مادرانه
من هم ديروز سركار نرفته بودم و مجبور شدم مرخصي بگيرم كوروش هم روز قبلش از كرمان اومده بود كه البته من شب فهميدم موضوعي كه پيش اومده بود اينقدر همه را درگير كرده بود كه اصلا من يادم رفته بود با كوروش دعوا كردم
مينا دختر عمه كوروش پيش من بود برادر شوهر كوچيكه و خانومش هم شب ساعت 10 اومدن پيش ما من كه به خاطر استرس ها و مشكلات روز قبل حال خوبي نداشتم رو كاناپه وحشت لم دادم و گفتم بچه ها خودتون كارها را بكنيد من جون ندارم حالم خيلي بده
يك حس بدي داشتم همه استخوان هام درد ميكرد راحت نميتونستم نفس بكشم كلا حس خوبي نداشتم امروز هم عمه كوروش رو دعوت كرده بودم كه دخترش اومده بود كمكم
كبوتر هايي كه خريده بودم خيلي وقت بودم تميزشون نكرده بودم كه زحمتش را برادر شوهر و خانومش كشيدن
بعدش اين سه نفر با هم رفتن تو اشپزخونه و مشغول اماده كردن مقدمات مهموني امروز شدن همش به من ميگفتن تو تكون نخور ما هستيم سه تايي حسابي شلوغ كردن و بين اين شلوغ ها يك ليوان هم شكستن
وقتي بهشون نگاه ميكردم لذت ميبردم از اينكه چقدر راحت شاد ميشن شايد مثل بچه ها
ادم وقتي سنش ميره بالا خيلي سخت ميخنده قبول داريد ؟
اين سه نفر ديروز به چيزهايي الكي انچنان ميخنديدن كه منم به خنده ميافتادم شاديشون خيلي قشنگ بود من از ديدن شادي و هيجان اونا لذت بردم با خودم فكر كردم يعني من پير شدم ؟
بعد از شلوغ بازيشون تو اشپزخونه برادر شوهر تشخيص دادن من رگ گردنم گرفته اين بود كه گفت حوله داغ بگذار رو گردنت اين كار رو كرديم فايده نداشت
به عمه كوروش زنگ زديم گقت هول كردي عرق بيدمشك بخور
حالا عرق بيدمشك كجا بود ؟
از پروانه گرفتم و خوردم يك كم بهتر شدم اما همچنان گيج بودم
وقتي شيريني ميخورم مخصوصا شكلات چند لحظه بعدش برديا تكون ميخوره من دهنم سوخت اينو به بچه ها گفتم شدم موش ازمايشگاهي اينا دم به دم شكلات بود كه دست يكشون بود كه بخور ما ببينيم اين بچه چطوري تكون ميخوره
يك كم هم با برديا تفريح كردن و بعدش سه تايي رفتن سراغ چاق كردن قليون كه تا كوروش نيامده قليون بكشن كه اون نبينه (رو اينا حساسه ببينه پوستشونر ا ميكنه )
منم قول دادم لوشون ندم |(كوروش اگه خوندي نره دعواشون كني ها )
بعد از خلافشون گفتن ما سه تا تصميم گرفتيم فعلا پيش شما بمونيم خونه شما خوش ميگذره !!!
منم همچنان بي حال بودم و منتظر كه كوروش بياد داروم را بزنه (داروي خاصي نيست )اونم اومد تا برام رگ گرفتم اشكم را در اورد 4 بار امتحان كرد تا موفق شد
من تو اتاق بين خواب و بيداري بودم كه صداي بچه ها ميشنيدم كه با كوروش بازي ميكردن و حتي متوجه شدم شيما برام غذا اورد اما حس بلند شدن نداشتم
اين هم از من و بچه هاي جديدم
راستي به من و كوروش مياد مامان باباي يك خونه پر از بچه باشيم ؟
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم