مرسی
فرید رو همه میشناسن دیگه و از ارتباط خانواده ما و اونا خبر دارید سالهاس ما همسایه هستیم با هم بزرگ شدیم به قول معروف خونه یکی بودیم هستیم فرزاد برادر کوچیکه فرید بود و همسن الی ما
وابستگی بین ما اینقدر بود که الی هنوزم باور نکرده و نتونسته حتی برگرده خونه خودش هنوز منزل مامان ایناس و هر روز صدای گریه اش تو خونه ما میپیچه و مامان رو همراه خودش میکنه و فرزانه جون از خونه خودشون میکشه خونه مامان و داغ مادر رو تازه تر میکنه این روزها هر روز و هر ساعت حرف فرزاده
نگاه های الی و غزل به ماشین فرزاد که گوشه حیاط مامان اینا پارک شده و اشک های بی صداشون که بعد از مدتی تبدیل به هق هق های دردناکی میشه
فریاد های الی و غزل وقتی عکس فرزاد رو بنرهای تسلیت دم خونه میبینن
وقتی الی به محض اینکه هر کسی میاد شیون میکنه عروسی فرزاد اومدین
وقتی مامان میشینه پیش فری جون و میگه زندگی نشمیل رو باختیم به چشم مردم یادته همه میگفتن همیشه از خونه شماها صدا خنده بچه ها و عروسا و دامادها میاد چه خوشین الان جونمون پر پر شد
دیگه از این خونه صدای خنده بچه ها بیرون نمیره
وقتی بابا ساعتها تو زیر زمین خونه میمونه و با یک دوچرخه رنگ و رو رفته میاد وقتی عمو حسین رو صدا میزنه که این دوچرخه بچگی فرزاد یادته نگهش داشتیم یه روز بدیم به بچه اش و هر دو شونه هاشون میلرزه و میگن پسرمون رفت
وقتی امین زانیار رو بغل میکنه و میگه عمو فرزاد نیست دیگه بهت بگه هشت ساله مراد و اشک میریزه
وقتی فرید صدای هق هقش رو تو بغل امین قایم میکنه
وقتی نیما هنوز شماره موبایل فرزاد رو میگیره و جوابی نمیشنوه و با صدای دادش گریه اش رو میریزه بیرون
همه اینها میگه علاقه و محبت ما هم به نسبت خونی نبوده و نیست و این روزها جای خالی فرزادمون بیشتر از همیشه ازارمون میده

این چه مدل دوست داشتنیه خانم با شوهر خودت قهری اونوقت این مدلی قربون
صدقه برادرش میری گریه میکنی...........که چی بشه مثلا زنشو طلاق بده بیاد
توروبگیره راضی میشی ..........ازمن ناراحت نشی ولی این علاقه بوهای بدی
میده










رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم