این روزها خونه ما شلوغه مثل هر سال از وقتی یادمه همین جوری بوده و من تو این فضا بزرگ شدم .و خدا رو شاکرم این جو رو دوست دارم این شلوغی و خستگیش رو دوست دارم

امسال با هر سال فرق داره جای خالی فرزاد این روزها بیشتر از همیشه به چشم میاد

بین بچه هایی که تو حیاط میچرن و کار میکنن

تقریبا چهار شبه که هیات های اطراف برای تسلیت میان دم خونه ما و اون نوحه و زنجیر زنیش رو دل ما که هیچ دل همسایه رو هم کباب میکنه گاهی وقتا مستاصل میمونم کارهای پذیرایی رو انجام بدم یا برم مامان  اینا و المیرا و غزل رو اروم کنم بین سینی های چایی و شیر کاکائو که میره بیرون سفارش میکنم به بچه ها حواستون به بابا باشه به عمو باشه مامان ها  رو نگذارید اینجوری بی صدا اشک بریزه المیرا و حواستون باشه اینقدر زجه زده صداش در نمیاد باز غزل از هوش نره

به قول ملیحه رسمه  و عزت و احترامیه که بهمون میگذارن ولی ای کاش نمیامدن تقریبا بعد از اینکه میرن جو اینقدر سنگینه که کلی طول میبکشه بچه ها رو جمع کرد تو حیاط برای اون همه کاری که مونده

مراسم ما مثل هر سال هست همیشه گفتم دوستهایی که میخوان تشریف بیارن باز هم میگم هر کسی میخواد  با من تماس بگیره (بیشتر دوستان شماره تماس من رو دارن )

از امشب کارها بیشتر میشه نذرهای خودمون جدا دوستانی که لطف دارن و نذرهاشون رو میارن جدا باید همه اونا رو سر و سامان بدیم

فردا شب هم دعا دم خونه بابا ایناس این شب رو چقدر دوست دارم اون دعای اخرش رو شوری که هست رو تو این شب چقدر راحت اشک میریزم و سبک میشم

امسال کلی حاجت دارم از دوستانی که بهم گفتن تا دل خودم اما به صورت ویژه سلامت سارا رو میخوام امسال

این چند روز هم ازیتا و علی جون اینحا کمکمون بودن فردا شب هم نذر سلامتی سارا رو دارن و سارا هم باید باشه امروز مامان میگفت بدون سارا نمیشه خدا کنه بتونه بیاد چون جایی خالیش سخت به چشم میاد

دعا این چند روز فراموشمون نشه نگذاریم این لحظه هایی که داریم به عذاداری زینتی بگذره این روزها فرصتی خوبیه برای اینکه دلمون رو پاک کنیم همدیگر رو از دعا خیر فراموش نکنیم

از همتون قبول باشه