سلام
من تا همین الان سر کار بودم الان هم باید بدوم برم دنبال کارها میدونید که این شبها خونه مامانم اینا و مامان کوروش حسابی شلوغه
خیلی حرفا دارم که بزنم دلم یک جورییه الان بهترم اون روزهای اول حسابی شوکه بودم
هنوزم هم باورم نمیشه که دارم مامان میشم
اما کوروش از خوشحال سر از پا نمیشناسه هر کسی ندونه فکر میکنه احتمالا 20 سالی در ارزوی بچه بود
امشب هم کوروش خان واسه نی نی قربونی نذر کرده بود که الان همه درگیر اون هستن طفلکی قربونی تا کمتر از دو ساعت دیگه میمیره سر این قربونی از دیشب دارم با کوروش کل کل میکنم اونم حرف حرف خودشه من کلا از کشتن حیونا جلوی دسته های عذاداری میترسم مخصوصا اگر گوساله باشه چون خیلی وحشتناکه تا بتونن نگهش دارن و قربونیش کنن
درست حدس زدین نذر کوروش هم گوساله است که قرار امشب جلوی هیات بکشنش من از دیشب دارم باهاش کل کل میکننم که قصاب حتما شوکر داشته باشه اول حیون را بی حس کنه بعد قربونیش کنه کوروش هم قول داده حتما اینکار را بکنن نمیدونم دیگه چی میشه پریشب هم یک گوشفند نذر کرده بود برای سامی (اون اوایل که اومده بود پیش ما مریض شد و بیمارستان بستری شد)کوروش برای سلامتیش نذر کرده بود که نذرش را هم ادا کرد
این روزها کوروش حسابی سرش شلوغ کارهای هیت و ایناس
سامی هم عشق میکنه دیگه با کوروش اون کیف میکنه همیشه پیش کوروش باشه این چند روز هم که کوروش سرکار نرفته همش با کوروش بود حتی برای خرید گوسفندها و گوساله هم سامی را با خودش برد
هیت هم که میاد سامی با اون زنجیر کوچولوش دستش تو دست کوروشه و زنجیر میزنه
یک پست مفصل برای بعد از مراسم این چند روز
نذری هاتون عذاداریهاتون قبول حق
ما را هم دعا کنید
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم