شوهر
از وقتي شروع كردن مينا براي بهنوش فال گرفته و برعكس
همش هم حول محور شوهر چرخيده
شب اول**
مينا :هي بهنوش اين عكس كه افتاده ميگه يك پسر جوون داره مياد طرفت بيا ببين يك گل هم دستشه
قدش كوتاه است ولي تپله
بهنوش"كوووووووووووو ببينم (همچين هول شده كه انگار يارو واقعا تو فنجون معطله اين بره ببيندش
همون شب
بهنوش:ميناااااااااا ببين يك پسر داره مياد طرفت يك پالتو تنشه ببين
من:احتمالا داره از قطب مياد
قهوه بعدي تو همون شب
بهنوش:مينا باز اون مرده با پالتو يعني تعبيرش چيه
من:خوب دقت كن شايد پالتو نباشه
بهنوش:اوممممممممممممممممممم اره روپوش تنشه يك گوشي هم تو گوششه يعني طرف دكتره
مينا :نه بابا ببينم بهنوش اين كجا پالتو تنشه اخه
من:حتما يك چيزي معلومه بديد من ببينم تا اختلافتون تموم بشه
من: دقتتتتتتتتتتتتتت اين بيشتر شكل شمعه تا مرد با روپوش
مينا :بگذار منم ببينم دقتتتتتتتتتتتتتتتت نه بابا بهنوش اين شمعه
بهنوش:نخيرم يك مرده با روپوش و باز دقتتتتتتتتتتتتتتتتتتت فهميدم شكل شهابه
مينا :اههههههههههههههههههههههههههه لوس اين همه ادم بايد بگي شهابه اخه
بهنوش :بگذار بيشتر ببينم نشميل چراغ قوه داري ؟
چراغ قوه رو هم اوردم
بهنوش:راست ميگي اين قدش متوسطه شهاب قدش بلنده به نظر من پوريا ببين
مينا :اههههههههههههههه پوريا سوسوله
باز دوباره اين بهنوش بدبخت رفت تو فنجون
جونم براتون بگه
6 تاديگه اسم اورد همش از اشناها كه هركدوم رد شدن
اخر سر مينا ميگه خب من اصلا نيتم ازدواج نبود كه
من:شما ها اين همه تمرين كرديد همش تمرين عكس شوهر بود ؟
تا الان براي هركدوم بالاي 15 بار شوهر با قد كوتاه بلند راه دور راه نزديك فاميل غريبه و همسايه در امده
شاهكارش فالي بود كه براي من گرفتن
اينجا رو ببين يك مرد تپل داره بهت ميخنده با عشق
اخيييييييييييييييييييييي برات كادو ميخره
چه مرد خوبيييييييييه
عاشقتههههههههه ببين چقدر قلب داره
وايييييييييييييي چند تا بچه دور و برته
من:افرين بچه ها ولي سعي كنيد فقط براي فاميل فال بگيريد خب ؟
فكر نكنم چيزي از اين دو تادر بياد
ديشب سر شام كوروش ميگه
نشميل اينا همشون كاملن؟
من:يعني چي؟
كوروش:حاضر غايب كنم كم نباشن
شيما ؟حاضر
بهنوش ؟حاضر
مينا :حاضر
فرنوش:حاضر
...(برادر شوهر ):غايببببببببببببببب
كوروش:ااااااااا نشميل يكيشون كمه هاااااااااااااااااااا
من :نترس اونم مياد
كوروش:خب فرزندان من ميدونيد تورم زياده خرج بالاس بايد ديگه كم كم برين خونه شوهر
من:وايييييييييي ول كن كوروش اينا بااين فال قهوه به اندازه كافي سر به هوا شدن به دنبال شوهر
كوروش: نه والا من از بس خرجشون برنميام البته تلاش كنيد همه مثل شيما شوهر كنيد كه من چشمم به چشم اين داماد ها نيافته دور از چشم من باشن
شيما يك ژستي واسه خودش گرفت كه بعلهههههههه اينجوري هواي ما رو دارن كه مينا با خونسردي گفت
كوروش اشتباه شد ها شيما عروس بود
كوروش:ااااااااااا راست ميگي ببين چيكار كردي پسره رو اصلا تو خونه پيداش نميشه دو روز رفتيم پيشش كم مونده بود با چوب بزنه بيرونمون كنه
و اينجا بحث ازدواج جدي شد و كوروش مثال يك پدر خوب شروع به نصحيت دخترهاش كرد و چه حرفهاي خوبي زد چه روشنفكر
اره قبل از ازدواج برين سفر با پسره ببينيد چند مرده حلاجه بعد از اينكه ازدواج كردين نفهمين عيب و ايرادش چيه كه راه برگشت نيست
بهنوش:مثلا اگه من بخوام با كسي كه ميخواد تازه بياد خواستگاريم برم سفر كوروش تو بابام رو راضي ميكني ؟
كوروش:فكررررررررررر عميققققققققققققققققق
اره باهاش حرف ميزنم ولي به شرطي كه شب برگرديد خونه
من:خب زحمت كشيدي اين سفريه يك روز هم نشد كه
كوروش:خب سفرهاي چند روزه باشه براي بعد از عقد
همه ما :چي ميگي واسه خودت اول يك چيز گفتي بعد يك چيز ديگه تكليف ما رو روشن كن ديگه
كوروش:هيييييييييييي چرا هول شديد مگه كسي پشت در معطل خواستگاري و سفر شماست من اولش يك چيزي گفتم ولي بعدش كه چهره سيروس خان و حاج احمد امد تو ذهنم ديدم من نميتونم در اين مورد باهاشون حرف بزنم به خاطر همين صبح بريد و شب برگرديد خونه هاتون
بازم فكر كرده و ميگه اگه من دختر داشته باشم گردن پسري رو كه بخواد با دخترم ازدواج كنه رو ميشكنم اصلا دخترم رو شوهر نميدم
بعدش اينقدر ذهنش درگير شد كه غذا نخوره پا شد رفت جلوي تلويزيون و سگرمه هاش هم رفت تو هم كه با توجه با اخلاقش معلوم بود بد جور ذهنش درگير شده
حس اين عكس چيه براتون؟

رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم