اتاق من د رخانه پدری تو همون سویته که براتون تعریف کردم این اتاق من یک پنجره داره به حیاط همیشه فصل بهار این پنجره بازه ومن عادت دارم میوه ای تابستونی رو بدون اینکه بریزم تو بشقاب از یخچال بردارم و بخورم یکی از این میوه ها گوجه سبزه خب تکلیف هسته هاش چی میشه ؟
معلومه از اون پنجره شوت میشه تو حیاط 
قبل از اینکه مزدوج شیم و از خونه پدری بریم همیشه مامان دعوام میکرد که نشمیل ادم باش نکن این کارو 
مزدوج که شدیم مامانمون فکر کرد ادم شدیم 
تا اینکه امروز باز گوجه سبز و شوت کردن هسته اش به بیرون 
هسته رو شوت کردم 
جیک ثانیه بعدش دیدم در میزنن 
مامان پشت در بود 
و فقط گفت 
من الکی امیدوار بودم به ادم شدن تو 
تو هیچ وقت ادم نمیشی 
و باز این مامان بود که نشمیل رو له کرد 
مامان عزیزم میترا جون مهربونم عزی دلم که یک زن واقعی یک ماد رمهربون هستی 
میدونم دختری نیستم که دلخواه تو باشه 
و میدونم با همه این دیونه بازیهام عاشقمی 
اینو بدون عاشقانه دوستت دارم 
ومنو بابت همه ازاهام ببخش 
عزیز دلم پیشاپیش روزت مبارک