اویییییییییییییییییییییییییی این یعنی اینکه هنوز دارم کش میام از خستگی هفته پیش
از شاهکار اولم بگم این بود که رفتم لباس بخرم لباسی که انتخاب کرده بودم تنگ بود فروشنده گفت برای بازش میکنیم خوب میشه و اینا منم لباس را گذاشتم که حانوم درستش کنه و یک ذره فکر نکرده که مگه میشه اخه
وقتی لباس را گرفتم و پوشیدم افتضاخ شده بود فکر کنید این اتفاق کی افتاد شنبه یعنی یک روز قبل حنا بندون و سه روز قبل از عروسی من فهمیدم لباسی که انتخاب کردم اصلا قابل استفاده نیست اصلا فکر نکنید من ناراحت شدم یا استرسی شدم اصلا فقط میخندیدم و داشتم دنبال یک ادم بیکار میگشتم که فردا صبخ بیاد با من بریم خرید به کوروش که گفتم کلی مسخره ام کرد که مگه وقتی میری خرید توهم داری که لباس کوچیک میخری
شب که خونه مامانم بودیم کوروش اومد با یک هدیه برای من فکر کنید چی بود یک ماکسی مشکی خیلی خیای خوشگل و البته اندازه خودش رفته بود خرید و برام خریده بود و بدون اینکه من پرو کنم کاملا اندازه بود البته کوروش گفت برای خفظ ابروش اینکارو کرده چون بعیید نبوده من فردا برم یک لباس کوچیکتر بخرم معضل لباس عروسی حل شد
سوتی دوم را شب حنا بندون دادم یه این ترتیب که به من گفتن حنا را ببرم و بگذارم رو اسکناس به جای کف دست عروس و دوماد منم رفتم پیش نیما و و گفتم دو تا صد تومانی یا پنجاه تومانی از تو جیبش بده و اصرار که حتما مقدارش اینقدر کم باشه که دیدم عروس در حال انفجاره و همه ساکت شدن خب چیه من نمیدونستم حتما باید اسکناس درشت باشه خواستم اسراف نشه
این حرفهایی که زدم
نیما یک پنجاه هزار تومانی داد
من:این چیه اخه پسر من که بقالی ندارم خردش کنم پول خرد بده
نیما ده هزار تومانی داد
من:از دست تو میگم پول خرد بده یک اسکناس صدتومانی پنجاه تومانی چیزی بده این زیاده
خودتون قیافه عروس را تصور کنید اخه از قبل هماهنگ کرده بودن پنجاه هزار تومانی بگذاره واسه حنا (چه لوس )
چون عروسی روز عید بود و کسی نمی تونست بیاد دیدن بابا حنا بندونر ا انداختیم دو روز قبل از عروسی که هم خسته نشیم هم کسایی که میخوان بیاد واسه عید دیدن بابا شب عید بتونن بیان من نمیدونستم که دیگه که الان خودم مستقل شدم باید خونه خودم بمونم که اگه کسی خواست بیاددیدنم راحت باشه ظهر رفتم حونه مامانم که اول از همه دوستایی کوروش زنگ زدن که شب خونه هستین بیاییم دیدنت
من:واسه چی ؟
اونا:خب عید غدیر دیگه سید هستین باید بیاییم دیدنت
من:اااااااا خب بیایین خونه مامانم من اونجام
بعدش جاری کوچیکه زنگ زد که شب خونه ایی بیایم با مامان و بابا دیدنت
که بازم من گفتم بیان خونه مامان اینا
عمه کوروش زنگ زد و بهش گفتم بایین خونه بابا اینا که گفت
البته اول خدمت بابا میرسیم بعد میاییم دیدن شما
من:عمه جون زخمت نکش من خونه مامان هستم شب
عمه: نشمیل جان غمه قربونت برم باید خونه خودت باشی عزیزم
اونجا بود که من فهمیدم باید برم خونه خودمون
شب عید کلی مهمون داشتم اخر از همه دوس
تایی کوروش اومدن و بیشتر از همه هم موندن من هم به همه عیدی دادم به خاطر برکت کیفشون البته وکلی از خودم احساس بزرگ شدن در وکردم
روز عروسی من خیلی دیر از خواب بیدار شدم و تند تند رفتم حموم و سامی را سپردم به کوروش و سفارش کردم دیر نره دنبال ماشین عروس و اینا و رفتم ارایشگاه خانومه اول گفت موهای خودت چون مش داره خوبه بعدش اون یکی همکارش اومد گفت نه رنگش کن
موهامو رنگ کرد بعدش دید اولش بهتر بود تصمیم گرفت تو موهام مو کار کنه خب مگه مرض داشتی خب خودش مش داشت بعدش گفت اول ارایش صورتت بعد موهات یک پنل اورد یک خروار لوازم ارایش داشت
لباس چه رنگیه و این حرفا و شروع کرد
من:خانوم خط چشم بلند سایه پررنگ رز گونه پررنگ به من نمیاد لطفا ارایش ملایم انجام بدید
بعد از اتمام کار خانوم ارایشگر و به به و چه چه که چقدر خوشگل شده(خودم خوشگل بودم اون کاری نکرد ازم خواست تو ایینه نگاه کنم
وااااااااااااااههههههههههههه از دیدن موجودی که صورتش بی نهایت سفید شده بود و رژ گونه پررنگش مثل یک چیز اضافه میزد تو چشم ادم و سایه طلایی و خط چشمی که تا بالای ابروم کشیده شده و یک خط صاف زیر چشم و ابروهایی که قهوه ایی شده خودم ترسیدم
من:خانوم محترم عروسی برادرمه نمیخوام برم بالماسکه اخه این چه وضعیه مگه نگفتم ارایش ملایم
خانومه:ای مینا بیا نگاه کن ببین ارایش این خانوم چقدر قشنگ شده ولی ناراضیه بیا بهش بگو چقدر خوشگل شده
من:بنده خودم چشم دارم احتیاجی نیست این خانوم به من بگه قشنگ شده من به شما گفتم ملایم باشه این چیه
خلاصه با کلی غرولند خانومه ارایش را پاک کردو دوباره مشغول شد اینبار از ترسم یک ایینه گرفته بودم دستم هر کاری میکرد نگاه میکردم و بهش تذکر میدادم اون ارایش وخشتناک تبدیل شد به یک ارایش ملایم ولی خانومه همچین چپ چپ نگاه میکرد که هر لحظه ممکن بود بزنه تو گوشم کارش که تموم شد گفت برای موهات برو پیش مینا جون اونو صدا کرد و گفت
مینا جون برات صبر ارزو میکنم این خانوم خیلی اذیت میکنه و مغلوم نیست چی میخواد
من:دلم میخواست بزنم تو دهنش اما خودمو کنترل کرد
اونم گفت میخواد موهامو. باز و بسته درست کنه مشغول شد وقتی داشت کار میکرد بهش گفتم یک گرز درست نکنی بالای سرم خیلی ساده درست کن کار غیر معمول هم انجام نده خواهشا
نتیجه این شد از اونم راضی نبودم چون خیلی موهام اومده بالا و شکل سبدی شده بود که انگور ازش اویرزونه
مجبورس کردم موهامو باز کنه و دوباره بشوره و به یک براشینگ بدون اضافه کردن مو راضی شدم
موقع تسویه حساب
من:مرسی چقدر میشه
خانوم صندوق دار//////:قابل نداره مهمون باشید 270هزار تومان
من:بعلهههههههههههههههه چرا چه خبره مگه یک رنگ مو که خودتون اجباری زدین و یک ارایش ساده و براشینگ 270 هزارتومان؟؟؟
خانومه؟میخوایین تک تک بگم براتون
رنگ موهاتون 100 هزارتومان
من:مگه چند تیوپ رنگ بد این موهای کوتاه من (تا روی شونه )و رنگش چه مارکی بود و چقدر وقت گرفت ؟
خانومه:ما بهترین رنگ را برای شما استفاده کردیم و گدا بازی هم در نمیاریم برای استفاده مواد به خاطر شما مجبور شدیم دوتا تیوپ باز کنیم
من:دو تا ؟؟؟مگه من چقدر مو دارم خانوم فکر کردی از پشت کوه اومدم ؟/
خانومه خب یک و نصفش استفاده شد نصف دیگه اش هم به درد ما نمیخوره میندازیم دور
من:بعله فکر نکن منو خر گیر اوردی ولی چون حوصله ندارم باهات چونه بزنم باشه
170 هزار باقی واسه چی ؟
خب دوبار اریش صورت داشتی دوبار هم موهاتو درست کردن
من:بعلههههههه وقتی من به ارایشگر شما میگم چیکار کنه و اون کار خودش را میکنه چرا باید پول اضافه بدم
تو همین موقع یکی از همکاراش اومد و گفت خب خانوم به این خوشگلی شدی ارزشش را داره پول بده و با یک خنده چندش اور گفت به جاش بعد از مهمونی شوهرتون حسابی بهتون میرسه
ئلم میخواست بزنن تو دهنش و ادبش کنم
من:اولا شعور حرف زدن داشته باشید و مثل یک خانوم محترم صحبت کنید دوما بحث خوشگل شدنو اینا نیست بنده خودم به اندازه کافی خوشگل هستم که با این حرفهایی صد من یک غاز شما نخوام خر شم بحث اینه شما دارین کلاه برداری می کنید من این پول را می دم اما
پول را دادم اما ازش رسید و فاکتور گرفتم برای تمام خدمات و میخوام برم اتحادیه فقط و فقط برای اینکه شعور حرف زدن بهش یاد بدم ازش شکایت کنم
قابل توجه اینکه یکی از بهترین ارایشگا های کرج بود که تبلیغاتش و اینا از در و دیوار میره بالا و سالن انچنانی و این مسخره بازیا اما شعور یک حرف زدن نداشت
لازم به تذکر خاله فرید ارایشگر خیلی خوبیه و من همیشه پیش اون میریم اما اون روز با توجه به اینکه خودش عروس داشت و سیرین دختر خالم (زن فرید و جاریش و خواهر شوهرش میخواستن برن پیشش )و شب هم خودش میخواست بیاد عروسی نیما من دیگه پیشش نرفتم و مجبور شدم با این دیونه ها سر و کله بزنم
وقتی اومدم خونه که لباس بپوشم بریم کوروش داشت با سامی قطار بازی میکرد که من رفتم تو اتاق و لباسم را عوض کردم و اومدم بیرون کوروش همونجوری که داشت هو. هو چی چی میکرد گفت بوققققققققققققققققق
قطار از ریل خارج شد
اولش یک ذره اخم کرد (وقتی میخواد دقت کنه اخم میکنه)
بعدش : خانوم اشتباه تشریف اوردین برید لطفا منزل خودتون
این یعنی خیلی خوشگل شدی عزیزم(کوروش دیگه اظهار محبتش هم با همه فرق میکنه )
خسته شدم باقی ماجراهای عروسی در پست بعدی
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم