زنده بمون
یک ماهه پشت هم من مریض میشم
تو اخریم سری مریضی که همچین بی جال افتاده بودم
نخودچی رفت تو اتاقش و اومد چند بار هی خواست حرفی بزنه که نزد
بار اخر متفکر امد بیرون گفت
ببین مانی حداقل تا کلاس پنجم من زنده بمون
و این شد ما خوب شدیم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۴ ساعت 17:14 توسط نانا
|
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم