رضا خیلی بهتره شکر خدا بازم باید بگم از همتون ممنونم

ملیحه عزیز که بهم راهنمای کردی عزیزم راهنماییت اجرا شد مرسی از لطفت

کمالی عزیزم چشم حتما از همون دیشب دارم نذرهامو ادا میکنم 

دوستهایی عزیزی که وب دارن تشکر و جوابو را توی وبهاشون نوشتم اما این دو دوست گلم وب ندارن و من اینجا ازشون تشکر میکنم

از جمعه صبح تا الان من کورورش را ندیدم درگیر کارهاش بود و دیشب هم زنگ زده خونه مامانم که به نشمیل بگین من دارم میرم بندر عباس و چند روزه میام به پای دلخوریش گذشتم امروز که دلم براش تنگ شده بود بهش زنگ خاموش بود دلم خیلی گرفت

اهای کورورش خان با تو هستم اول از اینکه برای همه جوره همراهی که همیشه برام دارم ازت ممنونم و خدا را شکر میکنم که شوهری به فهمیده گی تو دارم

اما کورورش همیشه توی اون لحظاتی که بهت احتیاج دارم جای خالیت ازارم میدی روزی که رضا چشماهشو باز کرد دلم میخواست شادیمو با تو قسمت کنم دلم میخواست تو بغلت گریه کنم اما تو نبودی (این اصلا ربطی به دلخوری که داشتیم نداری خودت خوب میدونی که این اخلاقته

کورورش من ازدواج کردم برای اینکه تنها نباشم اما توی خیلی از لحظات من تنهام

کورورش من دلم میخواد برای یکبار هم شده خرید خونه را با هم انجام بدیم اما همیشه تنهام

کورورش من دلم میخواد برای یکبار هم که شده با هم بریم لباس بخریم اما تو همیشه تنها میری خرید من هم تنها

کورورش دلم میخواد یک فیلم را با هم بشینیم تماشا کنیم اما همیشه تنهام

کورورش دلم میخواد یک شب شام ساعت 9 شب با هم بخوریم اما همیشه یا تنها شام میخورم یا اگر زود بیایی مهمون داریم

کوروش من دلم میخواد مثل خیلی های دیگه شب وقتی به خواب برم که دارم با تو حرف میزنم اما همیشه وقتی من میخوابم تو داری کار میکنی یا فیلم میبینی

کورورش من دلم میخواد روز تعطیل با شوهرم صبحونه بخورم اما یا تو صبح روز تعطیل باشگاهی یا کوهی یا مهمون داریم

کوروش من دلم میخواد تو باور کنی از تنهایی میترسم و مثل خیلی از مردهای دیگه دلت شور تنهایی زنت را بزنه و اینکه زود بری خونه چون اون تنهاست 

کوروش من دلم میخواد وقتی شبها کابوس میبینم میترسم به جایی اینکه بگی نشمیل لوس نشو مگه بچه ایی که از کابوس میترسی بگی عززیزم تنرس من پیشتم (هرچند تو همیشه همراهیت را یک جور دیگه به من ثابت کردی اما دلم میخواد برات لوس بشم9)

اره کوروش خان قبلا هم گفتم دلم میخواد یک کم لوس بشم

کوروش خان دل من برات تنگ میشه اینو نمیفهمی

(جای شکر داره که اینجا را میخونی و میتونم حرف دلم را بهت بزنم وگرنه اگر میخواستم این را رو در رو بهت بگم با چند تا حرف قلمبه و سلمبه منو متقاعد میکردی )

کوروش امروز با یک دوست حرف میزدم ازم پرسید تو از چی میترسی گفتم اتیش اما من از تنهایی میترسم وقتی تنهام از صدای باد هم میترسم اینو میفهمی 

(میخوای بگی از چی میترسی تو مجتمعی که همه فامیلن و هواتو دارن )

کوروش خان چرا همیشه میگی من از زن ضعیف بدم میاد  اینو بدون من میخوام زن ضعیفی بشم چون زنهایی ضعیف شوهرشون را در کنارشون دارن اما زنهای قوی نه پس اینو بدون من زن ضعیفی هستم

کوروش یعنی تو دلت برای من تنگ نمیشه که به خودم زنگ نزدی

کوروش من دلم می خواد با تو برم مهمونی نه اینکه من برم بعد تو بیایی میدونی چند وقته با هم توی یک ماشین نشستیم

میدونم میخوایی بگی نشمیل چقدر سطحی شدی اره من ادم سطحی نگری هستم چی میگی ؟

من دلم این حداقلها را میخواد میفهمی؟

دلم میخواد الان اینجا بودی سرت داد میزدم

تو میتونی از اینکه بهت نگفتم رفتم قم ناراحت باشی من که عذر خواهی کردم چرا کشش میدی

چرا اون موقع  که نصفه شب با مامانم راه میافتادم برم نوشهر الی را بیارم یا برشگردونم هیچی نمیگفتی

من چند بار جاده وحشتناک کرج برغون را از سمت  اتیشگاه تنها رفتم اومدم

من چند بار ساعت 12 شب تنها رفتم داروخانه برای خودم دارو بخرم چون تو نبودی

پس نباید اعتراض  کنی چون من همیشه تک و تنها توی این جاده ها و شهر رفتم و اومدم چون تو نبودی فقط و فقط میتونی برای اینکه بهت نگفتم اعتراض کنی

چی میخوای بگی چی داری بگی ؟

گاهی فکر  میکنم نکنه من زن دومت هستم که هیچ ذوقی نداری هیچی نگو اره تو بی ذوقی تو اصلا متوجه حاشیه هایی که به کاشی اشپزخونه اضافه شده و همه میگن قشنگه شدی

تو متوجه قالی اتاق خواب که عوض شده  شدی

اصلا تو عکس خودمون را که زدم به دیوار اتاق دیدی

اگه دیدی چرا هیچ وقت نگفتی قشنگه

گاهی وقتا فکر میکنم تو شبها میای خونه بخوابی چون بدون بالش محبوبت خوابت نمیبره امروز دیدم حتی بالشت را گذاشتی تو چمدون با خودت بردی من اندازه بالشت هم برات ارزش ندارم 

اره کوروش خان من خیلی دلم تنگ شده برای تو حتی برای وقتای که به شوخی بم میگی مغز نخودی ای کاش خونه بودی حداقل باهام کل کل میکردی 

اما تو اول از همه دوستات بعد کارت بعد ورزشت بعد خانواده دوستهات بعد چهلم بابای دوست بعد زایمان زن دوستت و همه چیزهایی به دوستات مربوطه بعد بچه های شرکتتون بهد خانواده من بعد سامی و اون ته یک نشمیلی هم هست

من خودم هم موافقم که گاهی تو با دوستات باشی من با دوستهام ولی از حد به در کردی من همیشه تنهام خیلی وقته میخوام با کسی درددل کنم اما با کی

به خانواده ام نمیتونم بگم چون همه میگن خوشی زده زیر دلت شوهر به این خوبی به دوستهام نمیتونم بگم چون تور ا بیشتر از من حتی قبول دارن میگن شوهر به این خوبی اینقدر به دلت راه میاد چی میخوایی

من با کی درد دل کنم

با تو هم که اصلا نمیشه درد دل کرد

کوروش من خیلی احمقم که دوستت دارم اره؟

خوشی زده زیر دلم؟

حساس شده ؟

یا اینکه خیلی تنهام

امیدوارم بخونی و درک کنی چی میگم و امیدوارم دوباره با زبون بازی سرم را شیره نمالی

این فقط یک دلتنگی بود ببخشید اگه ناراحت شدید