پيامك!!!
از اون طرف هم حسابي خسته شده بودم با امروز دقيقا 12 روز ميشه كه كوروش خونه نيامده من هم از تنهايي ديگه حوصله ام سر رفته خب
اين بود ديروز بهش زنگ زدم كه كوروش برام بليط هوايما ميگيري
كوروش:هاااااااا بليط براي چي؟
من:ميخوام برم شيراز بهت گفته بودم كه
كوروش :الان اصلا حوصله ندارم در موردش حرف بزنم خودم زنگ ميزنم بهت
زنگ نزد و اس ام اس داد به ايم مضمون:
سلام اگه ميخوايي جيغ داد راه بندازي برو اينكار رو انجام بده چون من نه برات بليط ميگيرم نه ميگذارم بري
حالا ااگه اينقدر سرخود شدي برو
مثل دختر بچه ها لج باز شدي
بعدش انگاري كه خودش فهميد تند رفته يك اس ام اس ديگه زد كه:
خيلي خسته شد با بچه ها برو باغ من تا تكليف اين بچه روشن نشه (منظورش هموني كه چشمش اسيب ديده )حتي حوصله حرف زدن هم ندارم صبر كن بچه به دنيا بياد قول ميرم بفرستمت تركيه خداحافظ
بعد از اس ام اس هم گوشيش را خاموش كرد
صبح هم زنگ زد به من كه وقتي سركارم نميتونم جواب تلفن بدم
باز اس ام اس زد
قهر كردي ؟من خونه ام پيراهن چهار خونه ام كجاس؟ميخوام برم بيمارستان عجله دارم زود جواب بده
من جواب ندادم دوباره نوشته
پيراهن را پيدا كردم تا كي ميخواهي قهر باشي ؟گوشيم روشنه زنگ بزن كار داشتي! اين كفترا چي ميخوان تو بالكن (اون شب كه از كرمان اومد كبوترها را ديده بود و حتي در موردش حرف هم زديم با هم )
خب من گوشيم تو رختكن بود و جواب ندادم
دوباره نوشته:
از تو لجباز تر نديدم تنها خونه نمون برو خونه عمو اينا يا پدرت من امشب هم بيمارستانم
اين هم يك نوع زندگي پيامكي
ياد فيلم مادر افتادم امين تارخ و زنش از بس برنامه كاريشون زياد بود هم را نميديدن و براي هم صداي ظبط ميكردن
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم