http://undermyskin.persianblog.ir/post/225/

این نوشته نازنین عزیز رو بخونید در مورد لینک مشترکی که هر دو ما گذاشته بودیم

حتما حرفهای نازنین عزیز رو بخونید که حرف دل من هم بود و با اجازه نازنین جان اینجا منتقلش میکنم


این روزها دلم میخواد با یک گروه  پر شر و شور و جوون برم سفر یک سفر گروهی شاید شبیه اردوهای دانشجویی خیلی خوب

شاهکار میزنم سر کار در حدتیم ملی

مریض رو از اتاق عمل تحویل گرفتم لوازم برگشتیش رو نمیدونم کجاس (پودر استخون و یک دونه پد جنتامایسین )بچه ها پیدا کردید بیایید بدن به من اعصاب ندارم

منهای ارزش ریالیش حوصله جواب دادن و توبیخ خوردن ندارم

دیروز یک فرووند سر سوزن فرو رفت تو دستم (جواب ازمایش مریض هنوز نیامده که مشکلی داشت یا نه ) تا فردا وقت دارم اگه مکشلی بود اقدامات پیشگیری رو انجام بدم اما مریض به نظرم مشکوک نبود یک دختر 17 ساله بود که به دلیل تصادف تو کما  است

یک دونه امپول مرفین از دستم افتاد شکست

چیه خوب اگه بخوانم دفتر پرستاری زل میزنم تو چشم مترونمون و میگم من که گفتم فعلا امادگی سر کار اومدن ندارم با مرخصی بدون حقوقم موافقت کنید !! خوب خودتون قبول نکردید

دکتر زنگ  زده داره گزارش مریض ها رو تلفنی میگیره

دکتر:خب حسینی تخت 3 اوضاعش چطوره ؟

من:بد نیست دکتر خدا رو شکر چشمهاشو باز کرده واکنش داره

دکتر:عالیه جی سی اس چنده؟

من:دکتر 2

دکتر:جانننننننننننننننننن با جی  سی اس 2 چشماشو باز میکنه اون باید الان سردخونه باشه که

من:اشتباه کردم  دکتر عدد را اشتباه گفتم

فکر کنم با این تعاریفی که من از خودم میکنم همتون فکر کنید چه پرستار خنگی بیچاره مریض های زیر دستش ولی امروز ظهر با خودم هم قسم شدم که حواسم باشه

راستی لندکوروز هم  پاره شد

لندکوروز چیه؟

من یک کفش دارم برای لباس فرم سرکارم که سفیده و یک لژتقریبا 7 سانتی داره فوق الهاده راحت و خوب بود و البته گنده

این کفش رو من چند سال دارم

قبلا که اورژانس کار میکردیم وقتی مریضی داشتیم که بخیه داشت یا گچ گیری که احتیاج داشت کنار پزشک باشم از اونجایی که بیشتر شیفتام با رضا بود وقتی داشتیم کار میکردیم میرفتیم وسیله ایی چیزی بیارم بی هوار د میشدم و یکهو متوجه میشدم جیغ رضا در میامد که خبر مرگت بیاد حسینی پامو له کردی

فکر کنم یک 50 باری با لندکوروز از رو پاش رد شدم این اسم رو هم خود رضا گذاشته بود البته این لندکوروز برای جنگ های تن به تن هم خوب بود همیشه بچه ها میگفتم هر وقت با همراه بیمار درگیر شدیم زنگ نزدید انتظامات بیان کفش حسینی رو پرت کنیم یارو رفته کما

حالا دیگه من لندکوروز از کجا بیارم

میخوام به خاطر خاطارت شیرینی که رضا از این لندکوروز داره مجسمه اش کنم بفرستم خونشون