در استانه مهماني
طبقه پايين و پاركيگينگ شلوغ و در هم بر هم به خاطر اينكه داشتن صندلي ميچيدن براي مهموني شام كه عمو حميد گرفته بود يك سري ادم تو را پله در خونه ما باز چون از بس در زدن اين رفت اون امد حوصله نداشتم ديگه هي برم ذر باز كنم
اين وسط كوروش خان نشسته داره با رضا تخته بازي ميكنه از اونجايي كه كوروش تخته بازي كنه بدون كل كل نيست سر و صداش رو هم اضافه كنيد
صبح كه سحر كارگر اورده بود خونه رو تميز كرده بودن ولي اشپزخونه مونده بود منم اشپزخونه رو ريخته بودم بهم و داشتم ميسابيدم تو همين اوضاع برادر شوهر كوچيكه هم از راه رسيده هي غر ميزد كه شيما كو؟؟؟؟؟
ميگم رفته خريد ؟
خب چرا نيامده
ميزنم لهت ميكنم ها وسط اين شلوغ پلوغي چه ميدونم كجاس مگه خونه نداري پاشو برو خونه ات ديگه دو طبقه بالاتره
...:نميرم ميخوام اينجا بخوابم خستم و رفت بخوابه
ديگه صداي طاس هاي تخته رو مغزم بود كه در يك عمليات انتحاري تخته رو بستم و كوروش و رضا رو فرستادم طبقه بالا خونه برادر شوهر بازي كنن كه صداشون رو نشنوم بعدش زنگ زدم به دوستم و همون جوري كه كار ميكردم با هم حرف ميزديم كه كوروش امد پايين از اون برادر شوهر بيدار شد دنبال گوشيش ميگشت ژيلا امده بود بالا بشقاب ميخواستم همه با هم نشميللللللللل
تلفن رو قطع كردم اونا رو راه انداختم و دوباره زنگ زدم به دوستم
كوروش برگشت و فوتبال نگاه كرد البته با برادر شوهر و رضا منم تهديد كردم كه پوست اجيل و تخمه رو زمين نميريزين هاااااااا
انصافا هم نريختن وليييييي وقتي ايران گل زد بشقاب و پوستش تخمه ها رفت رو هواااااااااااااااااااااااااااااا
شانس اوردن داشتم تلفني حرف ميزدم و مجبور بودم جيغ نزنم وگرنه خودشون ميدونستن چي مشد
بعد از فوتبال همه رفتن پايين پيش مهمون ها منم چند دقيقه رفتم و برگشتم بالا چون دل و روده اشپزخونه وسط بود و ببايد جمع ميشد تا 1/30 شب كارم طول كشيد تا تمام شد
امروز هم سركار حسابي شلوغ بود داشتم تاريخ ترالي كد رو چك ميكردم و حسابي دارو و لوازم ريخته بود دور و برم
كوروش زنگ زد كه بعد از ظهر برو مغازه ماني (برادر شوهر دوم )
من:چرا ؟
كوروش:قولنامه ماشينت رو امضا كن
من:واييييييي كوروش ماشينم رو عوض كردي ؟؟؟
كوروش:خوشحال نشو ماشينت رو دادم ماني فروخت
من:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كوروش:مگه نميخواستي بفروشيش با .... اون خونه شمال رو بخري خب فروختمش برات ديگه
من:هاااااااااا تو كه گفتي نميگذاري اونجا رو بخرم و خودت باهاشون شريك شدي
كوروش:ديگه با اين چيزا كاري نداشته باش دوست داشتي اونجا رو داشته باشي و الان داري ديگه فقط شرطه ها و شروطه هااااا 1- به جز پول ماشينت باز پول كم داري با اين اوضاع بازار من ندارم بهت قرض بدم طلاهاتم نميگذارم بفروشي من خوشم نمياد زنم طلا بفروشه اگه خودت پس انداز داري بگذار يا از امين قرض كن من واقعا ندارم بهت بدم
2- فعلا حرفي از خريد ماشين نزن چون نميتونم برات بخرم
3-و مهمتر از همه خريدن اين خونه فقط و فقط براي سرمايه گذاريه نبينم هر پنجشنبه جمعه بااين بچه ها پاشي بري شمال ها از من گفتن بود وگرنه ......
من:خببببببببب چرا همون جمعه نگذاشتي منم بيام واسه قولنامه و اينا
كوروش:يعني ميخوايي بگي الان ديگه برات مهم نيست ؟باشه عيب نداره براي خودم نگهش ميدارم
من:نه اينجوري نيست سوال كردم عصباني نشو باشه بعد از ظهر ميرم
كوروش:نه نشد ديگه قول ندادي كه بخواهي بري
من:باشه قولللللللل
من:راستي كوروش عمو حميد ماشين رو ميخواست بخره واسه عروس خانومش
كوروش: ميدونم پشيمون شد قولت يادت نره و خداحافظ
بدين ترتيب ماشين ما فروخته شد هيييييييي دلم واسش تنگ شده از همين الان ديگه بايد پياده گز كنم
به خاطر همين ماشين نداشتن هم از ايك برنامه اجباري امروز بعد از ظهر فرار كردم
كوروش
چي بهت بگم اخه با اين اخلاقت ؟
*********
دوست عزيزي برام يك كامنت خصوصي گذاشتن كه چون خصوصيه و دوست نداشته عمومي بشه اينجا نميگذارم ولي با توجه به چيزهايي كه نوشته حس كردم بي ادبيه اگر بي جواب باشه
دوست گلم
من هيچ اصراري ندارم مبني بر اينكه همه خوششون بياد از نحوه صحبت كردن من يا زندگي من من فقط مينويسم شما گفتيد با توجه به اينكه با اسم واقعيم مينويسم و از همه جريان زندگيم حس بدي نسبت به من پيدا كرديد واقعا دوست دارم بدونم چرا ؟ من ترجيح ميدم با اسم واقعي خودم بنويسم من روزمره گي هام رو مينويسم دوست ندارم خودم رو پشت يك اسم و يك شخصيت مجازي پنهان كنم . شايد با توجه به حرفي كه كوروش در مورد پزشك مربوطه زد شما فكر كردين با دو تا ادم لمپن طرف هستيد ؟ در واقع اينجور نيست
من هيچ قضاوتي نا عادلانه ايي در مورد اين اقاي پزشك نداشتم شما قبول داريد برخوريد ايشان خيلي دور از ادب بود ؟من دوست ندارم هيچ وقت در مورد كسي قضاوت كرده باشم شايد اين اتفاق افتاده و شما حس كرديد دوست عزيز و خواننده عزيز من از شما عذرخواهي ميكنم اگر نوشته هاي من باعث ناراحتي براي شما شده و خيلي از انتقادي كه كردي خوشحالم مرسي كه نظرت رو رك گفتي متشكرم موفق باشي
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم