طفلك نشميل
هيچي قرص ميخورم و ميخوابم
خوابيدم تا ساعت 3 صبح كه نميدونم كدوم پيمانكار احمقي اون موقع داشت اسفالت خيابون رو ميكند بيدار شدم و ديگه خوابم نبرد
يادم افتاد مليحه چند روز پيش بهم گفته بود سرويس حموم و اينا رو شسته زد به سرم منم سرويس ها رو بشورم افتادم به جونشون و حسابي تميز شدن بعدش كاشي هاي اشپزخونه رو بخار كشيدم
ساعت 7 صبح راه افتادم پياده رفتم سركار
از صبح كله سحر اعصابم به خاطر اينكه وسيله جراحي كمر براي يك مريض پيدا نميشد خرد بود چند تا زنگ زديم هيچ جا وسيله رو نداشت زنگ زدم به شركت كوروش اينا دفتر تهران كه مدير فروش خنگش گفت نه با شما قرار داد نداريم وسيله نميفرستين منم بهش گفتم پس اقاي مهندس ... امدن بگو خانم حسيني از بيمارستان ... كرج تماس گرفتن
ساعت 9/30 كوروش زنگ زد كه چي ميخواستي ؟بگو تا بفرستم
من:به به سحر خيز شدي زود رفتي شركت خونه خودمون هستي كه زودتر از 10 نميري
كوروش:خيلي خب توب ه ساعت من كار نداشته باش لنگ چي هستي بگو بفرستم
من:نميخوام گرفتم
و زنگ زدم به رقيب كوروش اينا از اون خواستم برام تهيه كنه
(بعلهههههههه كوروش خان زنگ زدم به اقاي فرامرزي نماينده شركت رقيبت حقتونه به اون مدير فروش احمقت بگو من به خاطر مريضي كه درد ميكشيد بهش زنگ زدم وگرنه خودم شعورم ميرسيد شركت شما با از ما بهترون كار ميكنه با بيمارستان هايي كه تسويه شون به روزه و به جاش پول رو از حلق مردم ميكشن بيرون بعلهههههههههههه )
بعدش امدم بيرون كه براي صبحونه يك چيزي بخرم متوجه پيرمردي شدم كه بيرون بيمارستان نشسته بود خيلي وقت بود ميديدمش ولي فكر ميكردم مريض داره تو بخش رفتم جلو ازش پرسيدم مريضت كدوم بخشه
كه متوجه شدم خودش مريض بوده مرخص شده و الان جايي رو براي رفتن نداره ديگه قاطي بودم بدتر شدم
يك مقدار بهش پول دادم وقت نهار براش غذا گرفتم و زنگ زدم به كوروش كه براش يك كاري بكنه
كوروش:چيكار كنم ميتونم براش پول جور كنم
من:پول به چه دردش ميخوره وقتي جاي خواب نداره يك جايي باغي ويلايي به عنوان سرايدار براش جا جور كن
كوروش جوابي بهم نداد زنگ زدم به برادر شوهر كوچيكه و حسابي گريه كردم هنوز دلم از كار ديشب كوروش پر بود و بهش گفتم تو اشنا نداري اين بره براشون سرايدار بشه كه اونم گفت بهم خبر ميده
بعدش امده برم تو بخش زمين خوردم كف دستم و زانوم حسابي خراشيد
بعدش خبرم امدم خونه كامنت هام رو خوندم رفتم صفحه اين ف ي س بوكم رو باز كنم ديدم اين پيام رو ميده
كه صفحه شما قفل شده نميدونم پس ورد شما قفل شده نميدونم ديگه اعصابم خرد بود هي تلاش كردم ايميل جديد ساختم اي دي جديد فيس ساختم نشد كه نشد كي ميتونه اين صفحه من رو درست كنه هر درستش كنه جايزه داره
تمام ساعت تنهايي من با چرخ زدن تو اين صفحه منحوس ميگذشت الان من موندم و ساعتهخاي تنهاييييييييييييييييي طولانييييييييييييييييييييي
در ضمن بگم حسابي به جاي درست كردنش خرابترش كردما من صفحه ام خيلي دوست داشتم كمك كنيد درستش شه
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم