خلاصه اون شب ما خوابیدم و فردا صبح من زود بیدار شدم و خزیدم پایین که دیدم اقایون بیدارن و دارن ورزش صبحگاهی میزنن به بدن منم چایی رو دم کردم و از اونجایی که خیلی ورزشکار تشریف دارم پریدم لباس ورزشی پوشیدم و امدم ورزش کنم که مردا ورزش رو تعطیل کردن منم گفتم باشه من میرم بیرون میدوم
من و دو
اخه
خلاصه رفتم البته پیاده روی کردم یک عالمه هم تمشک چیدم و ریختم تو بطری ابی که برده بودم فکر کنید دیگه چی شد
برگشتم دیدم بانوان هم بیدارن البته به جز اون سه تا بچه فری و بهنوش و سارا بیدار شدن و ارایش و پیرایش اونا یه سه یساعتی طول میکشه معمولا هر روز صبح
صبحونه رو زدیم و من ازیتا تصمیم گرفتیم بریم دریا رفتم بالا اون سه تا رو هم بگم بیان که دیدم به به سارا داره با گوشی بق بقو میکنه بهنوش با اس ام ای هر دو گوشی هستن فرنوش هم مونده بین این دو تا داد زدم بریم دریاااااااااا که هر دو برگشتن همچین نگام کردن گفتم الانه منو بخورن
برگشتم پایین دیدم علی جون تخته زیر بغل دنبال حریف میطلبه
گفتم علی تخته رو بچین من ذعال بذارم بیام
نشستیم تخته و قلیون که سر کشیدن قلیون با علی جون درگیری شدید پیدا کردیم اقا قلیون رو میگرفت مگه میداد منم بازی رو ریختم بهم گفتم برو واسه خودت قلیون بزن بیا اقا اااااااااااااااا
علی هم رفت قلیون بزنه که اینقدر گفت ها کاکو نشمیل ذغالو کو این کو او کو گفتم بیا بشین بابا خودم میزنم برات قلیون
نتیجه این بازی به نفع علی تموم شد چون هی تقلب میکرد
ناهار رو زدیم و ما حاضر شدیم بریم دریا من بیچاره حاضر شدم این دخترا هی لفت دادن هی لفت دادن منم گفتم وایسین دارم براتون
راه افتادیم منم مثل بنز بی دقت و با سرعت رانندگی میکردم اینام هی جیغ جیغ و تهدید که وایسا به فلانی و فلانی میکیم حالتو بگیرن از اون ورم یار این دو تا اس به من که نشمیل ادم باش اروم برو اینا میترسن منم که بیمار موقع رانندگی اس میخوندم و جواب میدادم اینام جیغغغغغغغغغغ
رسیدیم بالاخره اینا رفتن خیر سرشون شنا نمیدونم والا شنا بود ملق بود نرمش بود چی بود والا بالاخره تموم شد خسته و گرسنه راه افتادیم برگردیم که من ویر کردم من باید از اون اقا جیگرکی که همیشه جیگر میخریم جیگر بخوریم الین اقاهه هم مغازه نداره دم غروب میاد دم ساحل که نیومد منم شمارشو داشتم اما گوشی رو عوض کرده تو گوشی جدیدم نبود زنگ زدم به این و اون تا بلاخره پیداش کردم اونم گفت نیم ساعت دیگه میام
حالا کی نیم ساعت اینا رو نگه داره مجبورا بردمشون تو شهر مغازه ببینن خوشحال شن
و بالاخره نیم ساعت تموم شد و ما به جیکرگی رسیدیم و حمله
من و ازی و فرنوش رفتیم این دو تا هم ای اه و بیف کردن ما جیگر نمیخوریم وایییییی بو گوسفند میده وااااااا چربه
گفتم نخورین ما خوردیم یه مقدار هم دل و جیگر خام ازش گرفتیم برای اونایی که خونن و راه افتادیم
و من باز بیماری سرعتم گل کرد اینام جیغغغغغ ویغغغغغغغ
که رسیدیم به ابشار (یه دکه هست تو جاده کلاردشت به عباس اباد به اسم ابشار )خیلی جای با صفاییه گفتم من بعد از جیگر باید قلیون بکشم این دو تا ننر هم باز غر غر زدن که اهههههه بریم خسته ایم اهههههه اینجا انتن نداره نگران ما میشن
اخه شیطونه میکم بزنم له شن
من و ازی پیاده شدیم سفارش چایی و قلیون دادیم اون سه تام دیگه چاره نداشتن پیاده شدن و گفتن ما میریم این پایین کنار رودخونه
اینا که رفتن ازی گفت نشمیل خلوت نباشه بگیرن بلایی سر این سه تا بیارن منم از صاحب دکه پرسیدم اون پایین امن هست بچه ها ما رفتن پایین بلایی سرشون نیارن ؟
که گفت نه مشملی نیست پایین هم الاچیق هستن چند تا خانواده نشستن امنه
ما دو تا هم چایی رو خوردیم قلیون زو دیم اومدم دوباره سفارش چایی بدم دیدم اقاهه نیست یه نگاه کردم به ازی و زدم زیر خنده که ازی فکر کنم یارو خودش رفت بلایی سر اونا بیاره حالا این وسط ما دو تا جایی اینکه نگران شیم هر هر میخندیم مگه خنده بند میامد که دیدیم سه تا پرنسس اروم اروم دارن میان بالا
چایی رو زدیم و راه افتادیم
راهی که میزخورد به ویلا یه جاده خاکیه به یه سربالایی بد یه تیکه اش خیلی وحشتناکه و من تصمیم داشتم این سه تا اون تیکه اذیت کنم که رو دست خوردم نزدیک که شدیم سه تایشون با هم گفتم ما پیاده میشیم این تیکه رو رد کردی سوار میشم
پیاده شون کردیم و گفتم ازی موافقی جاشون بذازیم بریم بترسن ؟
ازی هم پایه
اون تیکه رو رد کردم سرعتم رو کم کردم ایستادم این سه تا دویدن سوار شن گاز دادم رفتم باز چند متر جلوتر همین کارو کردم تا از تفس افتادن و این حرکت تا دم شهرک ادامه داست دم شهرک رسدیم گفتم جنازه های گرامی رو باز کنید تا برم تو اینام خوشحال درو باز کردن که منم گاز دادم رفتم ازی بدحنس هم سرش رو برد بیرون که اینجا دیگه سرازیریه قل بخورین بیایین پایین
اینا هن هن کنان اومدن پایین و من ازی هم دویدیم پایین چون میگرفتنمون تیکه بزگمون گوشمون بود رفتیم تو اتاق جفتمون تکیه دادیم به در که نتونن باین تو این سه تام پشت در مشت میزدن به در که باز کنید دیونه هاااااااااااا
ما دو تا هم خنده
بعدش شام رو زدیم و یه دبنا بازی کردیم و مردم ازاری امروزمون به اتمام رسید