ما يعني من شيما كوروش مادر شوهر و بهنوش و يكي ديگه از بستگان قصد داشتيم ديروز بريم سفر ميخواستيم بريم پيش برادر شوهر كه شيما بره پيش همسرش و اينقدر ديگه بي طاقتي نكنه خوش و خرم راه افتاديم ساعت 10 بود كه راه افتاديم اول اتوبان افتاديم تو يك ترافيك وحشتناك من كه اينقدر حوصله سر رفته بود دوستهاي نزديك ميدونن من طاقت اينكه زياد يك جا بشينم رو ندارم شروع كردم به غر زدن بهنوش تلاش سر منو گرم كنه كه نشد منم صندلي رو خابوندم و دراز شدم كه بلكه خوابم ببره كه كوروش شروع كرد به غر زدن كه پاشو ببين اين كاميونه امده بغل ماشين و قشنگ داره تو رو ميبينه

من:ول كن بابا با اين شيشه هاي بخار گرفته چي رو ميخواد ببينه بعدشم مانتو تنمه ديگه

كوروش:نخير ضايعس يا پاشو يا اون پالتوت رو بكش رو خودت

منم پالتو رو كشيدم رو خودم و خب چيه گرم شد غر زدم كه گرمه شيشه ماشين رو باز كن

خلاصه اينقدر گرمم و سردمه راه انداختم كه بهنوش گوشيش رو داد بازي كنم سرم گرم شد كه ديگه صدام در نيامد

خلاصه تازه ترافيك رو رد كرده بوديم و افتاده بوديم تو مسير كه برادر شوهر زنگ زده كه نياييد من خودم شب ميام

همه :اههههههههههههههههههههه ما با تو كا رنداريم به قصد مسافرت امديم و ميريم كه شيما گفت پس منو برگدونيد كرج كه همسرم  مياد ما هم مجبور شديم همه برگرديم البته ناهار خورديم و بعد حركت كرديم به سمت كرج  كه  ناهيد جون پيشنهاد داد بريم هايپر كه خريد هاي خونه رو انجام بده همه استقبال كرديم و رفتيم به جز شيما كه گفت نميتونه  زياد راه بره و تو ماشين ميمونه

خلاصه رفتيم خريد و من تازه متوجه شدم كه رسما هيچي تو خونه ندارم خيلي وقته خريد درست و حسابي نكردم  حسابي خريد كردم كه نتيجه اش يك فيش 618 هزار توماني شد ببينيد چقدر اوضاغ خراب بوده و هيچي نداشتم البته زياد شدن قيمت ها هم هست ديگه

اقا جان پور ماشين ظرفشويي شده 29 هزار تومان و قرصش حدود 54 هزار تومان 

از اونجايي  كه من هميشه تنها خريد ميكنم و خرجي خونه تو يك كارت دست خودمه (كوروش يك كارت مخصوص خريد خونه به من داده كه من هيچ وقت نميفهمم كي شارژش ميكنه خودش اول هر ماه مبلغ مشخصي رو كه براي خرج خونه گذاشته ميريزه به كارت يك كارت هم مخصوص به قول خودش پول جيبي منه كه اون جداس )اينو ميگفتم كوروش چون خودش بود و بدش مياد از اينكه وقتي ميره خريد به خانومش بگه كارت رو بده از كارت خودش هزينه خريد رو داد و من هيچچچچچچچچچچ به روي خودم نياوردم

داشتيم ميرفتيم سمت پاركينگ

كوروش:نشميل با اين خريد فكر كنم به جز خمير دندون هيچي تو خونه نداشتيم هاااااااااااااااااااا

من:اره خيلي وقته خريد نكردم  مرسي از اينكه خريد كردي

كوروش:منظورت چيه متلك ميگي ؟

من:نه منظورم اينه كه پول خريد رو حساب كردي

كوروش:اوه خوب شد يادم انداختي زود تند سريع پول رو برگردون به كارت من 

تا من اومدم جواب بدم

ناهيد جون :(احتمالا از جريان كارت خرجي خونه خبر نداشت )وااااااا كوروش چه خسيس شدي  واسه خونه خودت خريد كردي يعني چي پولش رو بده خجالت بكش

كوروش:ااااااا  خب من قبلا پول خرجي خونه رو بهش دادم ديگه

ناهيد:خجالت بكش بگو عزيزم اين پول كه از خرج خونه مونده هديه من به تو برو هرچي دوست داري باهاش بخر

كوروش:اي بابا اون موقع كه من تازه با نشميل ازدواج كردم واسه تولدش يك انگشتر خرديم 500 هزارتومان الان رفتم 4 دونه دستمال كاغذي و پودر و بيسكويت خريدم شده اينقدر

ناهيد جون :بحث رو منحرف نكن بگو

كوروش:عزيزم اين پول كه من قبلا بابت خرج خونه بهت داده بودم رو كادو حساب كن واسه خودت هرچي ميخواهي بخر و ديگه اين رو بدون ماه ديگه من باهات خريد نميام تازه ديگه هم نبينم اينقدر خريد نكني كه خونه قحطي بشه هاااااااااااا

بدين ترتيب بود كه من صاحب پول   باد اورده گشتم كه ميخوام باهاش واسه خود كوروش يك چيز خوب بخرم (بيا خسيس خان )

باز هم مونديم تو ترافيك كه كوروش قول داد اگه امشب ايران ببره شام همه رو مهمون ميكنه

رسيديم خونه و كوروش رفت دنبال  مينا كه بياد پيش ما چون شيما و بهنوش هم امدن خونه ما

 زبون خريده بودم براي اينكه خوراك زبون درست كنم زود زبون رو گذاشتم تو زودپز و رفتم سراغ جا به جا كردن خريد ها

كه كوروش و مينا امدن

كوروش:اااااااا چرا قابلمه رو گاز من كه گفتم شام ميريم بيرون

من:تو گفتي اگه ايران ببره يكهو ديدي باخت

كوروش:ااااااا سق سياه بازي در نيار ديگه ايران ميبره اون غذا رو هم خاموش كن اصلا ايران هم نبره شام ميبرمتون بيرون

(من از اونجايي كه شوهرم رو ميشناسم حساب اين رو كردم اگه ايران ببازه كسي جرا ت اينكه با اين  حرف بزنه رو نداره  و تازه مياد اون موقع گير ميده چرا شام نداريم به خاطر همين غذام رو گذاشتم كه اگه ايران هم برد فوقش غذا بمونه واسه ناهار روز بعد )

خلاصه فوتبال تموم  شد و ايران باخت و كوروش هم عصباني امده گير داد كه  تقصيره تو شد هي ميگم غذا درست نكمن

از اونجايي كه اين جور وقتها بهتره هيچي نگم رفتم سراغ كارم كه برادر شوهر زنگ زد و به كوروش

كوروش:خب كي ميرسي ؟

ب ش :نميام برنامه ام جور نشده كه بيام

ديگه خودتون ميدونيد چي شد كوروش هرچي دق و دلي داشت سر اون بچه خالي كرد

ساعت 10/30  غذا اماده شد زبان با قارچ و كوروش چون غذا باب ميلش بود اخلاقش يك ذره خوش تر شد و ديگه بهمون گير نداد

اقايان فوتباليست اقاي مربي اقاي ريس فدراسيون به ما زنهايي كه شوهرهاي فوتبالي متعصب داريم رحم كنيد و باخت ها رو كمتر كنيد كه ديگه اعصاب براي ما نمونده


***

بهنوش عزيزم شفاهي بهت گفتم و عذرخواهي كردم از قضاوت عجولانه ايي كه در موردت كردم بازم ازت عذرميخوام و ديگه خوهر سيندرلا نيستي الان يك فاميل خوبي دوستت دارم  به فاميل شلوغ و شيطون ما كه در حقيقت فاميل خودته خوش امدي