دوم
کوروش که رفت جوابو بگیره بچه ها میگن تا شیرینی ندی جوابو نمیدم کوروش اونجا میفهمه و خودش میگه از بس ذوق کرده بودم کم مونده بود خانومه را بغل کنم
کوروش که به من گفت من اینقدر شوکه شدم که گفتم نههههههههه دروغ میگی من؟؟؟/
کوروش :نه پس من
از همون جا هم کوروش به همه خبر داد تو ماشین هم اینقدر جیغ کشید و فورا گفت امیر علی این بچه پسره اسمش هم امیر علی
و این یعنی مادر بچه هیچ
بعدش هم رفتیم خونه کژال اینا و کوروش و رضا کلی سر و صدا کردن برای خودشون تعیین جنسیت کردن بازم کوروش روی امیر علی استوار بود البته
اون شب هم اینقدر ذوق داشت که بچه به دنیا اومد اسمش شد امیر علی و تا وقتی زن گرفت کوروش گفت دلش میخواد یک زن ناز واسه پسرش بگیره شکل شیلا خداداد و این یعنی نظر خود بچه کشک
من هم گفتم اگه دختر بود یک شوهر براش پیدا کن شکل براد پیت
که باز هم گفت نه بچه من پسره
بعدش هم که خونه مامان اینا بودیم واسه نذری و کوروش هم با فرید و امین و رضا و رضا و خیلی از مردها لشپزی میکردن این چند شب رو
واسه سلا متی نی نی (البته بعدا که دید من ناراحت شدم گفت اول تو مهمی برام البته میدونم دروغ گفته اول نی نی را دوست داره )قربونی کشت و اینقدر بگم که خیلی ذوق زده اس
جمعه شب هم در به من گفت سویچ ماشینت را بده ببرم کارواش من خنگ هم نگفتم این موقه شب و کارواش ؟
نتیجه اون شد که ماشین به انتهایی ترین نقطه پارکینگ منتقل شد سویچ و کارت سوخت و کارت کاشین و بیمه اش و گواهینامه من به گاو صندوق منتقل شد
من هم اینقدر جیغ جیغ کردم و باهاش دعوا کردم که الان زوده واسه اینکه من دیگه رانندگی نکنم و از این حرفا که اونم گفت سویچ را نمیدم که نمیدوم تا وقتی نی نی به دنیا نیاد خبری از ماشینت نیست و از اونجایی که تو پرویی گواهینامه ات را هم گرفتم که کلا رانندگی نکنی تا نی نی بیاد من هم حسابی قاطی کردم
من:تو اصلا حق نداری منو محدود کنی تو حق نداشتی ماشین را بگیری از من
کوروش :با خونسردی در حالی که داشت با سامی بازی می کرد چیه جیغ جیغ میکنی و حرف میزنی خطرناکه
من:نخیرم اصلا خطرناک نیست تو زورگویی میخوایی حرف خودت را به کرسی بشونی حالا که اینطور شد من خودم طلاهامو میفروشم وام میگیریم میرم واسه خودم ماشین میخرم
کوروش:اااااااا به همین راحتی عیب نداره صد تا ماشین هم بخری همینه نمیگذارم رانندگی کنی از این به بعد با آژانس میری سرکار جایی هم خواستی بری خودم میبرمت
من:اره نه که همیشه در دسترس من هستی اصلا تور ا میشه پیدا کرد
کوروش:همینه که هست اینقدر هم خودت را خسته نکن
و از اونجایی که من میدونستم کوروش از حرفش بر نمیکرده مثل بچه خوب رفتم مسواک زدم خوابیدم
دیشب هم میگه تو برات سخته چهار طبقه را بالا بیایی باید یک فکری به حال خونه بکنم
من:با حال قهر چه فکری ؟میخواین اسانسور بگذارین ؟جا نداره که ؟اووووووووو کلی هم هزینه داره
کوروش: زبون به دهن بگیر یک دقیقه همینجوری پشت هم نگو تا جوابت را بده نخیرم اینا نیست مریم اینا(دختر عموش که طبقه دوم ساکن هستن )احتمالا تا بهمن میرن تهران واسه زندگی با عمو صحبت کنم ما بریم دوم (این را یادم رفت بگم که من تا همین چند وقت پیش فکر میکردم عموی کوروش خونه را داده ما همینجوری بشینیم تا اینکه کوروش که ماشین را عوض کرد من بهش گفتم الان عموت نمیگه این مفت نشسته تو خونه من اون موقع میره کلی پول ماشین میده بهتر نبود اول تکلیف خونه را روشن میکردی که کوروش گفت تکلیف خونه را واسه چی روشن کنم من خونه را از عموم خریدم یک مقدار کمی از پولش مونده که اونم بهش میدم
من حسابی قاطی کردم که تو نباید به من که زنتم بگی خونه خریدی اصلا نباید نظر من را میپرسیدی ؟
که اونم گفت من به عنوان یک مرد وظیفه دارم وسایل راحتی تو را فراهم کنم هر قدر هم که در توانم باشه خرج میکنم تو اگه برات کم گذاشتم میتونی اعتراض کنی وگرنه دلیلی برای اعتراض تو وجود نداره و اون موقع بود که من تازه فهمیدم چند ماهه که کوروش پول خونه را با عموش تسویه کرده ) خلاصه ار بحث دور نشم کوروش گفت هنوز که سند خونه را نزده ما بریم دوم و اونجا را سند کنه
منم که دیدم الان وقتی که هر چی بگم کوروش گوش میکنه شورع کرده که
وای من حال اسباب کشی ندارم اصلا من کاغذ دیواری ها را جوری انتخاب کردم که به وسایلم میاد اگه بریم دوم بی ریخت میشه هیچی به هیچی نمیاد
کوروش :خب دوم را هم هر جوری دوست داری کاغد دیواری کن کابینتش را عوض کن چه میدونم هر کاری دوست داری بکن
من:اون موقع هی غر نزنی پول ندارم کمتر خرج کن
کوروش :نمیخواد خودم با سلیقه خودم این کارا را میکنم تو فقط بیا و کیف کن از سلیقه من
حالا قراره کوروش دوم را درست کنه و به قول خودش من برم کیف کنم ببینیم چی میشه
و اینکه کوروش شدیدا دوست داره نی نی پسر باشه فرید و کژال هم سر به سرش میگذارن که نشمیل شکا زنهایی که بچه شون دختره
اونم میگه :نه نشمیل مادر 6 تا پسره از قیافه اش معلومه
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم