یک ماهه پشت هم من مریض میشم

تو اخریم سری مریضی که همچین بی جال افتاده بودم

نخودچی رفت تو اتاقش و اومد چند بار هی خواست حرفی بزنه که نزد

بار اخر متفکر امد بیرون گفت

ببین مانی حداقل تا کلاس پنجم من زنده بمون

و این شد ما خوب شدیم