ما ديروز منتظر ناهار بوديم كه اينقدر نرسيد كه خسته و كوفته تازه ساعت 5 نيمرو درست كرديم و خورديم 

 و منتظر كه ايندو تا كي ميخوان بيان

خونه رو تميز كرديم شام هم قرار بودن ناهيد جون اينا بيان سه تايي كمك كرديم شام رو هم گذاشتيم و داشتيم استراحت ميكرديم كه تلفن زنگ زد شماره رو ديدم شماره  برادر شوهر بود

گوشي رو پاس دادم به مينا كه اگر شيمار و خواست بگو با كوروش رفته خريد

كه اونم  گفت خودت بهش بگو

گوشي رو برداشتم به جاي شنيدن صداي  برادر شوهر صداي شاد شيما رو شنيدم

من:اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تو اوجاييي؟

بهلهههههههههههه درست حدس زديد كوروش شيما رو بردي پيش برادر شوهر  اين در حالي بود كه من شب مهمون داشتم و نبود كوروش چقدر زشت بود

بهنوش و مينا كه هاج  و واج مونده بودن از تعجب 

مهمون ها امدن و كوروش زنگ زد عذرخواهي كرد كه يكهو شد شيما خيلي بي قرار بود مجبور شدم بيارمش

كوروش هنوز هم نيامده و شايد فردا برگرده

  صبح كه از خونه امديم بيرون هر سه با هم من سركار مينا سركار  و بهنوش دانشگاه

از اونجايي كه كوروش كليد خودش رو برده  بود و فقط من كليد داشتم بچه ها كليد رو ازم گرفتن كه تو شايد دير بيايي ما پشت در نمونيم

ساعت 2 هم زنگ زدن كه بريم ناهار بيرون

 منم يك ربع پاس گرفتم و رفتيم بماند كه چقدر خنديدم از دست اين دو تا وقتي چند نفر با هم باشن ديديد گاهي به چيزاي بي مزه هم ميخندن امروز هم ما اينجوري بوديم

 غذا رو انتخاب كرديم من و مينا رفتيم دستهامون رو بشوريم برگشتيم ديدم فقط يك ظرف كشك بادمجون رو سفره اس

من:ااااااااا بهنوش پس ماست سالاد چي؟

بهنوش:من گفتم نگذاره

مينا:چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهنوش"خب چرا الكي پول بديم كي سالاد ميخوره اخه

من:نابغه اينا رو چه بخوري چه نه پولش رو حساب ميكنه

بهنوش:نخيرم حساب نميكنه سالاد بار نداره كه بخواد سرويس رو حساب كنه

من:باشه موقع صورتحساب بهت ميگم

هم زمان با بحث ما يك خانوم و اقا هم امدن تخت بغل ما نشستن

تا  گارسون خواست بره  منو براشون ببره خود مرده امد سمتش و گفت براي ما دو تا جوجه بدون برنج بياريد

بهنوش:يك  نگاهي كرد به مينا كه (برنج نخواستن احتمالا بعدش ميخوان  برن ...... بخورن ژ

من:خجالت بكش بهنوش الان محرمه

مينا :ولي به نظرم ميخوان برن ... بكشن

من :خاك تو سرتون كنن چه معني داره اصلا شما در مورد اين چيزا حرف ميزنين خجالت داره يك ذره فكرتون رو پاك كنيد


هر دو :مثلا تو به چي فكر كردي ؟

من:وقتي گفت من گفتم احسنت اينقدر رژيمشون براشون مهمه كه حتي ناهار هم برنج نميخورن

ببخشيد قيافه اين دو تا به اين چيزي كه شما گفتي نميخوره اگه يك نگاه به خانومه بندازي ميفهمي جريان چيه؟

نگاه كردم و متوجه شدم قيافه اش غلط اندازه

من:بچه ها ذهنتون رو با اين چيزا كثيف نكنيد ولش كنيد به ما چه

غذا رو خورديم و بلند شديم كه بريم

 اقا و خانوم رو در يك وضعيت زشت ديديم

و اينجا بود كه بچه ها تا وقتي رسيديم اداي منو در مياوردن كه بچه بياييد ذهنتون رو بااين چيزا كثيف نكنيد و مثبت فكر كنيد

چرا اينقدر فساد زياد شده چرا بعضي از ادمها ميخوان مثل حيوون باشن چرا حريم ندارن چرا فكر ميكنن تو رستوران پارك يا جاهاي عمومي هر غلطي خواستن ميتونن بكنن 


اين رو گوش كنيد

http://dl.sedabaz1.ir/91/7/9/Betty%20-%20Farda%20To%20Rahe%20%5B128%5D.mp3