بدجنسی
گاهی بدجنسی هم عالمی داره
من الان دو ساعته ادم بدجنسی شدم
ما یه دوستی داریم با یه شوهر به تمام معنا عقده ایی
یه زمان این عقده ها در این خلاصه میشد بگه من از همه بالاترم (بماند هیچ پخی هم نبود و نیست )
بچه دار که شدن اصرار داشت به همه بفهمونه بچه اش با همه بچه ها فرق داره (فرق داشت اونم این بود از همه بچه های دوستان وحشی تر بود )
بچه که دنیا امد ما خونه زندگیمون رو ول کردیم رفتیم در رکاب خدمت گذاری این دوستمون که مبادا بچه داری بلد نباشن
من و سه تا از دوستهای دیگه
بماند که یکیمون اشپز شد یکی کلفت یکی ظرفشور
یکی از همون روزها شوهر این دوستمون بچه رو بد بغل کرد فکر کنید از زیر بازوی بچه چند روزه گرفته بود
که من گفتم این اشتباهه بابا بچه رو این جور بغل نزن
که اقا بهش برخورد و گفت تو چه بلدی بابا اگه ایراد داشت مامنم میگفت
منم تو دلم گفتم به درک
همانا بماند که دست بچه بابت این ژانگولر پدر جانش از جا رفت
بعد از اون من دیگه دست به اون بچه نزدم یعنی هرچی بچه شیرین بازری در میاره هرچی من بغلش نمیکنم
خب چیه اخلاق گندم اینه
این گذشت تا اینکه یه روز ما همه دوستان تصمیم گرفتیم بریم بیرون یه قهوه زهر مار کنیم
که دیدیم این دوستمون هم بچه وحشی رو زده زیر بغل اورده
بماند که کل کافه رو با خاک یکی کرد
بعدش دوست مذکور وقت دندون پزشکی داشت که من دیدم داره تلفنی با شوهره سر نگه داشتن بچه بحث میکنه دلم سوخت گفتم بده من ببرم خونه نگهش دارم خودتم برو دندون پزشکی شامم با اون شوهر نره غولت بیا خونه من
که خوشحال شد و زنگ زد به نره غول که اره اینجوره
شوهره گفت نههه نمیخواد خودم میام بچه رو نگه میدارم
دوستمم گفت حساسه رو بچه اش دیگه
من باز تو دلم گفتم به فینان
تا اینکه
امروز دوست مذکور زنگ زد که اره برات یه زحمت دارم میشه این بچه رو نگه داری من جایی کار دارم نمیتونم ببرمش به شوهرم گفتم اونم گفته نمیتونم بیام بده نشمیل نگهش داره
منم میتونستم بگم ای وای کار دارم شرمنده
اما گفتک حالا ما خوب شدیم این شوهر تو اینجوره اونجوره تا الان که ما بد بودیم به همین دلایل من بچتو نگه نمیدارم
بعدشم فوری یه پیام رو به همه دوستام فوروارد کردم که بچه فلانی رو اگه زنگ زد نگه دارین حسابتون با منه
الان خیلی بدجنسم من ؟
رۆڵهی خۆشهویست بینایی چاوم هێزی ئهژنۆم و هیوای ژیانم