صدای موزیکیه از کامپیوتر پخش میشه 

همه جا تاریک تنها نور روشنایی خیلی کم اباژور گوشه سالنه و گه گاه هود اشپزخونه

کتری اروم اروم میجوشه و چای دارچین مزه میده بدجور اونم با توت خشک یا تلخ تلخ

هوا که تاریک میشه من کیف میکنم پنجره ها رو باز میکنم پرده ها رو که تا الان برای اینکه نور نیاد کیپ کرده بودم باز میکنم باد میاد یک گوشه از پرده رو تکون میده صدای قشنگی داره 

لذت میبرم از این تاریکی از این وزش باد از اینکه از پنجره بیرون رو تو تاریکی دید بزنم بیرون رو

عقربه های ساعت دنبال هم میرن هوا تاریک و تاریک تر میشه و ارامش شهر بیشتر میشه صدای ماشین ها کمتر و کمتر میشه

صفحه ف بازه و  دوستانی که لطف دارن همیشه بهم

یک ذره گپ میزنیم

و یکی از این دوستان منو مهمون میکنه به شنیدن صدای زیبای چکاوکی که تو تاریکی شب داره تو باغچه خونشون میخونه

چقدر دلچسب بود و زیبا 


اینم گوش کنید

http://s4.picofile.com/file/7750638060/Sattar_and_Leila_Forouhar_Ft_Hamid_Talebzadeh_Medley_128_.mp3.html


http://s4.picofile.com/file/7750608709/Jamshid_Harjoor_Mikhay.mp3.html



روزت مبارک

یکی از عزیزترین هام اینو برام کامنت گذاشته بود

 این هم متنی که برام نوشتی بود

عزیزترینم روزت مبارک 
این تقدیم به تو

و این هم اهنگش


 http://s3.picofile.com/file/7661108923/Mohammad_Reza_Hedayati_Ba_To_Arumam_128_.mp3.html

گل دختر ناز


صفحه ام باز بود حواسم به گوشیم نبود 
که برام پیام امد نشمیل جواب تلفنم رو بده کار دارم باهات 
فرزانه عزیزم زنگ زد و من فقط صدای گریه اش رو میشنیدم 
بند دلم پاره شد 
تا برام توضیح داد دختر نازش از روی نمیدونم مبل یا تخت خورده زمین و الان حالت خواب الودگی داره 
میدونستم زیاد مهم نیست و برای بچه تو این سن خواب زیاد هست و شاید الان ساعت خوابش باشه 
گفتم بهش ببرتش دکتر 
چند دقیقه دیگه که زنگ زدم خانوم گل بیدار شده بود و داشت گریه میکرد خیالم راحت شد 
اطمینان دارم چیز مهمی نیست 
اما بردنش بیمارستان 
دعا کنید هیچ مشکلی براش به وجود نیامده باشه

یک روز کاری

یک روز کاری
من نمیدونم این چه چیزی هر مریضی جواب ازمایشش رو میگیره از ازمایشگاه بیرون میاد به اولین نفری که از کادر بیمارستان میرسه جوابش رو میده و اصرار داره بهش بگن مشکلش چیه ؟
خب اقاجان برو  پیش همون دکتری که برات ازمایش نوشته
امروز داشتم از حیاط رد میشدم برم بخش یک خانومه برگه ازمایشش رو داد بهم و اصرار که خانوم دکتر ببین مشکل من چیه
من:خانوم من دکتر نیستم پرستارم باید این جواب رو ببرید پیش دکترتون
مریض :عیب نداره خانوم دکتر بخون ببین مشکلم چیه
از من انکار از اون اصرار اخرشم میگه شما تجربه تون زیاده حداقل بگین من خیالم راحت شه  تا وقتی میرم پیش دکتر
جواب رو خوندم و بهش گفتم باید بری پیش دکترت
و رامو کشیدم برم که دیدم به کسی که همراهش بود گفت از اولشم معلوم بود هیچی حالیش نیست الکی بهش گفتم دکتر فکر کنم امپول زنه هیچی بارش نبود
***
در راستای این پرونده  نوشتن های بی مورد و کلا فرمالیته امروز داشتم پرونده یک مریض رو چک میکردم
دیدیم روانشناس اومده نوشته بیمار ارام است  به مشکل خاصی اشاره ندارد
خب این مشکلی نداره اما
مریضی که GCS  سه داره و تو کماس از چی میتونه شکایت کنه یا نا ارام باشه
خب بابا جان یک ذره دقت کنید خب این جور خیلی ضایعس ها



(GCS سطح هوشیاری )

گوجه سبز


اتاق من د رخانه پدری تو همون سویته که براتون تعریف کردم این اتاق من یک پنجره داره به حیاط همیشه فصل بهار این پنجره بازه ومن عادت دارم میوه ای تابستونی رو بدون اینکه بریزم تو بشقاب از یخچال بردارم و بخورم یکی از این میوه ها گوجه سبزه خب تکلیف هسته هاش چی میشه ؟
معلومه از اون پنجره شوت میشه تو حیاط 
قبل از اینکه مزدوج شیم و از خونه پدری بریم همیشه مامان دعوام میکرد که نشمیل ادم باش نکن این کارو 
مزدوج که شدیم مامانمون فکر کرد ادم شدیم 
تا اینکه امروز باز گوجه سبز و شوت کردن هسته اش به بیرون 
هسته رو شوت کردم 
جیک ثانیه بعدش دیدم در میزنن 
مامان پشت در بود 
و فقط گفت 
من الکی امیدوار بودم به ادم شدن تو 
تو هیچ وقت ادم نمیشی 
و باز این مامان بود که نشمیل رو له کرد 
مامان عزیزم میترا جون مهربونم عزی دلم که یک زن واقعی یک ماد رمهربون هستی 
میدونم دختری نیستم که دلخواه تو باشه 
و میدونم با همه این دیونه بازیهام عاشقمی 
اینو بدون عاشقانه دوستت دارم 
ومنو بابت همه ازاهام ببخش 
عزیز دلم پیشاپیش روزت مبارک

سوتی های نشمیلانه

من استاد سوتی دادن تو مواقع خاصم 
مثلا رفته بودیم مراسم ختم مادر دوستم موقع خداحافظی خواستم بگم خدا صبرت بده 
خیلی شیک گفتم الهی خدا مرگت بده که شیون و واویلا صاحب عزا رو به همراه داشت که الهی راست میگه خدا منو بکشه 
اینجا بود که باقی دوستان تقربا منو هل دادن به سمت در خروجی تا بیشتر گند نزنم 
یا اینکه بازم مراسم ختم پدر بزرگ یکی از همکارا بود من نفر اول حاضر شدم که بریم تو ماشین هم بساط هر هر و کر کر راه انداختم تا رسیدیم به مسجد وقتی رسیدیم من این نیش باز رو نمیتونستم جمع کنم با بدبختی یک قیافه ناراحت به خودم گرفتم و رو به همکارم گفتم نصیری جان خیلی خوشحال شدم اینجا دیدمت 
و دوباره بچه ها منو پرت کردن سمت صندلی که بشین و اون دهنت رو ببند 

رزیتا زایمان کرده بود رفتم بچه رو ببینم رزی گفت میبینی چقدر زشته 

گفتم شکل احسانه

دایی ناهید جون فوت شده بود رفته بودن ختم وقتی برگشتن خواستم بگم ایشالله مراسم شادی برین 
گفتم ایشالله شادی نبینین

پرستار

خیلی از دوستان گفتن تصورشون از پرستار یک موجود بد اخلاقه

اره قبول دارم ولی حجم کاری که روی پرستارهاس باعث این موشوع میشه شما یک بخش پرکار رو در نظر بگیردبا 4 تا پرستار که یکی سر پرستار و عملا به کارهای بالینی نمیرسه 3تا پرستار گاهی باید تا 35 تا مرض رو رسیدگی کنند کارهای بالینیشون به کنار کار نوشتن پرونده که عملا یک کار بیهوده اس و فقط  کاغذ سیاه کردنه رو هم اضافه کنید بهش 

هر روز کمبود یک چیز هر روز غر زدن  مترون پرستاری سر همین کارهای کاغذ بازی ساعت کارهای زیاد رو به این مجموعه اضافه کنید

یک محیط پر از درد

مرگ و میر

روبرو شدن با بدترین صحنه ها

همه اینا تقریبا از یک پرستار یک موجود بی اعصاب میسازه

همه پرستارها دلشون میسوزه برای کسی که داره درد میکشه

 قبول دارم برخوردهای ما  عصبیه

اما درک کنید شرایط ما رو

من از طرف خودم و همه پرستارها از همتون که با تندی خودمون رنجوندیمتون عذرخواهی میکنم

اما شرایط ما درک کنید

 دعا کنید پرستاری تو کشور ما هم مثل باقی کشورها بشه یعنی تعداد زیاد پرستار تو یک بخش که بتونن به راحتی به همه مریض هاشون برسن

نفرین

چن ساله کار میکنم شغلم همینه با مریض بد حال و مریض و همه جوره سرکله زدم 
اماامروز یک اتفاقی افتاد یخ زدم 
یک مریض داشتیم با سوختگی دست با روغن 
دیروز اومده بود پانسمان شده بود و امروز من برای پانسمان مجبور بودم بازم یک تیکه های از پوستش رو اصطلاحا بکنم چون اگه این پوست های مرده رو نکنیم بعدا دردسر میشه برای مریض بهش توضیح دادممیدونم درد داره ولی باید این کار انجام شه و اینکه سعی میکنم هر وقت خیلی اذیت شد کمی صبر کنم 
سوختگی خیلی شدید نبود من مشغول شدم و قسممیخورم ا زاولش این منو با صدای بلند نفرین کرد تا اخرش 
الهی دستت بشکنه دستت قلم شه واز این چیزا 
من چیزی نگفتم مریض بود و درد داشت اما وقتی رفتم تو استیشن نشستم سرم رو گرفتم بین دو تا دستهام اولین باری بود که از شغلم متنفر شدم ای کاش پرستار نبودم