مهمون های نا خونده من
چند شب پیش سپیده عزیز زنگ زد که من و سعید امدیم شهر کتاب به سعید گفتم بریم یک سر بزنیم به نشمیل خواستم ببینم خونه ایی؟
(سپیده و سعید از دوستهای ما هستن تو پست مهمونی ازشون نوشته بودم و هر دو از نوازنده های چیره دست هستن )
بچه ها امدن من و مینا هم تنها بودیم دور هم یک شام ساده خوردیم و کلی با هم حرف زدیم و بحث کردیم سازی زدیم و خوندیم و حسابی سرحال امدیم
سپیده عزیز برام دو تا سی دی اورده بود یکی موزیک متن فیلم مادر یکی باله ی شهرزاد از گروه کامکارها که عجیب دارم باهاشون حال میکنم
عجیب این مهمونی به ما مزه داد
مرسی سپیده و سعید عزیز
این هم از مزایای وبلاگ نویسی با اسم واقعیه هااااااا وقتی دوستات بخونن و بینن حوصله نداری همه جوره میان به کمکت
فردا اول وقت وبلاگ گروهی اپ میشه تا اخر امروز فرصت دارید برای فرستادن عکسها
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 18:5 توسط نانا
|
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم