من ادم وابسته ایی  هستم به همه چیز زود وابسته میشم و تقریبا جدا شدم ازش برام خیلی سخته

مثلا سوپر سر کوچه مامانم اینا چون همیشه  ازش خرید میکردم الان هم راهم رو دور میکنم و میرم ازش خرید میکنم

مثلا وسیله ایی که تو خونه ازش استفاده میکنم

این بین ادمها و دوستهام  رو که نگو تقریبا یادم نمیاد با دوستی قهر کرده باشم یا میونه ا رو  و بهم  زده باشم

وابستگیم رو به وبلاگم و صفحه ففففف رو که دیدید؟

حالا فکر کنید من میخوام ماشینم رو بفروشم

با کلی غصه بالاخره دل رو به دریا زدم و امروز زنگ  زدم به برادرشوهر دومیم که نمایشگاه داره که میخوام بفروشمش 

بعله میفروشمش چون میخوام با برادر شوهر کوچیکه یک خونه بخریم تو شمال

(یعنی من و اون و یکی از دوستهاش شریکی)

تازه من تصمیم دارم اجاره اش بدم !!! وقتی بهش گفتم

ب ش: نشمیل  ول کن بابا اون موقع خودمون بخواهیم بریم دست مستاجره نمیشه بابا ولش کن

من: ای بابا اینجوری نه که از اینها که چند روزه به مسافرها اجاره میدن !!!

 ب ش:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بی خیال بابا

فردا هم باز میرم پیش اون اقا و خانوم فامیل ماشینشون کرج و قراره من که دارم میرم با ماشین اونا برم که به ماشینشون برسن

 همسفر هم ندارم خودم تنها میرم