هفته ایی که گذشت
تو اون بارون وحشتناک هفته پیش من و کوروش قصد سفر کردیم به نمک ابرود جزو یکی از بهترین سفرهام بود بارون هوای سرد مه طبیعت شمال من همشون را دوست دارم از اونجایی که کوروش گفت بریم اونجا همش باید خونه باشیم جایی نمیشه بریم چون بارونی تنها نریم که خوش نمیگذره و ما هم به هر کسی گفتیم دماغش را گرفت و بالا و پبف پبف اخه الان وقت سفره؟
فقط کژال و رضا اومدن از اونجایی که ماشین رضا تو تصادف داغون شده بود همه با ماشین کوروش رفتیم و حسابی تو راه خوش گذشت همش شوخی و اینا بود و البته کمی ترس از جاده لغزنده و این چیزا
یک بار اینقدر ترسیده بودم چون خیلی مه بود بارش هم شدید
سامی تو بغلم خواب بود از ترس اینقدر بچه را فشار داده بودم به خودم که وقتی نگاهش کردم دیدم بچه سرخ شده و جای بافت پلیورم مونده رو صورتش
اونجا هم زیاد بیرون نرفتیم بیشتر تو خونه بودیم و بازی کردیم از شاه دزد وزیر گرفته تا منچ و نون بیار کباب ببر و اسم فامیل که در نتیجه اسم فامیل کوروش خان مفتخر به کشف رنگ جدیدی به نام راه راه شد
و در نتیجه شاه دزد وزیر اینجانب با 7 باز دزد شدن رکورد خلاف را شکستم که 4 بارش کوروش جلاد بود و حسابی منو کتک زد هنوز که یادم میاد دستم درد میگیره اینقدر پشت دستی زد به من
یک شب هم داشتیم در مورد اون باغه که ارازل ریخته بودن به زنا تجاوز کرده بودن حرف میزدیم که
کوروش:من نمیتونم باور کنم چند تا جوون همینحوری بریزن توی یک باغ و زنها را ببرن اینا کسی باهاشون دشمنی داشته اینجوری شده شاید البته
رضا هم نظری شبیه کوروش داشت
کژال هم همش داد و قال میکرد که بیچاره زنا بیچاره زنا یکهو گفت اصلا به شما مردا که کاری نداشتن به زنهای بدبخت تجاوز میکنن
کوروش:خب کژال جان این که ناراحتی نداره اگه مشابه این اتفاق خواست برای ما بیافته من و رضا ازشون میخوایم برای تساوی بین ما و شما به ما هم تجاوز کنن
اینا همش خرف از دزدی زنا و اینا زدن من شب موقع خواب همش سایه میدیدم تو خونه
خلاصه که خیلی خوش گذشت
وقتی که برگشتیم با توجه به بارندگی شدید این چند روز دیوار اتاق خواب سامی کلا خیس بود (دیواری که پشتش خالیه و ساختمون و اینا نیست )الان هم بوی نم گرفته کلی سختی کشیدم تا خشک شد
و با توجه با بارندگی که بود دفتر شرکت کوروش اینا تو کرج که یک ساختمون قدیمه سیمهای برقش اتصالی کرده و بومبببببببببب ساختمون که حسابی داغون شده انبارشون هم که جنش توش بود نصفه سوخت و تا اونجایی که من میدونم فقط خسارت جنساش حدود 30 میلییون شده کوروش هم حسابی ناراحته و گرفتار کارهاس ساختمون و اینا
عروسی برادر کوچیکه با توجه به اصرار بیش از حد خانواده عروس (مثل دفعه پیش ) افتاد به روز عید غدیر و همه حسابی در تب و تابن من هم رژیم گرفتم کوروش هم میگه عمرا اگه حتی 20 گرم کم کنی منم میخوام بهش ثابت کنم که میتونم
عروس خانوم هم حسابی داره جیب بابا را خالی میکنه (برخلاف اون یکی خواهرش) سفارش دوخت لباس عروس دادن یک میلیون و هشتصد هزار تومان ارایشگاه یک میلیون و دویست هزار تومان سفره عقد یک میلیون تومان سرویس طلایی که دیشب خرید هشت میلیون و چهارصد شامی که انتخاب کرده واسه عروسی نفری 35 هزار تومان البته با میوه و شیرینی واینا گل ارایی سر میز و اینا هشتصد هزار تومان سفره خونه سنتی و اینا برای مراسم پانصد هزارتومان شمع ارایی ورودی عروس و داماد و اتیش بازی رقص دو نفره سیصد هزار تومان اینا اینو یادم رفت بگم فیلمبرداری با دوربین نمیدونم چی . مونتاژ باز نفهمدیم چی هشت میلیون تازه ذوق هم میکنه میگه کلیپ اشنایی را هدیه حساب میکنه پولش را نمیگیره عکساش که هنوز معلوم نیست چندتا بخواد و چی بشه الان هم دارن میرن سفر برای گرفتن کلیپ اشنایی که هزینه فیلم بردار و اقامت و اینا هم با بابای طفلی منه من نمیفهمم این قدر اسراف چی معنی داره بابای بیچاره من بهشون گفته بود حدود 30تومان میده برای جشن عروسی بهشون که من و سحر بهش گفتیم یک عروس جمع و جور و خودمونی بگیرین باقی پولش را ماشین بخرین برای خودتون که این دختره بی عقل فکر میکنه با این کارهاش میتونه هم جشن توپ بگیره هم بابای منو مجبور کنه ماشین هم براشون بخره تازه دیشب میگه پول کادو را میدیم ماشین میخریم عقل که نباشد جان در عذاب است دیگه حدود چهارصد نفر هم دعوت شدن از دو طرف دیونه با این کارش کلی خودش را از زندگی عقب انداخت و پولش را هدر داد
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم