من باز قاطی کردم
من که هر وقت کوروش داشت بحث میکرد خونسرد گوش میکردم تا حرفشون تموم شه ذهنیتم این بود که برادرن اشتی میکنن بگذار حسابی با هم بحث کنن یا خیرش رو میخواد که حرف میزنه دیشب اینطوری بهم ریختم و داد زدم که خودم هم تعجب کردم
این من نبودم
این که تهدید کرد
ای خدا چقدر ضعیف شدم
چرا اینقدر گریه میکنم
چرا دیگه نمیتونم به کسی دلداری بدم چرا به جای دلداری میشینم و همراهش فقط گریه میکنم
وقتی بعد از ساعتها بحث و غر زدن کوروش دستم رو گذاشتم رو گوشم و داد زدم که بسهههههههههه دیگه نمیتونم تحمل کنم اگه یکبار دیگه این بحث ها رو بکشی وسط به خدا میگذارم میرم ولش کن خب دیگه هیچ به این فکر نکردم ساعت 1 شبه و صدای من بقیه همسایه ها رو اذیت میکنه
فقط میخواستم بحث تموم شه بحثی که توش مثل همیشه فقط کوروش گوینده بود
ببین کوروش اره من اخلاق ندارم اره من حمایت بی جا میکنم اره من اصلا ادم بی اخلاقی هستم قبول
همه حرفهات درست ولی هر وقت خواستی با برادرت بحث کنی برو بیرون بحث کن جلوی من بحث نکن حرف سر حساسیت من روی شخص خاصی نیست سر این نیست که من چون دوستش دارم نمیخوام قبول کنم کارش اشتباه بوده بحث سر اینه من دیگه کشش کوچکترین بحثی رو ندارم حتی بحثی که خودم فقط ناظر باشم و به من ربطی نداشته باشه
دوستان عزیز برای ما دعا کنید برای مشکلی که افتاده و اینقدر داره اذیتمون میکنه که فقط همه داریم میپیچیم بهم و نمیتونیم فکر کنیم که چاره چیه
چرا اینجوری میشه اخه چرا تا یک ذره به ارامش میرسیم طوفان میشه
وقتی یکی از نزدیکان ادم درگیر مشکله انگار تحملش برای اطرافیان خیلی سخت تره
خدایا کمک کن
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم