مرسی

مرسی از شما دوستان عزیزم به همراهیتون

فرید رو همه میشناسن دیگه و از ارتباط خانواده ما و اونا خبر دارید سالهاس ما همسایه هستیم با هم بزرگ شدیم به قول معروف خونه یکی بودیم هستیم فرزاد برادر کوچیکه فرید بود و همسن الی ما

وابستگی بین ما اینقدر بود که الی هنوزم باور نکرده و نتونسته حتی برگرده خونه خودش هنوز منزل مامان ایناس و هر روز صدای گریه اش تو خونه ما میپیچه و مامان رو همراه خودش میکنه و فرزانه جون از خونه خودشون میکشه خونه مامان و داغ مادر رو تازه تر میکنه این روزها هر روز و هر ساعت حرف فرزاده

نگاه های الی و غزل به ماشین فرزاد که گوشه حیاط مامان اینا پارک شده و اشک های بی صداشون که بعد از مدتی تبدیل به هق هق های دردناکی میشه 

فریاد های الی و غزل وقتی عکس فرزاد رو بنرهای تسلیت دم خونه میبینن

وقتی الی به محض اینکه هر کسی میاد شیون میکنه عروسی فرزاد اومدین 

وقتی مامان میشینه پیش فری جون و میگه زندگی نشمیل رو باختیم به چشم مردم یادته همه میگفتن همیشه از خونه شماها صدا خنده بچه ها و عروسا و دامادها میاد چه خوشین  الان جونمون پر پر شد 

دیگه از این خونه صدای خنده بچه ها بیرون نمیره

وقتی بابا ساعتها تو زیر زمین خونه میمونه و با یک دوچرخه رنگ و رو رفته میاد وقتی عمو حسین رو صدا میزنه که این دوچرخه بچگی فرزاد یادته نگهش داشتیم یه روز بدیم به بچه اش و هر دو شونه هاشون میلرزه و میگن پسرمون رفت 

وقتی امین زانیار رو بغل میکنه و میگه عمو فرزاد نیست دیگه بهت بگه هشت ساله مراد و اشک میریزه

وقتی فرید صدای هق هقش رو تو بغل امین قایم میکنه

وقتی نیما هنوز شماره موبایل فرزاد رو میگیره و جوابی نمیشنوه و با صدای دادش گریه اش رو میریزه بیرون

همه اینها میگه علاقه  و محبت ما هم به نسبت خونی نبوده و نیست و این روزها جای خالی فرزادمون بیشتر از همیشه ازارمون میده




فرزاد

از دست دادن یه عزیز خیلی سخته وقتی ناگهانی باشه غیر قابل باور 
و من هنوز تو این ناباوری هستم 
فقط جیغ های الی و غزل وقتی صدا میزنن فرزاد یادم میندازه چی شده 
فرزاد عزیزمون رو تو سانجه تصادف از دست دادیم و هنوز گیج دارم میچرخم 
نمیتونم حتی بنویسم چیزی تو ذهنم نیست 
از خدا کمک میخوام و صبر برای همه اطرفیان 
وابستگی ما دو تا خانواده خیلی بوده و هست انقدری که حتی نمیتونم توضیح بدم فرزاد کی بود نسبت مهم نیست مهم اینکه ما سالهاس مثل اعضای یک خانواده در کنار هم زندگی میکنیم و این مصیبتی برای همه ما بود

بانوی اب و ایینه

این شعر رو دوست عزیزم  اقای مرادی برای من نوشتن ازشون خیلی ممنونم



برای بانوی آیینه وآب

برای قصه ای 
نایاب
امشب سروده ای دارم
بی تاب
زمان اسیر مانده در حلقه ی 
مهتاب
حکایتی است در چشم او 
چو ماهی مانده در 
قلاب
بانویی در گذر ایام
که مهر مادری فکند به 
دام
همه آسمان نگاهش را
صدحیف
ابری شده برآب
این که می گویند 
آن خوشتر زحسن
آن داردو 
هزار دیگری نایاب
قاب اندیشه اش مهر است
مهر ندیده 
صد سیلاب
من او را بانوی آب می خوانم
ولی آیینه ی است چون 
مهتاب
92/4/16

ساعت سه بامداد


قهرمانان خوش امدید




تقدیم به همه ملی پوشان 


سر افرازان به وطن خوش امدید 

در زمان بازی های تیم ملی والیبال با ایتالیا و کوبا کامنتهای زیبایی رو از دوستان در این صفحه و وبلاگ یکی از دوستان گرفتیم بعضی از این کامنت ها رو اینجا گذاشتیم به امید اینکه ملی پوشان ما بخونن و بدونن مردم ایران قدر زحمات این عزیزان رومیدوند 


سعیده
سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۳:۲۱
از طرف من به بچه های تیم ملی برسانید:
غیرت رو شما معنا کردید و افتخار و غرور ملی رو شما محقق کردید.
خوشا بر فرزندانی که پدرانی چون شما دارند. 
حیف که من دورم و نمیتوانم در تهران به استقبال شما بیایم ولی از کنار امام رضا برای عزت و آبروی تک تک شما و خانواده هایتان که دوری شما را تحمل کرده اند، از صمیم قلب دعا می کنم. باشد که از خزانه غیب مشکلاتتان یکی پس از دیگری حل شود..


رووووح!!!
دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲ ۲۳:۲۳
واقعا باعث تاسفه که نه تنها برای برد های بسیار زیبا و پی در پیشون بلکه بخاطر اخلاق ورزشی بسیار نیکوی اونها در مقایسه با بازیکنان فوتبالمون ستایش نشن.

این حقشون نیست.. امیدوارم که مسئولینمون به خودشون بیان که مسلما نه تنها قلب های تپنده انگیزه ای برای اونهاست که نگاه مسئولین انگیزه ی قوی تری رو در اونها ایجاد خواهد کرد و ما در این مقطع به انگیزه های قوی نیازداریم.

خدا پشت و پناه همشون باشه 


هانی
دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۲ ۲۳:۳۷
شخصا خیلی بیشتر از فوتبال از والیبال لذت میبرم و این بچه های تیم ملی رو هم از رده نوجوانان میشناسم و بازیهاشون دنبال کردم.
متاسفانه فوتبال بیشتر به یک تجارت تبدیل شده و همینم باعث شده که بهای بیشتری به اون داده بشه.
برای تیم والیبالمون آرزوی موفقیت میکنم از صمیم قلب و شما هم اگه می تونید بهشون بگید که مردم واقعا دوستشون دارن و تحسینشون می کنن. واقعا دلمون رو شاد کردن با این پیروزی هاشون



یلدووک
سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۰:۴۲
من عاشق فوتبالم ولی فقط تیم باشگاهی)
ولی همیشه طرفدار تیم ملی والیبال بودم و با بردشون خوشحال میشم و با باختشون گریون.
چند روز پیش وقتی خوندم که مسولان به قولشون عمل نکردند وهواپیما نمیفرستند با خودم گفتم اگر فوتبالیستا بودند چی ....
هی چی بگیم
واقعا خسته نباشند نمیدونید چقدر مردم رو با برداتون خوشحال کردید 
پسر دو ساله من بعد از بازی ایتالیا مثل بچه های تیم میپره بالا یعنی ابشار میزنه و اینقدر ذوق میکنه ولی حس نمیکنه که فقط یک سانت پریده 
کار ارزشمندتون را یه بچه دو ساله م میبینه 
به عشق مردمتون بازی کنید شیرمردان ایران زمینم


نوشین
سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۹:۲
خیلی در حقشون اجحاف شد. حق دارند دلخور باشند . د لم براشون گرفت واقعاَ.
هرچقدر هم انگیزه آنها شادی مردم باشه و خودشون و رسیدن به لذت بعد از پیروزی اما حق دارند که تشویق بشن و ازشون قدردانی بشه تا انگیزه ای باشه برای موفقیتهای بعد از اینشون.
ای کاش مسئولین بجای اینهمه سنگ فوتبالو به سینه زدن کمی هم قدرشناس تیم ملی والیبال و هر رشته غرور آفرین دیگه کشورمون بودند


نازنین
سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۲۰:۳۴
سلام
فقط خواستم بهشون بگم منی که پنج دقیقه فوتبال رو به زود نگاه می کنم ساعت پنج صبح بیدار می شدم که بازی هاشونو بببینم. واقعا ازشون ممنونم



.
فاطی
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۰:۳۵
سلام و تبريك.
تبريك به ايرانياي قهرمان.. 
دست مريزاد بچه هاي تيم ملي سرفرازمون كردين خدا حفظتون كنه و روز به روز موفق تر باشين براي سلامتي و موفقيتتون دعا مي كنيم. اصلا نميدونم براي تبريك گفتن چه واژه اي رو به كار ببرم چون گل كاشتن عزيزانمون در تيم ملي دستت درد نكنه آقاي ولاسكو

.
زی زی
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۰:۴۵
یعنی نوش جونتون شیرینی این برد ..ما که کارمندیم رو هم تا اونموقع شب بیدار نگه داشتید و خوب هم نتیجهء شب بیداریمونو گرفتیم
..دستتون طلا..ماشالا به غیرتتون


sara_ghm
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۱:۰
عالی بودن بی نظییییییییییییر
واقعا احساس غرور میکنه ادم
دم همشوووون گرمممممممم
راستی کل کل سی چلو با مربی ایتالیا باحال بود 


دريا
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۱:۳۵
محشر بود واقعن کيف کرديم.ياد چند سال پيش افتادم که وقتي نوجوان بودم واليبال قهرماني نوجوانان جهان رو که مي ديدم مي گفتم خدايا مي شه يک ست فقط يک ست از ژاپن ببريم!!!!و حالا ما ايتاليا و صربستان رو در ليگ جهاني مي بريم

فاطمه
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۱:۵۴
خوشحالم روزهایی رسیده که دوباره به ایرانی بودنمون افتخار میکنیم واحساس غرور میکنیم بچه هاااااااااااااااااااااااامچکریم

.
سیمین
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۲:۱۱
دیشب تا آخر بازی نشستم و کلی کیف کردم. خسته نباشید قهرمانان شیردل.
امیدوارم تمام بازیکنها و خانواده شون همیشه سالم و شاد باشند. به خودشون و خانوادهاشون هم تبریک میگم.
کاش مسئولین بیشتر قدر این بازیکنها رو بدونن و همش به این بازیکنان فوتبال اهمیت ندن. اینهمه فوتبال فوتبال کردن تا حالا چیکار تونستن بکنن؟؟


هدهد
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۲:۳۸
اصلااونقدر خوشحالم که نمیدونم چی بگم 
بابای من از والیبال چیزی سر در نمیاره ولی دیب تا آخر بازی نشست و دید و وقتی بازی تموم شد گفت آخیش حالشون رو گرفتیم 
ایشالا ایشالا همیشه سربلند باشن موفق باشن و همیشه پیروز 
به بچه ها بگو دست مریزاد خسته نباشید بابا گل کاشتین

فرناز
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۵:۳۴
من دیشب خواهرم اونجا بود. یک صحنه هم نشونش دادند. اینقدر داد و هوار کرده بود و ایران ایرزان، که بعد بازی که بهش زنگ زدیم صداش در نمی اومد. می گفت اینقدر تشویق کردیم که بازیکنهای ایتالیایی عصبی شده بودند. ایتالیاییها هاج و واج مونده بودند. دست سفارت ایران هم درد نکنه برای بچه های ایرانی از رم و میلان و بولونیا و چند شهر دیگه اتوبوس گذاشته بود. 
می گفت با افتخار الان سرم را بالا گرفتم داد می زنم من ایرانیم. 
زنده باشند ملی پوشهای عزیز. دمشون واقعا گرم

ونوس
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۷:۵۷
پنجه طلاها ..هربار که گامهاتون از زمین جدا میشه پسرمن کلی ذوق میکنه میگه بپریم بالا .آرزومه یه روزی پسرم مثل شما با اعتماد به نفس جلوی روی دنیا وایسه .
ایرانی شیکه ایرانی باکلاسه ایرانی با اعتماد به نفسه ایرانی قدرتمنده.
قربون شما بچه های شیک و باکلاس بشم من.ممنونم که آبرومون را جلوی دنیا میخرید .اونم ایتالیااااا


آمارین
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۱۸:۳۰
.
دم تک تکشون گرم
دم همه ی کسایی که زحمت کشیدن تا تیم ملی والبیال امروز تو دنیا حرفی برای گفتن داشته باشه گرم



مریم
شنبه ۸ تیر ۱۳۹۲ ۲۲:۱۷
خیلی خیلی باحال بود خیلی حس خوبیه که تیمت با اقتدار و نه شانسی و اتفاقی ببره با اینکه خیلی خسته بودم به زور بیدار موندم تا بازی را ببینم


آفرین
پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۲ ۹:۵۰
برای همه افتخار آفرینان سرزمین سبزم آرزوی پیروزی و سربلندی می کنم

.
پونه
یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۲ ۱۰:۱
خدا نگه دار تک تک شون باشه 
واقعا روحیه شون مثال زدنیه
خیلی تو خونه حریفی مثل ایتالیا رو اینجوری به خاک بنشونی
ای ول دارن

دل خاکـــــی
دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲ ۰:۳
پنجه طلاها...تشـــــــــــــــــــکر...
همه جوره برای ما شما برنده هستین...
ممنونیم که مردانه بازی کردین...

رووووح!!!
دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲ ۰:۷
ما ایتالیا رو بردیم... کیه که اینو باور نکنه!!!

عاشق سر پنجه ی تک تکشونم...

واقعا گل کاشتن... خواهش میکنم اینها رو به گوش عزیزای ما برسونید

نوا
دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۲ ۱۴:۴
ازقول ما بهشون بکو خیلی مردین وداوره خیلی نامرد بوداعتراض ولاسکو با داور را خیلی سریع رد کردن اون قسمت اخرش خیلی تابلو بود من از rai sport میدیدم خیلی بیشعورانه همه اش تماشاچی های اونها را نشون میدادن غفور را هم خیلی با غیض میگفتن ولی واقغا عالی بودن دستشون درد نکنه دم غیرتشون گرم خیلی با مرام هستن




مرجان
سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲ ۲۱:۳۳
درود بر شما عزیزان بی ادعا و بی حاشیه خسته نباشید.
شما بسیار باشخصیت و فهمیده هستید لطفا خودتون رو با فوتبالیستهای تازه به دوران رسیده مقایسه نکنید.
ما به خاطر شما ساعت 5 صبح بیدار می شدیم تا ببینیمتون و برای پیروزیتون دعا کنیم. صد سال برای فوتبال این کارو نمی کنیم.

به قول شاعر عزیز مرحوم مجتبی کاشانی:

میدانی اگر کسی به نام تو نکرد
میدان دلم به نام شیرین تو باد

سه شنبه 18 تیر1392 ساعت: 22:17 توسط:رووووح!!!
والیبالیست های عزیز میهنم.. همیشه پیروز باشید .. دوستتون دارم.. سر پنجه هاتون طلایی.. خدا رو هیچ وقت فراموش نکنید.. امیدوارم اوستا کریم همیشه یار و یاورتون باشه همیشه و همه جا..

من 4 سال هست که دارم والیبال بازی میکنم و از آرزو هامه که یه روزی حتی اگه دیر، بتونم مثل شما بازی کنم..

خواهش میکنم هیچ وقت اخلاق ورزشکاری رو فراموش نکنید که همه جوره الگوی امثال من باشید.. حتی اگر از نظر سن کوچکتر باشید!

دوستتون دارم

انشالله و با توکل به خدا و با تکیه به مهارت های ستودنی شما بازی با آلمان رو هم با بهتربن نتیجه پشت سر خواهیم گذاشت.. موفق باشید.


**************

دوستان عزیز با اجازه همه شما این مطلب در این صفحه به اشتراک گذاشته شد


https://www.facebook.com/KallehAsyayy


گلایه


توجه توجه

کامنت های این پست همین امشب هم زمان با ورود شیر مردان والیبال ایران بهشون تقدیم میشه پس پیامی دارید بنوبسید و بدونید حتما میخونن



خستگی به تن والیبالیست‌ها ماند. اما...

(حرف دل‌ با شما عزیزان- لطفا بخوانید و نظر بدهید)

ملی‌پوشان والیبال پس از خلق حماسه و شگفتی در لیگ جهانی، با قدری دلخوری از برخی مسئولان، به کشور باز می‌گردند.

ملی پوشان والیبال ایران در یکی دو سال اخیر همواره گل کاشته اند. تقویم اخبار ورزشی ایران گواه این است که سربازان والیبال بارها دل مردم را شاد کرده و خلق شگفتی کرده‌اند. پس از کسب نخستین قهرمانی در آسیا، درخشش در جام جهانی و راه‌یابی به لیگ جهانی والیبال حالا بلندقامتان ایران لقب غول کش های لیگ جهانی را بدست آورده اند.

تیم ملی والیبال ایران بر خلاف انتظارها در نخستین سال حضورش موفق شد تا صربستان(قهرمان اروپا)، ایتالیا دومین تیم پرافتخار تاریخ والیبال جهان و کوبا کشور صاحب سبک این رشته ورزشی را شکست دهد. نمایش فوق العاده تیم ملی والیبال موجب برانگیخته شدن غرور ملی ایرانیان شد و موجب گشت تا همه جهانیان انگشت حیرت به دهان بگیرند؛ پیروزی هایی که اتفاقی بدست نیامد و حاصل تلاش شبانه روزی سربازان والیبال ایران بود.

تسبیح زدن های حمزه زرینی در اتوبوس قبل از مسابقه و باد کردن رگ غیرت سید محمد موسوی نشان می‌داد که آنها از جان و دل برای موفقیت و بالا بردن نام ایران می جنگند.

تمام روز و شب هایی که فرهاد ظریف ، رحمان داودی و مهدی مهدوی در اردوهای بلند مدت دلتنگ فرزندان خود بودند و پای گفت و گوی تلفنی با خانواده چشم، تر می کردند. روز و شب هایی که عادل غلامی، علی مباشری، آرمین تشکری و آرش کمالوند نمی خوابیدند و یکسره برنامه های کادر فنی را برای رویارویی با حریفان مرور می کردند.

آری، شاهد بودیم که شهرام محمودی از شب قبل از بازی با کوبا از درد شکم به خود می پیچید اما در مقابل حریف خم به ابرو نمی آورد و مقتدرانه مبارزه می‌کرد. شاهد بغض غرور سعید معروف و بوسه های امیر غفور بر پرچم ایران بودیم. تمام روزهایی که مردان والیبال ایران خسته از سفرهای طولانی به کشورهای مختلف جهان تنها به شاد کردن دل مردم فکر می‌کردند؛ شیرمردانی که انصافا با رفتار حرفه‌ای و اخلاق جوانمردانه به عنوان سفیران فرهنگی ایران در جهان خوش درخشیدند.

ملی‌پوشان نشان دادند که ایرانی نه تنها چیزی از دیگران کم ندارد بلکه می تواند بر قله رفیع افتخارات نیز بایستد. اما کم لطفی مسئولان ورزش به آن‌ها و نادیده گرفتن موفقیت های تیم ملی در قیاس فوتبال دل والیبالیست‌ها را شکست.

شب هنگام بعد از اینکه شادمانه پس از فتح کوبا به هتل برگشتند و خبر رسید برخلاف قول مسئولان هواپیمایی از ایران دنبال آن‌ها نیامده آب سردی به پیکر تیم ملی ریخته شد. شنیده می‌شد زیر لب می گفتند اگر فوتبالیست بودیم فلان مسئول و فلان چهره سیاسی هم با هواپیما به استقبالمان می‌آمدند. اما حالا هیچ کس ما را تحویل نمی گیرد.

البته مسئولان عدم همکاری برخی از کشورها را توجیه اعزام نشدن هواپیمای ویژه برای برگرداندن تیم ملی از هاوانا به تهران عنوان کردند. اما ورزشکاران که این دلایل را نمی‌پذیرند و بازیکنان تیم ملی والیبال ایران باید در کمتر از چهار روز دیگر در تهران و مقابل هزاران هوادار خود مقابل آلمانی‌های مقتدر به میدان بروند. پروازهای طولانی از هاوانا به مسکو و معطلی در فرودگاه مسکو و پرواز چند ساعته تا تهران قطعا تیم ملی را خسته و بر رنج بازیکنان می‌افزاید.

والیبالیست هایی که از جان و دل برای سرافرازی پرچم ایران جنگیده اند حالا با دلخوری به کشور باز می‌گردند. آن‌ها حاضر نیستند در این باره مصاحبه کنند و حرفی بزنند اما در فضای دوستانه و صمیمی گلایه‌های خود را تکرار می کنند. یکی از بازیکنان می گفت: "یادمان نمی رود که پاداش صعود به لیگ جهانی را پس از 9 ماه به ما دادند اما بلافاصله بعد از هر موفقیت فوتبال دم فوتبالیست ها را می‌بینند."

هیچ کس شائبه ای در تقدیر از قهرمانان فوتبال ندارد اما انصافا چرا مسئول اول ورزش کشور عنوان می‌کند که موفقیت فوتبال در رسیدن به جام جهانی از همه‌ی افتخارات رشته های ورزشی دیگر مهمتر است. آیا به راستی این اظهار نظرها کام سایر قهرمانان از جمله والیبالیست ها را تلخ نمی کند؟

آیا معیار تشویق قهرمانان و نخبه های علمی میزان تلاش آن‌هاست یا نوع و کلاس رشته ورزشی‌شان تعیین کننده است؟ سوالی که حالا برای کاروان ایران قبل از بازی با آلمان به دغدغه ای بزرگ تبدیل شده است.

بازیکنان تیم ملی والیبال ایران آنقدر عزت نفس دارد که مانند خیلی ها پاداش خود را گدایی نکنند. آن ها خوب می‌دانند که در کشور قلب های بسیاری برایشان می‌تپد. اما براستی مسئولان به فکر شاد کردن دل حماسه سازان هستند؟

تیم ملی فوتبال با یک گل به کره جنوبی سهمیه جام جهانی را کسب کرد و پس از سال‌ها بار دیگر جهانی شد. بلافاصله مسئولان مختلف پیام های تبریک دادند. اما درخشش ملی پوشان والیبال در لیگ جهانی به جز پیام تبریک چند چهره سیاسی بازتاب چندانی نداشت. یکی از والیبالیست ها در این باره گفت: " صعود فوتبال به جام جهانی مردم را شاد کرد وحتی خود ما هم خیلی خوشحال شدیم اما ای کاش این همه پیروزی‌های تیم ملی والیبال حداقل به اندازه آن یک گل ارزش داشت"

حالا کاروان پرافتخار والیبال ایران عازم کشور است. بازیکنان تیم ملی ساعت 23:30 دقیقه سه شنبه به تهران می رسند. قطعا مردم به سهم خود استقبال جانانه ای از قهرمانان خود به عمل می‌آورند اما باید دید مسئولان چه می‌کنند.

پس از همه کم لطفی هایی که نسبت به افتخارآفرین‌های والیبال در سال های اخیر شده است، انتظار می رود حداقل به موفقیت های تیم ملی والیبال هم‌پای صعود تیم ملی فوتبال پاداش اعطا شود. انتظار می رود تا مسئولان نه در حرف بلکه در عمل ثابت کنند که بین رشته های ورزشی مختلف تبعیض قائل نمی‌شوند. والیبالیست ها تا اینجا وظیفه خود را انجام داده اند حالا باید دید مسئولانی که خود را در این موفقیت ها سهیم می دانند چگونه به تلاش ملی پوشان ارج می گزارند. حالا زمان آن است که صاحب ورزش کشور و دولت از والیبالیست ها دلجویی کنند و روحیه و انگیزه بازیکنان را برای بازی با آلمان و همچنین قهرمانی در آسیا بالا ببرند- ایسنا

فقط شصت میلیون دیگه


بسمه اللهِ ایرانی
دوستایِ نازنینم که در قلب ما جای گرفتید 
سلام
دیشب تمامیِ ما به راستی دریافتیم که هنوز زنده ایم .. هنوز عاشقیم و هنوز بر ایرانی بودن خود می بالیم .. دیشب تمامی ما از حضور ناب مردممان لبریز شدیم مردمی که تنها با دانستن یک نام خودشان را از جای جای ایران به یاری ما رساندند .. دست هایشان را بوسه می زنم و قدم هاشان را بر چشم ..
روز جمعه در اجرای خیریه فرهنگسرای ارسباران مبلغ شصت و یک ملیون وُ چهارصد وُ پونزده هزار تومان به صورت نقدی به همراه هزار دلار و یک ربع سکه و دست بند هایی که یک کودک دوازده ساله برای فروش و کمک به خیریه بافته بود جمع شد و تا به حال با کمک های نقدی که به حساب واریز شده این مبلغ به نود ملیون رسیده .. با تلاش تمامی دوستان و هنرمندان و صحبت هایی که شده به یاری تنها خدای همراه تا شب تمامی این مبلغ تهیه می شود ..
تا کنون این اجرا شروعی از گروه احساس آبی مرگ بود و حالا که این نمایش تا پایان تیر ماه به حیات خود ادامه می دهد متعلق به تمامیِ شماست ..
من امید دارم به شروع روزهای خوب و ایمان به نفس کشیدن انسانیت و مهر و عاشقانه های نابی که دیشب اتفاق افتاد ، عاشقانه هایی که فکر کردن به آنها ادامه زندگی را آسان تر می کند..
این روزها بر صحنه چشمانمان از دیگر لحظه های حضور بر صحنه شاد تر است ، چرا که تمامی ِ ما بر ضرورت ساخت یک تاتر آگاه تر شده ایم .
خدا می دونه چقدر حالم خوبه که ایرانی ام و این حالِ خوب ما از تمامی ِ ماست که یکدیگر را می بینیم و چه ناب و چه ناب و چه نابـــ

با جانِ دل 
سجاد افشاریان 
شنبه پانزدهم تیرماه هزاروُ سیصد وُ نود وُ دو 
| لطفا به اشتراک بگذارید |


*********************

ادمهایی که دل بزرگ دارن 
تواین دوشب خیلی پیام داشتم برای کمک به اون جوون اعدامی مرسی از همه دوستانی که همراهی کردن 
از فروز عزیزم دوستی به نام ادویه که تو وبلاگم خیلی برای این جریان زحمت کشیدن 
دوست عزیزم رزیتا دوست مهربونم مریم اقای محبی عزیز خانم شفایی نازنین
اینها از دوستان قدیمی من هستن و خوب تقریبا من رو میشناسن 
اما من دوست تقریبا جدید دارم سارا عزیزم و خانواده مهربونشون که واقعا من رو شرمنده محبت خودشون کردن و امروز برای همراهی با جریان پیش قدم شدن و تا من بخوام شماره حساب رو پیدا کنم پدر ایشون گفتن میخواهید این مبلغ رو به حشاب خودتون واریز کنم شما به دست دوستان برسونید که البته این اقدام ممکن نبود چون من فقط برای این جریان اصلاع رسانی کرده بودم اما اعتماد این عزیزان به من خیلی برام ارزش داشت (و این مبلغ هم مقدار قابل توجهی بود )
من میگم هر کسی کار خوبی میکنه باید بیایی و بگی این جور روشناییه یک جور دل گرمی به این دنیاس که هنوز دنیای ما اینقدر سیاه نشده وهنوز هستن انسانهایی که دلشون برای همنوعشون میتپه و هنوز تو پوشش بی تفاوتی فرو نرفتن 
و من خوشحالم در جمع این دوستان مهربان زندگی میکنم 
دست تک تک شما عزیزان رو به پاس این همراهیتون میبوسم 
دوستان عزیزم این سارا خانم گل ما چند وقتی میش خواهر عزیزش رو از دست داده برای اینکه خدا ارامش رو به قلب این خانواده مهربون برگردونه دعا کنید 
به افتخار همه این دوستان و دوستانی که این دوشب این گروه رو تنها نگذاشتن و با کمک هاشون راهی به سوی روشنایی رو برای این جوون باز کردن


یک جوان

ادویه عزیزم این رو فرستادن البته دیر شد اما امیدوارم بسه فردابا خرید بلیط حمایت کرد


نشمیل جان اگه ایرادی نداره لطفا این رو اطلاع رسانی کن
امروز یه برنامه خوب داشتم با دوستام برا پیک نیک، اما دیشب فهمیدم یه پسر به اسم صابر که 8-9 سال از بهترین سالهای کودکیش رو تو زندان گذرونده و این شبها حکمشُ خوندنُ منتظر اعدام، صابر تا هفته دیگه مثل امشب زیر خاکِ. اما هنوز یه شانس برا باقی زندگیش داره . . خانواده ای که شاکی پرونده ش هستن 500 میلیون درخواست کردن که بیشترش فراهم شده. امشب نمایشی به اسم "احساس آبی مرگ" در فرهنگ سرای ارسباران به روی صحنه میره که عواید اون صرف آزادیه صابر میشه. من که نتونستم برم پیک نیک و غروب هفته جمعه آینده غم مرگ نوجوانی رو تحمل کنم که هفته پیشش هنوز نفس می کشید. امروز با همون دوستام میریم ارسباران. هر کی میاد بسم الله. امشب ساعت 9 فرهنگسرای ارسباران


این هم شماره حساب


نشمیل جان ممنون از اطلاع رسانی عزیزم
این شماره حساب برای کمک به صابر: شماره كارت بانك پاسارگاد 5022291012787204 با نام نرجس خاتون قاضي اسدي
برای پیگیری شماره حساب http://www.FB.com/Sajad.Afsharian
حتی میشه از طریق این آدرس بلیط تاتر رو خریداری کرد
http://www.tiwall.com/store/ehsase-abi-marg

مواظب خودت باش


عاشق که میشوی...مواظب خودت باش...
شبهای باقیمانده عمرت...به این سادگیهاصبح نخواهند شد ...!!!





http://s1.picofile.com/file/7829765585/juihvuj.mp3.html




*********************

این کامنت رو برای پستی که در مورد بازی ایران و ایتالیا نوشته بودم گرفتم

از اون روز فکرم عجیب مشغوله

وقتی زن هستی فقط باید تحمل کنی دنیای واقعی و مجازی نداره

وتی تو جامعه ایی زندگی میکنی که همه چی رو جنسیتی نگاه میکنن باید تحمل کنی


هومن
سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲ ۲۱:۱۰
اصلا به رابطه خواهر برادری نمیمونه این چه مدل دوست داشتنیه خانم با شوهر خودت قهری اونوقت این مدلی قربون صدقه برادرش میری گریه میکنی...........که چی بشه مثلا زنشو طلاق بده بیاد توروبگیره راضی میشی ..........ازمن ناراحت نشی ولی این علاقه بوهای بدی میده

رها

فکر کنم نقریبا دیگه چهار سال هست این وبلاگ دارم

چهار ساله ما با هم همراهیم خیلی  با هم نزدیکیم

حس من که اینه

من تو  چند سال دوستهای عزیزی مثل شماها پیدا کردم که اگه بخوام در موردهر کدومتون یک خظ بنویسم میرم تو کار نوشتن شاهنامه و اینا

گاهی وقتا میام و چند خطی مینویسم ولی

امروز میخوام از رها بگم

رها  دختر منه دیگه

تازه داره عروس میشه 

معمولا تو مسنحر کلی با هم چت میکنیم

تو وبلاگش همیشه به من لطف داره

ولی یک شرط به من بدهکاره که پنجشنبه قراره  عملیش کنه و پوست من رو کنده از بس هی میگه وای نشمیل نمیشه وای نشمیل من نمیتونم وای نشیمل

تهدیدش کردم جدی که نشه و پنجشنبه  این مووضع رو حل نکنه پوستش رو میکنم

ایا من دوست خشنی هستم ؟

اینجا هم میگم ای رها خانم من خیلی بد اخلاقم تو هنوز اون روی سگ منو ندیدی ها

فقط تا  =نجشنبه دوازده شب فرصت داری

اون موضوع حل شد حل نشد نشد میام و میکشمت 

بچه ها رها  عروس خانومه و قراره تا اردیبهشت بره سر زندگیش با یک دنیا شور و شادی و هیجان 

میره که خوشبخت بشه و سعادتمند 

برای رها و همه عزیزانی که دارن زندگی نو خودشون رو شروع میکنن بهترین روارزو میکنم

رهای خانم فکر نکن اینا رو نوشتم مهربونی میکنم سر شرطم ها  حواست باشه از من گفتن بود



ولاسکو



http://s1.picofile.com/file/7825253331/Ali_Lohrasbi_Olympic.mp3.html




در اینکه ایتالیا هیچ بازی رو ۲ بار پشت سر هم نباخته هیچ شکی نیست، در اینکه ایتالیا امروز طوفانی به بازی میاد هیچ شکی نیست، در اینکه ایتالیا برای حیثیت از آبروی از دست رفتشون بازی میکنند هیچ شکی نیست، ولی‌ یک جمله از ولاسکو در رختکن به بازیکنان قبل از بازی اول به نظر ما کافیه:

"نگاه نکنید مقابل این تیم بزرگ در خانه اش و در مقابل تماشاگرانش به میدان می روید. به این توجه کنید میلیون ها ایرانی در داخل و خارح ایران چشم هایشان به پنجه های شماست. مردم ایران به شما ثابت کرده اند که هرگز برای برد و باخت از شما حمایت نمی کنند. آنها طرفدار روحیه جنگندگی شما هستند. آنها منتظرند تیم ملی کشورمان با تمام قوا مقابل ایتالیا به میدان رود. آنها منتظر هستند تا هنر نمایی شما را نظاره گر باشند. بروید و با قلب و احساس خود بازی کنید. به خاطر ایران و مردم ایران بازی کنید. بروید و تا آخرین لحظه برای پیروزی بجنگید. مردم از شما جنگندگی می خواهند. این است که شما و ملت ایران را سرافراز می کند. بروید و از بازی خود لذت ببرید."

حال من وقت بردایران

بازی که شروع شد و ست اول رو بدریم داشتم از ذوق میمردم به همون برد یه ست هم قانع بودم

اس دادم به مرضیه که هوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

همینجوری با مرضیه پیام رد و بدل میکردیم از اون ور تو نت بودم چون یک سری از دوستان دسترسی به دیدن بازی نداشتن و باید نتیجه بازی روبهشون میگفتم

دستام یخ زده بودنا ز استرس همش میدویدم بین نشمین و اتاق و کلا بازی رو ایستاده تماشا میکردم و داد و بیداد رو هم اضافه کنید


همه استرس داشتن تو خونه ما و میشه فقط مامانم نشسته بازی رو میدید که اونم تسبیح دستش بود و داشت دعا میخوند

ست اخر که دیگه داشتم دیونه میشدم نفسم بالا نمیامد 30

31

32

ای خدا چرااینحوریه

 توان دیدن بازی رو نداشتم از استرس اما خب دوست داشتم ببینم سرم رو از پشت دیوار خم میکردم به سمت تلویزیون  با چه عذابی بازی رو میدیدم

و اماااااااااااااااااااااااااااااااا

و ما بردیم

و خونه ما رو هوا بود

دو سه ساعتی بعداز بازی که گل پسر زنگ زد تا گوشی رو برداشتم و گفت نشمیل

زدم زیر گریه

اینقدر گریه کردم که اونم هم صدا با گریه من شد

یادم نیست چیا بهش گفتم

فقط یادمه هی میگفتم قربونت برم من فدات شم

اونم هی میگفت خدا نکنه که مامانم اهههههههه بسه دیگه خب یک چیز دیگه بگو دل بچه روخون کردی سوزنت گیر کرده مگه 

و گوشی رو از من گرفت

و من تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده و حتی بادم رفت چند روزه با هم قهریم

برای گل پسرم

مرسی از همه شما که حمایت کردید

دست همتون رو به مهر میفشارم

و برای همه جوانهای سرزمینم ارزوی سلامتی و سر بلندی دارم







بچه ها متشکریم

برد ایران رو تبریک میگم به همتون

یکی از دوستان مقیم ایتالیا این کامنت رو برای من تو وبلاگم گذاشته بود 
منم اینجا میگذارمش در ضمن برای ملی پوشان عزیزمون هم فرستادمش دوست عزیزم
تشکر این دوست دور از وطنمون برای تیم ملی ایران 

****
نشمیل خانوم سلام
حتما با دیدن برد تیممون شما هم مثل ما خوشحال و خوبین
اگر صدای ما رو به گوش ملی پوشان عزیزمون میرسونید لطفا بهشون بگین
بردتون خیلی شیرین بود ... خیلی خیلی ... اما برای ما ایرانیهای مقیم ایتالیا اصلا یه مزه دیگه ای داشت ... بطور وصف نشدنی ما رو سربلند کردید عزیزان
من نتونستم برم باشگاه چون مرخصی نداشتم اما میدونم خیلی از دوستانم و همکلاسانم اونجا به جای من هم واسه بردن این تیم یک نفس فریاد کشیدن ... من چقدر دم میخواست اونجا بودم ... هم تشویق میکردم هم واسه بردنمون بالا پایین می پردم
بچه ها دست مریزاد ... امشب ما ایرانیهای ایتالیا نشین از خوشحالی تو پوستمون نمی گنجیم ... هممون داریم از شما حرف میزنیم و بهتون افتخار میکنیم.


به افتخار هموطنان عزیزمون در ایتالیا که نگذاشتن بچه های مااحساس غربت کنن دم همتون گرم




به افتخار رحمان داودی


به افتخار میر سعید معروف با پاسهای طلاییش

به افتخار مجموعه تیم ملی ایران

به افتخار امیر غفور که ست اخر گل کاشت

ماشالله به این دفاع اهنی

ای ول به سید محمد موسوی که هم توب ازی عالی بود هم با لبخندهاش به تیم روحیه داد و ایتالیا رو تحقیر کرد


دوستان روشن و خاموش ازتون میخوام به کامنت هاتون به ما و ملی پوشان عزیزمون روحیه بدین کار بچهه ا تو این دورهاز مسابقات عالی بود به افتخار همشون هورا 


http://dl.3sotdownload.com/dl/89/10/Melli%20Poshan.mp3

من و گوشواره

من دوست دارم از این گوشواره ها بندازم اما یک مشکلی وجود داره 
بگم ؟
قول میدین نخندین 
من المیرا و وانیا هیچ کدوم گوشمون سوراخ نبود چون بابای من بدش میامد گوش دختر بچهها رو سورا کنن من و الی بچه بودیم گوشمون رو نگذاشته سوراخ کنن الی که ازدواج کرد رفت و گوشهاشو سوراخ کرد وانیا رو هم یک روز قاچاقی سحر برد و گوشهاشو سوراخ کرد 
اما من ......


***

دقیقا میدونم واکنش اطرافیانم به سوراخ کردن گوشم دیدن گوشواره تو گوشم اینه

بگذار بگم چی میشه امین میگه با مزه شدی الی میخنده سحر میگه چه عجب مامان چپ چپ نگاه میکنه بابا میگه این چه کاریه مگه شما برده هستین میرین گوش سوراخ میکنین نیما میاد گوشم رو میکشه فرید میزنه زیر خنده از بس مسخره اس روزبه میخنده قندکش میگه وای نشمیل چه خوجله گل پسر ببینه میگه نشمیل این توییییییییییییییی عمه نزهت یک نگاهی میکنه و میگه تازه یاد افتاده !!!!


یک بازی خوب











































































به افتخارشون واینکه فردایک بازی خوب مقابل ایتالیا داشته باشن

برای موفقیتشون دعا یادتون نره

من و

یک چند وقتی میشه باز من بخشم رو عوض کردم و امدم بخش سوختگی

روزی که تو جلسه بهم گفتم برم بخش سوختگی میدونستم نه نمیتونم بگم و بهتره شرط بگذارم

شرطم این بود که کمالی با من بیادبخش جدید

میدونستم تنها کسی که میتونه برای اداره بخش بهم کمک کنه کمالی و بس 

تو بخش جدید به جز کمالی سه تا نرس تازه کار اقا هم به ما دادن و دو تا خانم نرس

خب برای اینکه به بچههایی که باهاشون کار میکنی نزدیک شی که بعدا ناراضی نباشم و نگن داری رییس بازی در میاری باید باهاشون جور شی

نتیجه این جور شدن میشه اینکه که  بیشتر روزها من باید دخالت کنم تو بحث های فوتبالی اینا

یا روز بازی والیبال  کمالی میگفت پاشو بریم ورزشگاه اگه تو بیایی میرم نیایی نمیرم

عاقبت منم گفتم میخوام نری من حوصله ندارم بیام

البته یک سودی هم داره و اینکه ما تقریبا بعد از هر بازی فوتبال داخلی ملی یا خارجی صبحونه حلیم میخوریم

چرا ؟

معلومه دیگه تیم مورد علاقه یکی از اینا میبره و به عنوان شیرینی برد تیمشون صبحونه میخرن

ایران که صربستان رو برداینا گیر دادن به من باید شیرینی بدی

که جور نشد تا امروز ظهر که کمالی اومده بهم میگه

عابر بانکت رو بده ؟

من :واسه چی میخواهی /

کمالی :میخوام برم ناهار بخرم 

من :خب بروبخر به من چه

کمالی :تو باید بخری شیرینی برد ایران

من:ببخشید به شما میرسه با یک حلیم شیرینی میدین من چرا باید ناهار بدم اخه

کمالی :اولا از همه ما بزرگتری دوما سرپرستار بخشی سوما والیبال رو دوست داری چهارما والیبال قهرمان اروپا رو برده پنجما وزنت از همه ما بیشتره

دیدیم همینجوری ادامه داشته باشه همینجوری میخواد شیشما و هفتما بشمره

کارت رو بهش دادم 

برگه پاس نیم ساعته اش رو هم امضا زدم بره

با غذا برگشت

کارت روبه همراه رسید بهم داد و خودش  غذاها رو برد تو اتاق رست و بچه ها رو صدا زد

منم رفتم سمت اتاق که دیدم همه موزیانه دارن میخندن

کمالی :رسید رو دیدی ؟

من :نه نمیخواد

و یکهو وسوسه شدم ببینم

1600000

من :وا کمالی چی گرفتی که شده شونزده  هزاتومان ؟یک چی درست حسابی میگرفتی خب

کمالی :گفتم  گرون نشه

من :نه بابا خب این کمه چهار  تا غذا  شونزده هزار تومان نکنه گوشت الاغ باشه نخورید بچهها بیا برو یک عذای خوب بگیر

اینجا بود که خنده بچه ها بلند شد که حسینی  عینکت رو بزن

و من  دیدیم مبلغ صد و شصت  هزار تومان برای چهار  تا غذاس

من :کمالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی  بترکیییییییییییییییییییییی

کمالی :خیلی خب بابا یک دقیقه پیش داشتی ادای ادمهای  دست و دلباز رو در میارودی یادت رفت ؟

و اینگونه بود برد ایران مقابل صربستان برای من صد و شصت هزارتومان فعلا اب خورده






تودلت مبارک عشق مامان


تولدت مبارک فرشته من 
چهارم تیر روز تولد فرشته منه 
بردیا عزیز من چهار تیر به دنیا اومد و با اومدنش بهترین حس دنیا رو به من هدیه داد مادر بودن هدیه بردیا به من بود هدیه که تا اخر عمرم دیگه شبیهش رو نمیگیرم 
پسرم دوستت دارم

به افتخار والیبال ایران

 

وای خدایا عاشقتم!! یه خسته نباشید گرم به بچه ها و آقای ولاسکو! واقعاً گٔل کاشتن!

جا داره یه تشکر ویژه کنیم از دو شیر مرد تیممون ، فرهاد قائمی و فرهاد ظریف عزیز که با وجود مصدومیت باز هم با غیرت بازی کردن
در این دیدار در ست اول، فرهاد قائمی از ناحیه کمر دچار آسیب‌ دیدگی شد و به دلیل درد زیاد به بیمارستان منتقل شد.
فرهاد ظریف عزیز هم در ست پنجم هنگام دریافت توپ دچار آسیب دیدگی از ناحیه کمر شد و با وجود دردی که داشت حاضر نشد زمین رو ترک کنه . این حرکت ظریف هیچ وقت از یادها نمیره.
آفرین به غیرتتون

 

 

من کی هستم ؟



اگه گفتین من کی هستم ؟


خب من زانیار صدیق حسینی هستم دیگه