تنبل خونه ما
كوروش تو اتاق خودمون دراز شده و داره غر ميزنه
برادر شوهر تو اتاق مهمون همانند برادرش
شيما تو اشپزخونه صبحونه درست كرده و داره جيغ ميزنه يكي بره نون بخره (اصلا تعجب نكنيد از بودن اين دو تا خونه ما هر وقت از شهرستان ميان در حد چند ساعت خونه خودشون هستن باقيش اينجان و تو اتاق قديمي خودشون )
كوروش:..... (منظور برادر شوهر )پاشو برو نون بخر ديگه خجالت بكش من برم بخرم من جايي پدرتم
برادر شوهر :اااااااا مگه نديدي عمه فرشته گفته من نرم نون بخرم كيه كه ندونه تو به اندازه پدر براي من زحمت كشيدي خب پدر من دلت مياد بچه ات كه تازه مهمون هم هست بره نون بخره
كوروش:نشميل يعني تو فريزر نون نداريم ؟
من:نخير نداريم تو مگه نون ميخري من بگذارم تو فريزر نكنه توقع داري من برم تو صف نانوايي والا تو خونه بابامون بوديم يادم نمياد صف نانوايي رفته باشم
كوروش و برادر شوهر با هم :ااااااااااا ما هم كه صد بار گفتيم خونه بابامون بوديم نونوايي نميرفتيم
برادر شوهر:خب نشميل از اين نون تست ها هميشه داري تو فريزر عيب نداره با همون ميخوريم صبحونه
من:از اونها هم نداريم
بردر شوه ر:بابا كوروش اينو طلاق بده اصلا كدبانو نيست خوب زني كه نون براي روز مبادا تو خونه اش نداشته باشه چه فايده ايي داره اخه
(تمامي اين مكالمات در حالي صورت گرفته كه اينا تو دو تا اتاق جدا دراز شدن ها حتي به خودشون زحمت اينكه بلند شن رو نميدن )
كوروش:.... پاشو برو بالا از خونه مهرداد نون بگير اون الان گوشهاش دراز شده اولين جمعه زندگي مشتركشه حتما رفته يك خروار نون تازه خريده
برادر شوهر رفت بالا ولي مهرداد اينا نبودن دست از پا دراز تر برگشت و دوباره رفت تو اتاق افتاد
من:اااااااا پاشين ديگه مگه شما دعوت نيستين دماوند سفره سلام كه نيست سر غذا برسين پاشين بريم ديگه ( باغ يكي از دوستهاي كوروش دعوتيم مثلا اگه اينا پا شن )
نتيجه بودن در اين تنبل خونه اين شد كه ميخواهيم با بيسكوييت صبحونه بخوريم

پيشاپيش عيد رو بهتون تبريك ميگم چون ممكنه فردا نتونم اپ كنم از خداي مهربون ميخوام بهترين ها رو براتون رقم بزنه
عيدتون مبارك
نشميل صديق حسيني
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم