صبح بارونی
امروز صبح وقتی دیدمت کنار در بالکن اون هم موقع صبح برای تو که دوست نداری قبل از ساعت 8 بیدار بشی
برام عجیب غریب بود حتی یک لحظه شک کردم شاید مریضی و خوابت نبرده که اومدی اونجا
کوروش اینجا چیکار میکنی ؟کی بیدار شدی
کوروش: علیک سلام صبح شما بخیر و خوشی
من:خیلی خوب سلام حالا میگی اینجا چیکار میکنی (در همین حالت توجهم به دودی که از دستات میامد جلب شد) کوروششششششش سیگار می کشی؟
کوروش:کوروش و کوفت همه همسایه ها بیدار کردی با این جیغ جیغت
من:دیونه تو سیکار میکشی یعنی هر روز این موقع صبح بیدار میشی سیگار میکشی پس چرا من بوش را حس نمیکنم چراهیچ وقت بوی سیگار نمیدی مگه تو ورزش نمیکنی سیگارت چیه ؟چرا به من نگفتی (مثل رگبار پشت سر هم حرف میزدم)
کوروش:صبر کن حداقل نفس بکشی الان خفه میشی
صدای بارون بیدارم کرد هوا خوب بود طلبید یک سیگار بکشم نخیر هر روز پا نمیشم این موقع صبح سیگار بکشم
چون تو خونه سیگار نکشیده ام تا الان
چون زیاد سیگار نمیکشم که بو سیگار بدم
ورزش میکنم اما روزی دو تا دونه سیگار مشکلی برام ایجاد نمیکنه
چرا باید به تو بگم سیگار میخوام بکشم نمیخوام بکشم
ولی نشمیل چرا تو این قدر عجولی ببین این صبح قشنگ را این هوای خوب را ده دقیقه اس با این حرفات تلف کردی میتونستی قبل از اینکه رگباری سوال کنی بیایی بغلم دستت را بدی به من با هم تو این هوای عالی نفس بکشیم بعد خیلی اروم بپرسی اا کوروش مگه تو سیگار میکشی؟
نه اینجوری اخه
من هم با دماغی اویزون رام را کشیدم و رفتم اخه چرا من بلد نیستم اول فکر کنم بعد جیغ جیغ چرا من این قدر عجولم راست میگفت کوروش چرا من بلد نیستم خودم را لوس کنم و با لوس بازی و ناز و عشوه از شوهرم حرف بکشم
به تلافی این دیونه بازیم اینبار خیلی اروم و اهسته و با متانت وارد اتاق شدم
خیلی اهسته به طوری که خودم هم به سختی صدای خودم را می شنیدم
کوروش میایی صبحونه بخوری یا میخوایی بخوابی ؟
کوروش:(با یک لبخند از اونایی که میخواد یک چیزی به ادم بگه )اروم هم حزف میزنی پس اره با هم صبحونه بخوریم که بعدا نری بگی من حسرت به دل شدم که چرا با شوهرم صبحونه نمیخورم در ضمن تو نمیخواد اروم حرف بزنی همون هوارت را بکش اون جوری عسل تری
نشمیل یک چیزی را میدونی ؟
من:نه چی را نکنه دوباره میخوایی بری سفر
کوروش :عاشقتم عاشق این عجولیت عاشق این مهربونیت عاشق این نشمیلی که با همه فرق داره عاشق این خاص بودنتم میفهمی
(دیگه خودتون میتونید قیافه من را حدس بزنید چه شکلی بودم دیگه رو ابرا راه میفرتم )
سر خوردن صبحونه من که سرخوش از این اظهار علاقه بودم
کوروش هوا مثل شمال بود بودی شمال میداد کیف کردم
کوروش:اره شمال هم الان میچسبه یک زنگ بزن با بچه ها هماهنگ کن بریم شمال چند روزی
من:عصبانیت در راستای اظهار علاقه صبح توقع داشتم بگه بریم شمال خودمون اما باز حرف از بچه ها شد بدون اینکه عصبانیتم را نشون بدم گفت حالا بعدا که وقت داشتیم
کوروش:منتظر بودم جیغ بزنی و بگی باز با یک عالمه ادم بریم سفر تنها بریم دیگه اما نه مثل اینکه اصلاح شدی
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم